نادرستی انتساب «حدیقة الشّیعه» به مقدس اردبیلی

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

نادرستی انتساب «حدیقة الشّیعه» به مقدس اردبیلی

پدید آورنده : علی اکبر ذاکری


چکیده:

حدیقةالشیعه, به محقق اردبیلی, نسبت داده شده و شماری, با توجه به این بستگی, اهمیت بسیاری به آن می دهند.

این اثر, از آن جا که علیه صوفی گرایی و فلسفه سخن گفته, حساسیتهای فراوان برانگیخته است. روایاتی که در ردّ صوفی گرایی و فلسفه در این اثر گرد آمده, در هیچ یک از منابع پیشین وجود ندارد و حدیقه منبع نخستین است و دیگر کتابها از آن گرفته اند.

شماری که مخالف صوفی گری بوده اند, تلاش ورزیده اند, ثابت کنند که حدیقة الشیعه, از آنِ محقق اردبیلی است. در این بین, شماری, بدون نظر به این جریانها, دیدگاههایی را در درستی و نادرستی این بستگی, ارائه داده اند. آنچه ما را بر آن داشت که در این باره به کند و کاو بپردازیم, احادیث بی پایه و سستی است که در این اثر دیده می شود و با روش و شیوه ای که محقق اردبیلی در مجمع الفائدة و البرهان دارد, ساز نمی آید.

به نظر می رسد, بستگی چنین اثری به مقدس اردبیلی, نه تنها به بزرگی وی نمی افزاید, بلکه از بزرگی وی می کاهد. در این اثر, مطالب بی پایه و به دور از خرد, بسیار دیده می شود و این, جای بسی درنگ دارد, از جمله آن گاه که می بینیم, در آن:

* روایت محمد بن سنان, صحیح اعلام می شود.

* آزرده خاطر شدن حضرت علی(ع) از حضرت فاطمه(س) و روی خاک دراز کشیدن آن حضرت, سبب شده که کنیه ابوتراب بر وی نهند.

* افسانه جزیره خضراء پذیرفته می شود.

و…

به این اندیشه فرو می رویم که چگونه شخص تیزنگر و همه سویه بینی چون محقق اردبیلی, که به همه چیز به دقت می نگرد و در هر مسأله ای عالمانه به بررسی می پردازد و روایات شماری از رجال حدیث را که دیگران به آنها جامه عمل پوشانده اند, سست و بی پایه می داند, امّا خود در این وادی گرفتار آمده و حکایتها و روایتهای بی پایه را پذیرفته و نشر داده و به این هم بسنده نکرده به افسانه ها مهر قبول زده است؟

دیدگاهها درباره حدیقة الشیعه

در این که آیا حدیقةالشیعه, از آن محقق اردبیلی است, یا خیر, سه دیدگاه وجود دارد:

1 . حدیقه از آنِ محقق اردبیلی.

2 . حدیقه از آنِ غیر محقق اردبیلی.

3 . نبودن بخش صوفیه حدیقه از محقق اردبیلی.

بررسی نظر حدیقه از آن محقق اردبیلی

شماری, حدیقه را از محقق اردبیلی می دانند. آنان, بر این باورند: تمام کتاب حدیقه موجود که ردّ صوفیان را در بر دارد, از نوشته های محقق اردبیلی است.

گفته می شود, نخستین منبعی که از حدیقه سخن گفته, کتاب انساب النواصب, نوشته به سال 1076 است. این سخن, درست به نظر نمی رسد.1 از این روی, نخستین منبعی که درباره این بستگی سخن به میان آورده و بر آن اعتماد ورزیده, کتاب امل الآمل, نوشته شیخ حر عاملی(م: 1104) است.

این کتاب, که به سال 1097, پایان یافته, در شرح حال مقدس اردبیلی, حدیقةالشیعه را از نگاشته های او به شمار می آورد.2

عاملی در اثنا عشریه3 و در اثبات الهداة نیز, حدیقه را از آنِ محقق اردبیلی دانسته است.4

به پیروی از امل الآمل, دیگران نیز چنین گفته اند, از جمله محدث بحرانی (م:1186) در لؤلؤةالبحرین, از عبداللّه بن صالح و استاد خود, سلیمان بن عبداللّه بحرانی, این نظر را نقل می کند.5

صاحب ریاض العلماء, شیخ عبداللّه افندی اصفهانی (م: حدود 1120 ـ 1130) سخن امل الآمل را نقل کرده است, امّا در هنگام برشمردن, نوشته های اردبیلی, نامی از حدیقه نمی برد, بلکه از پاره ای حاشیه های ایشان بر امل الامل, نقل شده است:

(برخی گفته اند, نسبت این کتاب به اردبیلی از دروغ ترین دروغهاست.)6

ابوعلی حائری (م: 1216) در منتهی المقال7, آنچه در امل الآمل و لؤلؤة البحرین آمده نقل کرده است, بدون این که در آن شک کند.

محدث نوری,8 محسن امین,9 آقا بزرگ در الذریعه10 و طبقات اعلام الشیعه,11 محمد علی مدرس,12 تنکابنی13 و به قولی ملا محمد طاهر قمی14 (م: 1098) این نظر را پذیرفته اند.

در مقدمه حدیقه الشیعه, از قول آقا محمد علی, فرزند وحید بهبهانی آمده:

(مشهور بودن بستگی این کتاب, به مقدس اردبیلی, بسان روشنایی خورشید است و انکار آن, بسان انکار میرزا مخدوم سنی در نواقض الروافض, استبصار شیخ طوسی است و نسبت دادن آن به علاّمه حلّی.)15

بنابر این, نخستین کسی که از وی نقل شده, حدیقه از آن اردبیلی است, ملا محمد طاهر قمی (م:1098) است و منبع مهمی که مستند این نظر واقع شده, امل الامل شیخ حر عاملی (م:1104) است.

حدیقه را محقق اردبیلی ننگاشته

گروهی بر این نظرند که محقق اردبیلی, چنین کتابی ننوشته و این کتاب, همان کاشف الحق ملا معزالدین اردستانی است که با اصلاحهای اندک و با ضمیمه مباحثی در ردّ صوفیان, به نام: حدیقةالشیعه, توسط شخص, یا اشخاص ناشناسی منتشر شده است.

محمد باقر سبزواری (م:1090) برای نخستین بار, ابراز می دارد: حدیقه الشیعه از نوشته های محقق اردبیلی نیست. ملا شاه محمد دارابی شیرازی (م:1130) که شرحی بر صحیفه سجادیه نوشته و عمری طولانی داشته (130سال) حدیقه را از آن محقق اردبیلی نمی داند:

(در رشحات ملاّ یوسف بهبهانی نگاشته شده: گروهی, کتاب حدیقه الشیعه را به نظر مولانا محمد باقر خراسانی رسانیدند و گفتند: مولانا احمد اردبیلی, در این کتاب, مذهب صوفیّه را ردّ کرده, شما چه می گویید؟

مولانا گفت: فهرست نوشته های مولانا احمد را دیده ام, کتاب حدیقةالشیعه در آن نبود و این کتاب, نوشته ملا معزالدین اردستانی است و نقد بر مذهب صوفیه نیز بدان افزوده شده و ملا معزالدین اردستانی, انکار صوفیه نکرده است.

ملا شاه محمد شیرازی می گفته: من ملا معزالدین اردستانی را که نویسنده حدیقةالشیعه است, دیده ام و از معزی الیه درباره حدیقه الشیعه پرسیده ام: وی کتاب حدیقةالشیعه را از آن خود دانست و از نکوهش صوفی گری هیچ نگفت.)16

در طرائق الحقایق, به نقل از متمم امل الامل آقا سید ابراهیم بن امیر معصوم حسینی17 آمده:

(بنابر آنچه نزد من ثابت شده است, حدیقه, از آن اردبیلی نیست.)18

در همان کتاب و در مرآةالحق از دو تن: سید ابراهیم همدانی و مولانا محراب جیلانی, نقل شده:

(حدیقه, از آنِ اردبیلی نیست [و به گفته سید ابراهیم] ساخته یکی از فضلای قم است.)19

صاحب روضات نیز, این بستگی را نمی پذیرد.20

در حاشیه ریاض العلماء, نقل شده که گروهی از بزرگان, در این که حدیقه از آنِ اردبیلی باشد, تردید کرده اند.21 سید عبداللّه موسوی جزایری تستری (م:1173) در اجازه کبیر خود که با همین عنوان و مقدمه آیت اللّه مرعشی نشر یافته, در این باره می نویسد:

(إلیه ینسب کتاب حدیقةالشیعه و لم یثبت. بل وجدت فیه ما یدلّ علی خلاف ذلک)22

حدیقةالشیعه را به اردبیلی نسبت داده اند, ولی ثابت نشده, بلکه من شواهدی در کتاب دیده ام که برخلاف آن دلالت دارند.

بنابر این نظر, محتوای کتاب دلالت دارد که این کتاب از اردبیلی نیست و با توجه به این که در متن اجازه به این نکته تصریح شده, جای درنگ دارد.

بخش مربوط به صوفیه, از آن اردبیلی نیست

این دیدگاه را حاج محمد جعفر همدانی کبوتر آهنگی, در مرآةالحق پذیرفته و از استاد خود میرزای قمی که از وی اجازه اجتهاد دارد نقل می کند.23 برای روشن شدن درستی و نادرستی هر یک از این دیدگاهها, باید دلیلهای آنان را به بوته بررسی گزارد و لازمه این بررسی, بررسی محتوای حدیقه است.

آنان که حدیقه را از آن محقق اردبیلی می دانند, کم تر به بررسی محتوایی پرداخته اند; امّا مخالفان آن در این زمینه درنگ بیشتری داشته اند و گواهانی از متن کتاب بر نبود این اثر از محقق اردبیلی, یافته اند.

قول سوم نیز مبتنی بر شواهد محتوایی است.

یادآوری, محدث نوری, بر این نظر است که کاشف الحق تحریف شده حدیقه الشیعه است و نویسنده آن, برای مال دنیا, بخشی از آغاز کتاب حدیقه و قسمت صوفیه را برداشته و به نام خویش, نشر داده است.24

این, در برابر دیدگاه کسانی است که حدیقه را تحریف شده کاشف الحق می دانند که بخش صوفیه به آن افزوده شده است.

ما در این بررسی, از نسخه خطی کاشف الحق نیز استفاده می کنیم تا درستی یکی از این دو ادعا را روشن سازیم.

کتاب کاشف الحق

آقا بزرگ می نویسد:

(کاشف الحق, کتابی است فارسی از معزالدین محمد اردستانی که (هدایةالعالمین) نیز نامیده می شود و این نام در نسخه خبوشان, که در سال 1080 نگاشته شده, آمده است.)25

نسخه خطی کتاب کاشف الحق که در کتابخانه آیت الله مرعشی به شماره1408 وجود دارد و ما از آن استفاده می کنیم چنین معرفی شده:

(کاشف الحق از میرمعزالدین محمدبن محمد حسینی اردستانی است. دلیلهای عقلیه و نقلیه ای که در موضوع امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) آمده, به شرح, در یک مقدمه و یک باب [دارای دوازده فصل] و یک خاتمه, به نام ابوالمظفر ملک قطب شاه, به سال 1058 گردآوری شده است. مؤلف برای کتاب خود نام مخصوص برنگزیده و در نسخه ها و فهرستها به نامهای (کاشف الحق), (کاشف الاسرار), (هدیةالعالمین), (فوزالنجاح) و (مناقب قطب شاهی) خوانده شده و روی برگ نسخه حاضر, کتاب (روضةالاخیار فی معرفة الائمه الاطهار علیهم صلوات الملک الغفار) نامیده شده است.)

در پایان نسخه آمده است:

دولتش باد تا روز نشور

عمر او متصل به نفحه صور

بود پنجاه و هشت بعد هزار

که به پایان رسید این گفتار
نسخه با خط نستعلیق و در غره جمادی الاول 1227 پایان یافته است.26

با توجه به نسخه خطی کاشف الحق و کتاب حدیقةالشیعه موجود, به بررسی محتوایی این کتاب می پردازیم و اشکالهایی را که بر بستگی حدیقه به اردبیلی شده, مطرح می کنیم, امید است که با دید انصاف و حقیقت, نگریسته شود.

بررسی دیدگاهها

با توجه به آنچه یاد شد, اینک به بررسی دلیلها و برهانهای سه دیدگاه درباره بستگی و نابستگی حدیقه به اردبیلی, می پردازیم.

بررسی دیدگاه حدیقه نوشته اردبیلی

شیخ حرّ عاملی (م:1104) در کتاب رجالی خویش: امل الآمل, حدیقه را از اردبیلی دانسته و در کتاب اثناعشریه فراوان از آن سود برده است.

از کتاب اثناعشریه استفاده می شود که حرّ عاملی در آغاز, از برخی ثقات گزارشی درباره حدیقه دریافته27 و سپس از احادیث آن کتاب, بهره برده است. و در همان زمان, در انتساب حدیقه به اردبیلی تردید بوده و وی, حدیقه را از اردبیلی می دانسته و دلیلهایی بر آن اقامه کرده است:

دیدگاه شیخ حر عاملی درباره حدیقه

شیخ حرّ عاملی, در موارد گوناگون از حدیقه نقل می کند و می نویسد:

(گروهی از صوفیان و طرفداران آنان منکر قدر و منزلت مولی احمد اردبیلی هستند و شماری از آنان بر این باورند که حدیقه از اردبیلی نیست. این سخن از جهتهایی باطل است:

1 . این که کتاب حدیقه از آن اردبیلی نباشد, پذیرفتنی نیست; قابل پذیرش نیست زیرا ناآگاهی افراد, دلیل بر نبود این کتاب از اردبیلی, نخواهد بود.

2 . نسخه های زیاد حدیقه و شهرت آن و انتساب آن به اردبیلی نه دیگران, دلیل دیگری بر این نظر است.

3 . سابقه ندارد در نسبت کتابی به نویسنده آن, با این که فاصله زمانی زیاد است, این گونه اختلاف شده باشد چه انگیزه ای می تواند سبب نگاشتن و پدید آوردن کتاب حدیقه و نسبت آن به عالم صالحی مانند اردبیلی باشد.

4 . به جز صوفیه و پیروان آنان, کس دیگری منکر این انتساب نیست وانکار آنان, پذیرفتنی نخواهد بود, زیرا متهم هستند.

5 . در کتاب, مطلبی که موجب انکار شود نیست, بلکه حدیقه کتابی تحقیقی و دقیق است که به جز کسی که کتاب به وی نسبت داده شده [مرحوم اردبیلی] دیگری شایستگی آن را ندارد.

6 . آنچه گفته می شود که شاهد بر نادرستی انتساب کتاب به اردبیلی است بر مدعی دلالت ندارد و احتمال دارد, برخی صوفیان برای ایجاد شبهه و طعن افزوده باشند. در عین حال, موارد آن اندک شمارند و جدا از اسلوب کتاب, که در برخی نسخه ها دیده شد نه تمام آنها.)28

چند نکته درباره سخنان شیخ حر عاملی

1 . در روزگار شیخ حرّ عاملی (پیش از 1096) درباره نویسنده حدیقه اختلاف بوده است.

2 . بستگی حدیقه به اردبیلی, از راه اجازه مشایخ, که روش معمول فقها بوده, به ایشان نرسیده, بلکه بسیاری نسخه های کتاب و شهرت آن, سبب شده که بگویند این اثر, از آنِ محقق اردبیلی است.

3 . صوفیان و پیروان آنان, حدیقه را از آن اردبیلی نمی دانستنه اند و این, از آن جا ناشی شده که حدیقه, بخشی دارد علیه صوفی گرایی.

4 . حدیقه, اثری است تحقیقی و مطلبی که برساند این اثر از آنِ اردبیلی نیست, وجود ندارد.

5 . گویا در آن روزگار, هنوز تحقیق کاملی درباره حدیقه نشده بود که آن را کاشف الحق اردستانی بدانند. روشن است, اگر ثابت شود, بخش ضد صوفی گری کتاب, از محقق اردبیلی نیست و یا مطالبی بر خلاف تحقیق در آن راه یافته و یا شواهدی بر رد بستگی باشد, دیدگاه صاحب وسائل از اعتبار می افتد و همان پرسشی که وی طرح کرد, برای ما نیز مطرح است: چگونه کتابی با کم تر از یک قرن فاصله, این گونه درباره نویسنده اش بگو مگوست, با این که محقق اردبیلی, شاگردان بنامی چون: صاحب مدارک, صاحب معالم و ملا عبداللّه تستری داشته است (تستری, مؤسس حوزه علمیه در عصر صفوی بوده و شاه عباس, مدرسه ای به نام وی در اصفهان ساخته است)29 و آیا این نشان نمی دهد که اردبیلی, چنین اثری نداشته است؟

آیا اظهار نظر محقق سبزواری (م:1090) که در فقه او را پیرو اردبیلی دانسته اند30 و در هنگام تحصیل, هم مباحثه فرزند ملا عبدالله بوده31 و مدتی شیخ الاسلام و مدیر مدرسه تستری,32 به واقعیت نزدیک تر نیست که گفته است:

(در فهرست کتابهای اردبیلی, نام چنین کتابی نیامده است؟).

یا اظهار نظر سید عبدالله تستری در اجازه کبیره که می گوید:

(انتساب کتاب به اردبیلی ثابت نیست و شواهدی برخلاف آن در متن کتاب موجود است؟)

دیدگاه محدث نوری درباره حدیقه

محدث نوری, از مدافعان سرسخت بستگی کتاب حدیقه به اردبیلی است و در خاتمه مستدرک, به تفصیل بر آن, دلیل و برهان اقامه می کند:

1 . محدث نوری, پس از نقل آنچه در امل الآمل و لؤلؤة البحرین درباره نویسنده حدیقه آمده, تلاش می ورزد, صاحب ریاض العلماء را از کسانی به شمار آورد که حدیقه را از اردبیلی می دانند و از آن جا که صاحب ریاض, در شرح حال اردبیلی, آن گاه که نوشته های اردبیلی را بر می شمارد, نامی از حدیقه نمی برد, محدث نوری, موارد دیگری از ریاض العلماء ارائه می دهد که حدیقه از اردبیلی دانسته شده است.

2 . محدث نوری, با اشاره به مواردی که در حدیقه به دیگر کتابهای اردبیلی ارجاع داده شده و یا مطالب آن با دیدگاه اردبیلی همسویی دارد, استناد می جوید که تمام حدیقه از اردبیلی است.

3 . برای دفاع از این نظر به اشکالهایی که خوانساری, صاحب روضات, بر این بستگی کرده پاسخ می دهد.

4 . در پایان نتیجه می گیرد که حدیقه از اردبیلی است و کاشف الحق اردستانی, که نسخه ای از آن نزد وی بوده, حدیقةالشیعه تحریف شده است; زیرا بخشی از دیباچه و بخش صوفیه آن را برای مال دنیا, حذف کرده است33.

بررسی دیدگاه محدث نوری

* این سخن محدث نوری صحیح است که صاحب ریاض, آن گاه که از تلخیص کتاب حدیقةالشیعه محمدبن غیاث الدین, یاد می کند حدیقه را از اردبیلی می داند و یا در شرح حال ابن حمزه, به تلخیص حدیقةالشیعه اردبیلی استناد می جوید,34 ولی نکته درخور درنگ این است که در شرح حال اردبیلی, این نظر را تأیید نکرده و بلکه از پاره ای حاشیه های ایشان بر امل الآمل, نقل شده که شماری این بستگی را نادرست دانسته اند.

و در شرح حال اردبیلی, کتابی را از اردبیلی نام می برد, با عنوان (حاشیه بر کاشف الحق).35 اگر منظور از کاشف الحق, همان کتاب اردستانی باشد, دور نیست که همان بخش ضد صوفی گری حدیقه مراد باشد. در نتیجه, کتاب حدیقه در آغاز, به عنوان حاشیه بر کاشف الحق مطرح بوده, سپس تمام آن با عنوان حدیقه به اردبیلی نسبت داده شده و یا برداشت صاحب ریاض این بوده که حدیقه, حاشیه بر کاشف الحق است و نسخه وی, عنوان مستقلی نداشته است.

در هر صورت, آنچه در ریاض, درشرح حال اردبیلی آمده, اهمیت بیشتری دارد از آنچه در ضمن شرح حال دیگران بدون توضیح ذکر شده است.

*محدث نوری, در خاتمه مستدرک بر این نظر است که نام مقدس اردبیلی در حدیقه, یاد شده و در آن, به دیگر نوشته های خود ارجاع داده که تمام مطالب ارجاعی در کتابهای دیگر ایشان وجود دارد و مواردی را بر می شمارد. در نتیجه, نمی توان در بستگی حدیقه, به مقدس اردبیلی تردید کرد.

پاسخ:

1 . چون کاشف الحق به سال 1058 نوشته شده در مواردی از نوشته های اردبیلی بهره برده و تنظیم کننده حدیقه, عبارتهای آن را تغییر داده است.

2 . تنظیم کننده حدیقه, در مواردی برای این که ثابت کند حدیقه از اردبیلی است, نام ایشان را یاد کرده که برخلاف معمول و عرف نویسندگی است; زیرا یاد نام و مشخصات وقتی است که امکان اشتباه باشد و مقدس اردبیلی در دیگر نوشته های خود, از این روش استفاده نکرده است.

اینک به بررسی مواردی که محدث نوری, اشاره کرده, می پردازیم.

ارجاع به زبدة البیان

1 . نخستین مورد در ارجاع به زبدةالبیان, درباره نماز جمعه است که در بخش صوفیه آمده36 و نبودن آن بخش از اردبیلی, روشن خواهد شد.

2 . در بحث صلوات بر پیامبر, سخنی را آورده که صلوات در غیر نماز چگونه است و آن گاه حدیثی را از رسول خدا(ص) درباره اهمیت صلوات نقل می آورد و ادعا می کند: این عبارت حدیقه, همانند ترجمه عبارت زبدةالبیان است, ولی با اندک دقتی روشن می شود که عبارت زبدة, با آنچه در حدیقه آمده تفاوت دارد. در آن جا, نخست حدیث ذکر شده, آن گاه مسأله صلوات بر پیامبر در غیر نماز مطرح گردیده است.

برای روشن شدن تفاوت دو عبارت , آنچه در حدیقه و زبده آمده نقل می کنیم. در حدیقه آمده است:

(اما [صلوات] در غیر نماز خلاف است. بعضی گویند در هر مجلسی یک بار واجب است و بعضی بر آنند که در مدت عمر یک بار واجب است و مذهب ابن بابویه, آن است که هرگاه در نماز, آن حضرت مذکور شود, صلوات فرستادن بر او واجب است, و این اصحّ است; چه این دلالت بر رفعت شأن و احسان او می کند و ما به آن مأموریم37….)

در زبدة البیان, پس از نقل: (برخی گفته اند در هر مجلسی واجب است) می نویسد:

(واختار فی کنزالعرفان الوجوب کلّما ذکر و قال انه اختیار الکشّاف و نقل عن ابن بابویه و انت تعلم انه لم یفهم اختیاره ویمکن اختیار الوجوب فی کلّ مجلس مرّة إن صلّی آخراً. وإن صلّی ثم ذکر یجب ایضاً کما فی تعدد الکفارة بتعدد الموجب اذا تخلّلت وإلاّ فلا ولعلّ دلیل عدم الوجوب الاصل والشهرة المستندان الی عدم تعلیمه(ص) للمؤذنین و ترکهم ذلک مع عدم وقوع نکیر لهم38….)

در کنز العرفان, این دیدگاه پذیرفته شده: هرگاه نام پیامبر(ص) یاد شد, صلوات واجب است. این دیدگاه صاحب کشاف است و از ابن بابویه نقل کرده و تو می دانی که چنین مطلبی از گفته ابن بابویه, به دست نمی آید و امکان دارد گزینش دیدگاه واجب بودن صلوات در هر مجلسی یک مرتبه, اگر دیگری صلوات بفرستد و اگر صلوات فرستاد سپس نام حضرت یاد شد, باز واجب است, آن گونه که بر شمار کفاره با افزودگی شمار انگیزه ها, افزوده می گردد, زمانی که فاصله بیفتد و بدون فاصله, تکرار واجب نیست.

شاید, دلیل بر واجب نبودن صلوات, اصل عدم و شهرت باشد که مستندند به آموزش ندادن پیامبر مؤذنان را بر فرستادن صلوات و ترک صلوات آنان, بدون این که روش آنان را رد کند.

این دو عبارت, از زاویه های گوناگون تفاوت دارند که تنها به دو تفاوت آن اشاره می کنم:

الف. در حدیقه به ابن بابویه نسبت داده شده که در هنگام نماز, اگر نام پیامبر یاد شد, صلوات, واجب است; اما در زبدةالبیان قول ابن بابویه در فرستادن صلوات, اختصاص به نماز ندارد.

ب . در حدیقه, نویسنده کتاب, فتوای ابن بابویه را برگزیده است; اما در زبدة البیان, محقق اردبیلی, بر این باور است که صلوات, واجب نیست.

ارجاع به رساله اثبات واجب

در کتاب حدیقه, در سه مورد به رساله اثبات واجب, یا اصول الدین مقدس اردبیلی ارجاع داده شده است: در آغاز مقدمه, 39 و در پایان مقدمه40 و در بخش پایانی کتاب در احوال حضرت حجت(عج)41.

محدث نوری, اینها را دلیل بر نگارش حدیقه توسط اردبیلی گرفته است. این سخن محدث نوری درست نیست; زیرا اردستانی در کاشف الحق, از رساله اثبات واجب اردبیلی در هر سه مورد نقل کرده: هم در آغاز کتاب42 و هم در پایان آن43 تنظیم کنندگان حدیقه, عبارت: (مولانا احمد اردبیلی, در رساله اثبات واجب فرمود) را به (در رساله اثبات واجب یاد کرده ایم) و… تغییر داده اند.

با توجه به نگارش کاشف الحق در سال 1058, طبیعی است که نویسنده آن از کتابهای اردبیلی (م:993) استفاده کند.

ارجاع به شرح ارشاد

در حدیقه, در شرح نزول سوره (هل أتی), عبارت حدیقه نقل شده که پس از نقل آن, نکته هایی را در این باره یادآور می شویم:

(و باید دانست که ایثار حضرت امیرالمؤمنین, علیه السلام, اقوی دلیل است بر آن که هر چند کسی صرف مال خود را در خیرات و تصدقات کند, اسرافش نتوان گفت, چه به رغبتی که در آن فعل از آن حضرت واقع شده بر نفقه کردن و تصدق نمودن, زیاده از حدّ حصر است و کدام ترغیب, زیاده بر این تواند بود که آن چهار برگزیده کردگار و خادمه ایشان, سه روز متصل روزه دارند و به غیر قرص جوی از برای افطار ایشان, چیزی نباشد و آن را هم قرض کرده باشند وباز ایشان را روزه باید گرفت و در روز دراز و هوای گرم مدینه در آن حالت که ایشان را به غیر از آب از برای سحور و افطار چیزی نباشد و بر آن بی چیزی صبر کنند و از سر آن جُو نیز در گذرند و به فقیر ومحتاج دهند و باز به آب افطار نمایند, چنانکه در شرحی که بر ارشاد فقه این فقیر نوشته, به تقریب مذکور گشته, در کتاب زکوة در تحت آیه (یسئلونک ماذا ینفقون قل العفو), انتهی.)

عبارتی که صاحب مستدرک نقل کرده, با آنچه در حدیقه موجود آمده, اندک اختلافی دارد.

محدث نوری, که در کتاب مجمع الفائده, شرح ایثار خاندان پیامبر(ص) را نیافته است, می نویسد:

(والظاهر انه (رحمه الله) کتبه فی کتاب الصدقة و هو من جملة ماضاع من شرح الارشاد44…)

گویا ایشان, جریان را در کتاب صدقه شرح ارشاد نوشته که از جمله بخش نابوده شده شرح ارشاد است.

محققان خاتمه مستدرک نیز, سخن صاحب مستدرک را تصدیق کرده اند که در کتاب زکات شرح ارشاد که چاپ شده, کلام اردبیلی نیست, همان گونه که محدث نوری نوشته است.

نقد و بررسی

حقیقت آن است که محدث نوری, اگر به مقایسه کاشف الحق و حدیقه می پرداخت, اطمینان می یافت که حدیقه تحریف شده کاشف الحق است, ولی چه باید کرد با این که نسخه ای از کاشف الحق داشته, به چنین کاری دست نیازیده است.

این مورد را, یکی از مواردی می توان به شمار آورد که ثابت می کند حدیقه تحریف شده کاشف الحق است; زیرا همان گونه که خود محدث نوری یاد کرده, در کتاب کاشف الحق بحث درباره ایثار امیرالمؤمنین(ع) این گونه آغاز شده است.

(و ملا احمد اردبیلی, در شرحی که بر ارشاد فقه نوشته گفته که ایثار حضرت امیر, علیه السلام, دلیلی است قوی بر آن که هر چند کسی صرف مال خود در خیرات و تصدقات کند, اسرافش نتوان گفت…)45

اردستانی, آنچه به اردبیلی نسبت داده درستی انفاق در صورت نیاز است و مستند اردبیلی در این نظر, ایثار خاندان علی(ع) است که با نیازمندی, انفاق کردند و این مطلب در کتاب زکات مجمع الفائده وجود دارد.

در پایان کتاب زکات, مقدس اردبیلی فوائدی را یاد می کند از جمله:

(انما ینبغی الصدقة من فاضل مؤنة الرجل و عیاله علی الدوام لانّ الله تعالی نهی عن التبذیز ولغیره مثل قوله علیه السلام, و ابدء بمن تعول. و فیه تأمل لما فی سورة هل أتی و غیرها مثل قوله علیه السلام46…)

شایسته است که همیشه, صدقه از اضافه خرج مردو خانواده اش باشد; زیرا خداوند تعالی, از تبذیر و اسراف باز داشته و به خاطر غیر آن, مانند قول معصوم که فرمود: به نان خورانت آغاز کن.

و در این دیدگاه اشکال است, به خاطر آنچه در سوره هل اتی آمده [با این که خانواده علی(ع) نیاز داشتند انفاق کردند] و غیر این سوره از روایات….

بنابر این, سخنی که اردستانی از شرح ارشاد اردبیلی نقل کرده درست است و نیازی نیست که به کتاب موهوم صدقه مفقود شده اردبیلی مراجعه کنیم, بلکه باید یادآور شویم که شماری برای تحمیل دیدگاههای خود, حاضرند نسبتهای ناروا به شخصیتی مانند اردبیلی بدهند و آنچه را ننوشته و نگفته از آن وی بدانند.

تنظیم کننده حدیقه, نام اردبیلی را از آغاز جمله به پایان آن منتقل کرده و جمله های آن را نامفهوم ساخته و در چاپهای جدید حدیقه, بر آن و اوی افزوده اند.

(چنانکه در شرحی که بر ارشاد فقه این فقیر نوشته به تقریب مذکور گشته و در کتاب زکوة در تحت آیه (یسئلونک ماذا ینفقون قل العفو) در مجمع البیان مسطور است که (ولیس ذلک مخصوصاً بهم بل کل من یفعل ذلک یناله)47

با این تغییر نیز اشکال باقی است; زیرا منظور از کتاب زکات, کتاب زکات شرح ارشاد خواهد بود که چنین مطلبی در آن نیست. و اگر ما (واو) را پس از کتاب زکات قرار دهیم و جمله را مستقل بگیریم, تا اندازه ای اشکال بر طرف می شود, ولی مشکل دیگری رخ می دهد و آن نبود چنین مطلبی در مجمع ا لبیان در شرح آیه عفو است و این یکی دیگر از اشکالهای تغییر عبارت کاشف الحق خواهد بود.

علت این اشکال آن است که تنظیم کنندگان حدیقه, بخشی از مطالب کاشف الحق را در این جا حذف کرده اند.48

پاسخ محدث نوری به اشکالها

محدث نوری, پس از بیان این نکته که حدیقه از آن اردبیلی است اظهار می دارد:

(شگفت است که صاحب روضات الجنات, اشکالهایی را مطرح ساخته و در این انتساب تردید کرده است).49

سخن خوانساری در روضات:


(گروهی بر این باورند که حدیقه از اردبیلی نیست و از مجلسی نیز نقل شده که ثابت نگردیده است; زیرا دلیلی بر انتساب نیست. و به جهت نقل از اشخاص ضعیفی که اثری در کتابهای معتمد ندارند, یا به جهت این که مضمون کتاب در میان شیعیان عجمی قبلی وجود دارد, به جز اندکی از مقدمه آن (آن گونه که گفته شده) یا به خاطر دوری امکان تألیف چنین کتابی با این سیاق و زبان از محقق اردبیلی که در نجف زندگی می کرده است و این, همانند دوری انتساب (تذکرة الائمه) معروف, به علامه مجلسی است50….)

در واقع محمد باقر خوانساری, پنج نکته را به عنوان اشکال مطرح ساخته و محدث نوری به دو اشکال آن پاسخ داده و بقیه را مهم ندانسته است.

1 . رد بستگی حدیقه به اردبیلی از سوی علما: خوانساری بر این باور است که شماری از علمای شیعه, بستگی حدیقه را به اردبیلی ثابت ندانسته اند, گرچه نام آنان را نبرده, اما شاید نظر وی, دیدگاه محمدباقر سبزواری باشد که یاد شد و یا نظر به اظهار نظر تستری داشته باشد در (اجازه کبیره); زیرا خوانساری آن را دیده و به آن عنوان (تکمله امل الآمل) داده است51 و در کلام مشایخ اجازه, چنین انتسابی دیده نشده است.

2 . دیدگاه علامه مجلسی درباره حدیقه: در طرائق الحقایق52 بیان می کند: از این که علامه مجلسی در ردّ صوفیه از کتاب حدیقه استفاده نبرده, استفاده می شود که وی, حدیقه را از اردبیلی نمی دانسته, ولی صاحب روضات, این سخن را از مجلسی ثابت نمی داند.

گویا, علامه مجلسی, در نوشته های خویش, مطلبی از حدیقه نقل نکرده; از این روی, محدث قمی هشت روایتی را که تنها در حدیقه, در نکوهش صوفی گرایان آمده, در سفینةالبحار آورده است53 و برخی چنین پنداشته اند چون روایات در سفینه آمده در بحار نیز, وجود دارد.

اما علامه در عین الحیات, نام ده تن از علمای شیعه را یاد می کند که علیه صوفیه کتاب نوشته اند که از جمله آنان, مولانا احمد اردبیلی که زبدةالعلماء و المتورعین است.54

گویا علامه مجلسی در این اظهار نظر, تحت تأثیر شیخ حرّ عاملی در اثناعشریه بوده که نام عالمان شیعه را آورده است.

3 . نقل از ضعیفان: اشکال دیگر خوانساری این بود که در حدیقه از اشخاص ضعیف, نقل شده است.

محدث نوری پاسخ می دهد که نقل روایات ضعیفان برای ردّ طرف مقابل, نه تنها اشکال ندارد, بلکه در مواردی لازم است. امکان دارد ما سند روایتی را نپذیرفته باشیم, اما چون دشمن آن را پذیرفته, از آن روایت علیه وی بهره بریم و در باب معجزه و فضیلتها, در سند روایات, آسان گیرند.55 سخن محدث نوری, در جای خود درست است; اما نسبت به حدیقه درست به نظر نمی رسد; زیرا تنها سخن این نیست که در حدیقه از روایات ضعیف علیه طرف مقابل استفاده شده, بلکه مطلب این است: روایاتی نقل شده که در کتابهای مورد اعتماد پیشینیان نیست و تنها در حدیقه آمده; روایاتی که از نظر سند ضعیف هستند و ربطی به قانع کردن طرف مقابل ندارند, درست معرفی شده اند و روایاتی نقل شده که در شأن ائمه نیستند به اضافه افسانه های بی اساس.

4 . وجود کتابی همانند حدیقه: خوانساری می نویسد: گفته اند: کتابی همانند حدیقه وجود داشته که تنها در بخشی از دیباچه با حدیقه تفاوت دارد.

اگر منظور خوانساری این باشد که پیش از محقق اردبیلی چنین کتابی بوده درست به نظر نمی رسد; اما اگر نظر ایشان این باشد که پیش از این که حدیقه به دست ما برسد, چنین کتابی وجود داشته و منظور کاشف الحق باشد, دور نیست; زیرا حدیقه, همان تحریف شده کاشف الحق است, به افزوده بخش صوفیه.

اما محدث نوری, پاسخ می دهد که ما گفتیم کاشف الحق تحریف شده حدیقه است. دیدگاه, محدث نوری نقل و نقد شد و بیان گردید که نمی توان, کاشف الحق را تحریف شده حدیقه دانست, بلکه مطلب بر عکس است.

محدث نوری, دیگر اشکالها را همانند سخن کودکان می داند و از آن در می گذرد.

5 . نثر: از اشکالهای محتوایی که خوانساری در روضات مطرح کرد این بود که چگونه امکان دارد کسی که زبان اصلی وی ترکی است و در نجف که به زبان عربی سخن می گویند, زندگی می کرده, کتابی به فارسی روان بنگارد.

صاحب مستدرک از این اشکال در می گذرد و آن را درخور جواب نمی داند; اما نکته ای که بیان شد درخور توجه است.

روانی نثر حدیقه از آن جهت است که همان کتاب کاشف الحق اردستانی است و زبان علمی در هند و دربار قطب شاهیان, زبان فارسی بوده; از این روی, قاضی نورالله شوشتری کتاب مجالس المؤمنین را به فارسی می نگارد و…

در مقدمه نسخه خطی کاشف الحق, آمده:

(این قلیل البضاعه, قلیل الاستطاعه العبد الضعیف الجانی معزالدین اردستانی را نیز به موجبِ من تشبه بقوم فهو منهم, به خاطر فاتر رسید که رساله جداگانه در اثبات امامت امام بحق و پیشوای مطلق, ساقی حوض کوثر امیرالمؤمنین حیدر, علیه صلوات الله الملک الاکبر, و نفی خلافت دیگران بنویسد…. بر وجه ایجاز و اختصار به عبارت فارسی, معرّا از تکلفات لازمه تألیفات و مبرّا از الفاظ غیر مأنوسه وارده در تصنیفات….56)

روشن شد که نویسنده مقید بوده که کتاب خود را به فارسی, که زبان علمی در هند بوده, بنگارد و در متن حدیقه نیز, شواهدی وجود دارد که نشانه اهتمام به فارسی در آن دیار است.

در بحث اولی الامر, پس از نقل روایتی ازامام صادق(ع) که مراد از او لوالامر معصوم است, به عقائد اهل سنت اشاره می کند و می نویسد:

(کسی که یک سطر از گلستان و دو بیت از بوستان را نمی فهمد, چگونه می توان از او اطاعت و پیروی کرد.)

استشهاد به فهم گلستان و بوستان, حکایت از آن دارد که کتاب در محیطی نگارش یافته که این دو اثر از نظر علمی, مطرح بوده اند.

آیا در نجف, یا اصفهان و یا اردبیل به این دو کتاب, بعد علمی می دادند؟

عالمان سنی که گلستان را نمی فهمیدند, چه کسانی بودند؟

بی گمان, این متنها, در هند از کتابهای درسی بوده و این دلیل خوبی است بر تعیین مکان نگارش کتاب.

به گفته شهید مطهری, این کتابها تا پیش از تسلط انگلستان بر هند, جزو متون درسی مدارس بوده است.57

نویسنده حدیقه با این توجه نوشته سنیان, این دو کتاب را نمی فهمند, تا چه رسد به قرآن و معنای اولی الامر:

(و از جمله چیزهائی که طرفگی دارد و شنیدنی است, این که به اعتقاد اهل سنت, اولی الامری که حق تعالی, کافه عباد و جمیع بندگان خود را به اطاعت و انقیاد ایشان امر فرموده, یکی سلطان روم و دیگری خان ازبک است, سبحان الله! جمعی که از فهمیدن سه سطر گلستان و دو بیت بوستان عاجز باشند, قطع نظر از آن همه فسق و فجور که از ایشان سر زده و می زند, ایشان را با محکم و متشابه و مدلولات و بینات قرآنی و منزلات آسمانی چه آشنایی.)58

جالب است که بدانیم در نسخه خطی کاشف الحق, این عبارت آمده, منتهی در آن جا نام سلطان روم و خان ازبک ذکر شده است:

(یکی سلطان مراد روم و یکی عبدالمؤمن اوزبک است, جمعی که از فهمیدن سه سطر گلستان59…)

این روش تنظیم کننده حدیقه است که در مواردی نکته هایی را حذف و جمله هایی می افزاید و در مواردی, عبارت را تغییر می دهد.

در موردی که در کاشف الحق, از حکومت صفویه و قطب شاهیان یاد شده, در حدیقه تنها به یاد نام صفویه بسنده شده است.60

مقایسه نثر حدیقه و اردبیلی

برای این که تفاوت نثر اردبیلی, با آنچه در حدیقه و در واقع کاشف الحق آمده, به خوبی روشن شود و اشکال صاحب روضات, آشکار گردد, نمونه ای از نثر حدیقه و نثر اردبیلی را به نقل از نسخه خطی رساله اصول الدین یا اثبات الواجب اردبیلی61 نقل می کنیم: در ترجمه جمله معروف عمربن خطاب, در تبریک ولایت علی(ع) در غدیر خم, در کتاب کاشف الحق و حدیقه چنین آمده است:

(و عمر بر آن هم افزوده گفت: (بخ بخ اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه) این کلمه را عرب در حال رضا و وقت تعجب استعمال می کنند, به جای یه یه در زبان عجم, یعنی یه یه امام و سردار شدی بر من و سایر مؤمنان)62

در حدیقه به جای به به, پهْ په آمده است.

اما همین سخن عمربن خطاب, در اصول الدین محقق اردبیلی, با عبارت و ترجمه دیگری آمده است:

(و عمر دست حضرت امیر را گرفت و بیعت کرد و گفت:

(بخ بخ لک یا ابن ابی طالب اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه)

یعنی خوبی و نیکویی باد ترا ای پسر ابی طالب, صباح کردی و حال آن که مولای منی و مولای جمیع مؤمنین و مؤمنات.

پس باقی مردان و زنان مأمور شدند که بیعت با آن حضرت نمایند و آن حضرت را مبارک باد گویند.)63/p> آیا این دو ترجمه از آن یک شخص است؟

در حدیقه, توجه به واژه عجم شده, چون در محیط هند, به بنگارش در آمده و در آغاز, بخ بخ به فارسی معنی گردید و با آنچه اردبیلی آورده, از نظر متن عربی و ترجمه فارسی تفاوت فراوان دارد.

به جای (یه یه) (خوبی و نیکویی) آورده و جمله (صباح کردی) نشانه پیوند مترجم با زبان عربی است.

البته این بدان معنی نیست که نثر فارسی اردبیلی نامفهوم است, بلکه نشانگر تفاوت بین دو نثر است.

از آنچه تا کنون یاد شد, مشخص گردید که استدلالهای محدث نوری در بستگی حدیقه به اردبیلی, بنیان سستی دارد, بلکه محتوای کتاب در بخش غیر صوفیه ثابت می کند که حدیقه, بیانگر دیدگاههای اردبیلی نیست, بلکه با تغییر عبارتهای کاشف الحق (که نمونه آن را درباره سوره هل اتی آوردیم) آن را به نام اردبیلی منتشر کردند.

با توجه به همین نکته, می توان گفت: قول دوم صحیح به نظر می رسد و باید, دلیلهای آنان نیز مورد توجه قرار گیرد, اما از آن جا که پذیرندگان دیدگاه سوم, تنها به یکی از دیدگاههای اردبیلی استشهاد کرده اند و خود تأیید کننده نظر دوم است, به نقل و بررسی آن می پردازیم.

نبودن بخش صوفیه حدیقه از آن اردبیلی

دیدگاه دیگری که یاد شد این بود که بخش صوفیه حدیقه, از اردبیلی نیست, بلکه به آن کتاب افزوده اند این دیدگاه, از میرزای قمی (م: 1231) و شاگردش نقل شده است.

دلیل مهم آنان این است که در این بخش, علیه وحدت وجود, زیاد سخن گفته شده, در حالی که محقق اردبیلی, در حاشیه شرح بر الهیات تجرید قائل به وحدت وجود است.

عالم فاضل حاج محمدجعفر همدانی کبوتر آهنگی, معروف به مجذوب علی شاه (م:21) ذیقعده 1238) از شاگردان میرزای قمی و دارای اجازه از وی و دارای نوشته های بسیار, از جمله: مراحل السالکین,64 مرآت الحق و… در مرآت الحق, در بحث وحدت وجود, جریان گفت و گوی خود را با میرزای قمی بیان می کند و اظهار می دارد:

(حدیقةالشیعه از نوشته محقق اردبیلی است, اما برخلاف حاشیه تحقیقی خود بر الهیات تجرید, سخن گفته; زیرا در بحث توحید تجرید, در رد شبهه ابن کمونه یهودی, متمسک به وحدت وجود شده و در این زمینه, موافق محقق خفری و تمام بودن دلیل را بسته به آن دانسته است.

در هنگام تحصیل علوم شرعیه فرعیه, در خدمت مولانا محقق و مدقق میرزا ابوالقاسم قمی, رحمةالله علیه, سخنی طولانی از فضیلت, دقت, زهد و ورع محقق اردبیلی به میان آمد.

من گفتم: ایشان قائل به وحدت وجودند میرزا قمی, منکر آن شدند.

گفتم: این مطلب را در حاشیه الهیات تجرید گفته, آیا به نظر عالی رسیده است.

گفت: بلی در نجف اشرف حاشیه ایشان را دیده ام. چنانچه حاشیه را دارید فردا همراه خود بیاورید.

همین که به منزل رسیدم یکی از افراد محرم خود را فرستاد که موضع مسأله را معین نمایید و کتاب را به خدمت ایشان برد.

فردا که به خدمت ایشان رسیدم, اظهار تعجب و غرابت می کرد و آن را مؤید سخنی دانست که شنیده بود: که این بخش صوفیه حدیقه از اردبیلی نیست.)65

این گفت و گو, در حاشیه چاپ جدید مستدرک الوسائل, نقل شده است.66

دیدگاه محقق اردبیلی درباره وحدت وجود

همان گونه که در این گفت و گو, یاد شده, محقق اردبیلی در حاشیه بر الهیات شرح جدید تجرید, قائل به وحدت وجود شده است.

محقق اردبیلی, این حاشیه را در نجف در هنگامی که فرزندش این کتاب را می خوانده در روز چهارشنبه 13 ربیع الاول سال 986 به پایان رسانده است;67 بنابر این, از جمله آخرین نوشته های وی به شمار می آید.

منظور از وحدت وجود در کلام اردبیلی, وحدت با جمیع اشیاء یا به تعبیر دیگر وحدت وجود با موجود نیست, بلکه ممکن است مراد, اتحاد سنخ وجود و مراتب قوه و ضعف برای آن باشد, یا مراد این است که وجود واحد, دارای تجلیهای گوناگون است.

در بحث نفی شریک از باری, می نویسد:

(هذا کله معقول اذا لم یکن الوجوب والوجود واحداً و قد مرّبل ادعی البدیهة فی انّهما واحدٌ لا بمعنی الامر المنتزع الاعتباری بل بمعنی الامر الحقیقی… و بالجمله حقیقة الواجب عین الوجود والوجود المؤکد الذی هو الوجوب واحد68….)

در ادامه بحث , در پاسخ به اشکال می نویسد:

(فیندفع ایضاً بانّ الوجوب واحد فانّه وجود مؤکّد والوجود واحد کما مرّ).69

این سخنان محقق اردبیلی, مؤید اظهار نظر محقق قمی است و درخور حمل بر وحدت وجود.

مخالف نبودن اردبیلی با فلسفه و عرفان

با مطالعه حاشیه اردبیلی بر الهیات شرح جدید تجرید [قوشچی] این اطمینان به دست می آید که محقق اردبیلی, نه تنها مخالف فلسفه و عرفان نیست, بلکه خود از فلاسفه بوده و عرفا را ارج می نهاده است; زیرا آن جا که سخن از عالم تر بودن علی(ع) بر دیگر صحابه مطرح شده, تمام فرق و سرچشمه بیشتر دانشها را امیرالمؤمنین(ع) می داند و درباره عرفان یا علم تصفیه باطن می نویسد:

(ومنها علم تصفیة الباطن و معلوم ان نسبة جمیع الصوفیه ینتهی الیه)70

از دانشهایی که از علی(ع) سرچشمه می گیرد, دانش تصفیه باطن است و روشن است که تمام صوفیان به ایشان می رسند.

و زمانی که درباره برتری شأن و بزرگواری خاندان پیامبر سخن می گوید, استدلال می کند که از دلیلهایی که بر بزرگی مرتبت این خاندان دلالت دارد, خدمت اشخاصی مانند: بایزید بسطامی و معروف کرخی به این خاندان است.

(ومما یدّل علی علوّ شأنهم انّ افضل المشایخ و اعلاهم درجة هو ابویزید البسطامی و کان سقّاءً فی دار جعفر الصادق علیه السلام و اما معروف الکرخی فانه أسلم علی یدی علی بن موسی الرضا, علیه السلام, فکان بوّاب داره و بقی الی هذه الحالة الی آخر عمره)71

و از مواردی که دلالت بر والایی خاندان پیامبر دارد, این است که گرامی ترین مشایخ صوفیه و بلند آوازه ترین آنان, به نام بایزید بسطامی سقای منزل امام صادق(ع) بود و اما معروف کرخی, به دست امام رضا(ع) مسلمان شد و دربان منزل حضرت بود و تا آخر عمر, به خاندان پیامبر علاقه مند بود.

اما در حدیقه در بخش صوفیه در موارد بسیار, از بایزید بسطامی, به بدی یاد شده و در شرح زندگانی امام صادق(ع) سقایی وی برای آن حضرت, پذیرفته نشده است.

(و سنیان بسته اند که بایزید بسطامی سقای خانه امام جعفر صادق(ع) بود و عوام این را بر او افزوده اند که: امام فرزند خود محمد را با او به بسطام فرستاد و اهل بسطام او را کشتند و بدان که این محض افتراء است و بایزید در زمان امام جعفر(ع) نبوده….)72

چنانچه سخنان اردبیلی را در این جا برای ساکت کردن طرف مقابل بدانیم, کرامتی را که در زبدةالبیان در شأن سفیان ثوری نقل کرده که از عظمت خدا, در پشت مقام ابراهیم, بی هوش شد,73 نمی توانیم منکر شویم; زیرا در آن جا, بحث اردبیلی درباره تفکر در خلقت و تدبر در آیات الهی است و کار سفیان ثوری را به استشهاد می گیرد.

اما در حدیقه, از سفیان ثوری, به بدی یاد گردیده است.74

امّا فلسفه, محقق اردبیلی فلسفه را در اصفهان فراگرفته است75 و از حاشیه وی بر تجرید نیز این مطلب استفاده می شود.

اما دربخش صوفیه76 و بخشهای دیگر حدیقه,77 از فلاسفه به بدی یاد شده و آنان دشمن دین معرفی شده اند.

این اظهار نظر در کاشف الحق وجود داشته78 و در حدیقه نیز, پابرجا شده است.79 اما اردستانی بر اساس توجهی که به نثر فارسی داشته, به اشعار عرفاء استناد می کرده که در سرتاسر حدیقه این اشعار, حذف شده اند.80

بنابر این, نه تنها بخش صوفیه, بلکه دیگر بخشهای کتاب نیز از اردبیلی نیست و چون نویسنده بخش صوفیه, ناشناخته است, احادیث آن, درخور اعتماد نخواهد بود, مگر این که در کتابهای معتبر پیش از حدیقه وجود داشته باشند.

سوال :

ممکن است در پاسخ به آنچه یاد شد گفته شود که محقق اردبیلی, حدیقه را پس از شرح تجرید نگاشته و از آخرین نوشته های اوست. در نتیجه, حدیقه ناسخ تمام دیدگاههای گذشته وی است!

این سخن درست نیست; زیرا:

نخست آن که: حدیقه برخلاف کتابهای اردبیلی, تاریخ پایان تدوین ندارد که چنین ادعایی بر فرض درستی بستگی پذیرفته شود.

دو آن که: برابر نظر کسانی که حدیقه را از آن اردبیلی می دانند,در حدیقه به تمام کتابهای مهم اردبیلی ارجاع داده شده اما به شرح تجرید هیچ اشاره ای نگردیده, پس معلوم می شود شرح تجرید, از آخرین نوشته های اردبیلی است.

سه آن که: اگر اردبیلی از آنچه پیش تر گفته, برگشته و حدیقه از آخرین نوشته های او بود, بایسته بود که اشاره می کرد, آن گونه که چند سطر پیش از (باب در ذکر مذاهب صوفیه) بدون هیچ مناسبتی آمده که اگر پیش تر, قرب الاسناد را دیده بودم, به گونه ای روشن تر درباره نماز جمعه سخن می گفتم.

چهار آن که: مخالفتی که در حدیقه با فلسفه و عرفان شده, بر هیچ روی, با مشرب اردبیلی در مجمع الفائده و زبدةالبیان و حاشیه تجرید سازگار نیست.

نابستگی حدیقه به اردبیلی

با توجه به سست بودن دلیلهای دیدگاه نخست که حدیقه از آن اردبیلی است و درستی دیدگاه دوم, دلیلها و شواهدی را که بر نابستگی دلالت دارند, نقل می کنیم و همان گونه که پیش از این یاد شد, در ضمن, این ادعا نیز, مطرح خواهد گردید که حدیقه همان کاشف الحق اردستانی است که با دگرگونیهای اندک, به اضافه بخش صوفیه, به نام اردبیلی منتشر شده است.

آنچه در این بحث, برآنیم, بررسی محتوایی کتاب و بیرون آوردن دلیلها و شواهد از متن آن است.

یادآوری: پاره ای شواهد, به تنهایی درخور ارائه نیستند; اما تأیید کننده این نظرند.

باید توجه داشت, آنان که حدیقه از آن اردبیلی می دانند, تمام حدیقه را از وی می دانند و اهمیت حدیقه از نظر آنان, بخش مربوط به صوفیه است; از این روی, در مقام استدلال, ما, به تمام حدیقه استناد خواهیم کرد.

نگارش حدیقه پس از اردبیلی

مهم ترین دلیلی که بستگی حدیقه را به اردبیلی نیست می سازد, نگارش حدیقه پس از اردبیلی است.

تنظیم کنندگان حدیقه, با این که تلاش بسیار ورزیده اند که نگارش کتاب را با زمان محقق اردبیلی, هماهنگ سازند و از این روی نام قاضی نورالله شوشتری را هرجا در کاشف الحق بوده حذف کرده اند,81 به طور کامل در این طرح خود موفق نبوده اند و شواهدی به جای گذاشته اند که بستگی کتاب را به محقق اردبیلی, نیست می کند. این دلیلها, هم در بخش صوفیه و هم در بخشهای دیگر کتاب, دیده می شوند.

1 . منابع: در باب منابع, بیشتر از کتابهای پیش از اردبیلی نقل شده و در مواردی از کتابهایی استفاده شده که زمان نگارش آنها, با دوران محقق اردبیلی فاصله اندک دارد و امکان نقل از آنها را بعید می نماید, مانند کتاب صواعق ابن حجر هیتمی82 (م:974) که در مکه نگارش شده83 و قاضی نورالله شوشتری (م:1019) بر آن نقدی نگاشته است.

در موردی دیگر روایتی را در نکوهش صوفیه نقل کرده که به نظر می رسد, منبع وی, بحارالانوار علامه مجلسی بوده است.

(و دیگر آن که این گروه و مایلین و معتقدین ایشان, چنانکه در حدیث وارد است, سه طایفه اند: گمراهان و فریبندگان و غافلان و به روایت بحار, عوض عبارت غافلان احمقان واقع است و در حدیث دیگر, به جای آن کلمه جاهلان مذکور است.)84

تعبیر بحار در این جا به طور دقیق مشخص نیست, آیا کتاب بحارالانوار منظور است, یا چیز دیگر. اگر آن را بحارالانوار بدانیم که ظاهر آن هم, همین را می رساند, و با توجه به این که چنین حدیثی در بحارالانوار وجود ندارد, تنظیم کنندگان کتاب خواسته اند علامه مجلسی را که مخالف صوفیه بوده, هماهنگ با دیدگاه خود معرفی کنند و این که تنظیم حدیقه در هنگام نگارش بحارالانوار بوده که مدتی طول کشیده است; زیرا تاریخ تنظیم فهرست بحار در سال 1070 به پایان رسیده85 و تنظیم و تدوین نهایی آن از این تاریخ آغاز شده است و برابر اجازه هایی که از علامه به جای مانده, در سال 1077 بحارالانوار کامل شده است.86

با توجه به این که حدیث در بحار الانوار وجود ندارد و با توجه به زمان نگارش بحار الانوار, دیدگاه برخی از محققان که نگارش حدیقه را بین سالهای 1070 تا 1100هـ (فوت علامه مجلسی) می دانند,87 صحیح به نظر نمی رسد; زیرا اظهار نظر محقق سبزواری (م.1090) درباره حدیقه نشان می دهد که کتاب پس از نگارش کاشف الحق 1058, در بین سالهای 1070 تا 1090 بوده است.

و این احتمال نیز وجود دارد که در این نسخه اشتباه شده باشد. نکته دیگر این که: چند صفحه بعد, همین حدیث را به نقل از ابن حمزه و شیخ مفید که به اسانید صحیح به نویسنده کتاب رسیده, از امام رضا(ع) نقل و به خاطر دوری از به درازا کشیدن, از یاد کرد سند آن خودداری می ورزد:

(لایقول بالتصوف احد الا لخدعة اوضلالة او حماقة و امّا من سمّی نفسه صوفیاً لتقیة فلا اثم علیه)88

کسی به تصوف نمی گراید, مگر برای فریب یا از جهت گمراهی یا حماقت و اما کسی که خود را از باب تقیه, صوفی می نامد, گناهی بر او نیست.

2 . مبارزه با صوفی گری: اهمیت حدیقه در بحث ضد صوفیه آن است. بحثی به این شرح, در شرح زندگانی امام صادق(ع), بدون زمینه اجتماعی و نیاز بسیار, درخور تصور نیست. این حاشیه بیش از پنجاه صفحه کتاب را گرفته, در حالی که کتاب اصول الدین, یا اثبات واجب محقق اردبیلی, بیش از بحث صوفیه حدیقه نیست. بنابر این نگارش چنین مطالبی, حکایت از نیاز بسیار اجتماعی است. این در حالی است که تقریباً همزمان با محقق اردبیلی, قاضی نورالله شوشتری (م:1019) در مجالس المؤمنین بحث دراز دامنی در مقامات صوفیه و اقطاب آنان دارد و ابو محمد علی بن عنایت الله فقیه و عارف شیعی که نزد محقق کرکی و پدر شیخ بهایی درس خوانده, کتابی به نام (روضةالعارفین) به فارسی نگاشته, دارای نه باب, در بیان حقیقت تصوّف و مقامات سالکان و آداب سلوک. وی به سال1011زنده بوده است.89

و شیخ بهائی(م:1030) که در مرکز حکومت صفویه و همروزگار شاه عباس بوده است, عنوان (کشکول) را برای کتاب خود بر می گزیند و در آن از روش و حکایتهای مشایخ صوفی فراوان نقل می کند, بدون این که بر آنان خرده بگیرد و تنها در یک مورد, سخنی از زمخشری در نقد صوفیان آورده که محدث قمی آن را در سفینةالبحار نقل کرده90 و حدیثی را که برخی گفته اند: در کشکول در نکوهش صوفیه است, در آن کتاب نیافته91 و ما نیز آن حدیث را نیافتیم.

افزون بر این, عبدالله افندی اصفهانی, کتابی را به نام: تأویل الآیات, به شیخ بهایی نسبت می دهد که بر روش صوفیه نگاشته است.92

محمد تقی مجلسی (م:1070) مکاتبه هایی درباره تصوف با ملا محمد طاهر قمی (م:1098) داشته است.93 از این روی, علامه مجلسی, در رساله اعتقادات خود, پدر خویش را از گرایش به صوفیه بری می داند و بر این باور است که زهد و ورع وی, سبب بستگی وی به صوفیه گردیده و هدف او, هدایت گمراهان بوده است.94 و از سخنان اردبیلی, در حاشیه بر شرح تجرید قوشچی و زبدةالبیان, گرایش به زهد و ساده زیستی که تصوف نامیده می شده, استفاده می شود.

از آنچه در بخش صوفیه حدیقه آمده, چنین استفاده می شود که کتاب در دوران مبارزه با صوفی گری و پس از رواج عقائد مسیحیت و فرنگیان در ایران تنظیم شده است; زیرا در این کتاب, هم از (فرنگیان) انتقاد شده و هم از صوفیان. ورود نخستین گروه از مبشران مسیحی به ایران, در سال 1010, رخ داد95 و مبارزه با صوفیان و نقطویان که قائل به وحدت وجود بودند, توسط شاه عباس, در سال 1001 به بعد شدت گرفت96 و از سال 1060 به بعد, به خاطر مبارزه عالمان با صوفیان, فراگیر شد.97

با توجه به این واقعیتها, عبارت حدیقه را که در ردّ نخستین گروه صوفیه, که همانا وحدتیه باشند, مطالعه می کنیم:

(وایضاً باید دانست که اکثر ملحدان گفت و گوهای این فرقه را سپرو گریزگاه بد اعتقادی والحاد خود کرده اند, چنانکه در حدیث اشاره به آن شد و گذشت. پس شیعه باید به سخن بعضی از متعصبان و برخی از غافلان, بلکه به قول جمعی از گمراهان و بد اعتقادان از راه نرود که در مقام توجیه و تأویل گفت و گوهای زشت این طایفه درآمده اند و دین اسلام و کیش فرنگیان را به تأویلات غوایت آیات یکی کرده اند و به سبب این تأویلها, بسیار کس را از سفها به وادی الحاد انداخته اند و عجب است که این جماعت, گفت و گوهای محمود پسیخانی را تأویل نکرده اند و به همه حال مؤمن باید که اعتقاد کند که قائل به حلول شدن و دم از اتحاد و وحدت وجود زدن, کفر است و نیز شیعه باید بداند که هر وجه که حلولیه و اتحادیه و وحدتیه در باب خدایی خود و مشایخ خود و سایر موجودات می گویند, به عینه همان وجه را نصاری در باب خدایی حضرت عیسی(ع) و غلات شیعه در باب خدایی علی, علیه السلام, و بعض دیگر از ائمه هدی, علیهم السلام, می گویند.)98

از این فراز, دو نکته برای زمان نگارش کتاب استفاده می شود:

1 . کتاب در زمان رواج عقاید فرنگیان و نصارا و توجیهای آنان تنظیم شده که مربوط به روزگار شاه عباس به بعد است.

2 . مبارزه علیه عقائد نقطویان که از پیروان محمود پسیخانی شمرده می شدند.

و هیچ یک از این دو جریان, در زمان محقق اردبیلی شدت نداشته است. افزون بر این, پیش تر یاد شد محقق اردبیلی, از کسانی است که به وحدت وجود, باور داشته است.

داستان فوت میرزا مخدوم

از دلیلهای مهمی که نشان می دهد, حدیقةالشیعه همان کاشف الحق است و پس از فوت اردبیلی (م:993) تنظیم شده, نقل جریان فوت میرزا مخدوم شریفی (م:995هـ) در این کتاب است.

در بخشهای پایانی کتاب, در بحثی که راجع به ایجاد کینه و دشمنی دارد, انگیزه نخستین آن را ابلیس و انگیزه دوم آن را حسد و انگیزه سوم آن را حبّ جاه می داند و می نویسد:

(ثالثاً: سبب مخالفت و عداوت مردمان, حب جاه و منصب و دوستی دنیا و ریاست و حکومت دنیاست; چه می گویند و فکر می کنند که این نقد است و حکایت بهشت و دوزخ و کتاب و حساب, نسیه و هیچ عاقل نقد را به نسیه ندهد, چنانچه میرزا مخدوم شریفی مشهور, که در مکه مشرفه منصب نقابت و خطابت داشت و اظهار تسنن تا به حدی می کرد که نواقض الروافض نوشت و در آن جا چیزی چند ذکر نمود و افتراها کرد که هیچ ناصبی نکند و نگوید.

در حال مردن, به محرمی وصیت کرد که مرا غسل و کفن و دفن به روش امامیه خواهید کرد و آن مرد گفت: تو هرگاه به این عقیده بودی آنها را چرا می گفتی و می نوشتی آهی کشیده اشک به چشم آورده گفت: حبّ جاه, حبّ جاه.
سه بار این بگفت و جان سپرد.)99

با توجه به این که نویسندگان و مورخان بر این نظرند که نویسنده نواقص الروافض, میرزا مخدوم شریفی, در مکه, به سال 995, پس از اردبیلی فوت کرده است,100 چگونه می توانسته لحظه های آخر عمر وی, در حدیقه یاد شود.

نقل واقعه, نشان می دهد که تنظیم حدیقه سالها بعد بوده و نویسنده حدیقه از این نکته غفلت کرده است.

ضعف علمی کتاب حدیقه

از مواردی که نشان می دهد, حدیقه از آن محقق اردبیلی نیست, ضعف بنیه علمی در اصول و رجال است. با این که اردبیلی, مردی محقق و نکته سنج بوده, در پاسخ از حدیث مجعول: (اقتدوا بالذین من بعدی ابی بکر و عمر) در حدیقه و کاشف الحق چنین آمده است:

(یکی آن که در علم اصول, مقرر شده است که سکوت در معرض بیان, افاده حصر می کند و چون در این جا نام علی و عثمان مذکور نشده, پس لازم می آید که آن هر دو, امام نباشند و اقتدا به ایشان نتوان کرد.)101

در علم اصول, چنین قاعده ای برای حصر ذکر نشده و برای چنین جمله هایی مفهوم قائل نیستند, تا حصر آن را بپذیرند و مفهوم حصر را در ادات: الاّ, انّما, لاء نفی جنس همراه با الاّ, بل در مواردی و قاعده (تقدیم ما هو حقه التأخیر یفیدالحصر) جست و جو می کنند.102

البته امکان دارد, جمله بر اختصاص دلالت کند, امّا دلیل حصر نخواهد بود. افزون بر این, محقق اردبیلی در حاشیه بر شرح تجرید قوشچی,103 سه پاسخ از این حدیث داده و در هیچ یک از پاسخهای خود, به چنین قاعده ای استناد نجسته است, حتی پاسخهای وی, با پاسخهای دیگر حدیقه تفاوت دارند.

ضعف رجالی


محقق اردبیلی, در مجمع الفائدة والبرهان, دقت بسیار در بررسی سند روایات دارد و روایات شماری از راویان را, ضعیف می شمارد.104

شاگردان وی: صاحب معالم و صاحب مدارک, صحیح اعلائی هستند.

گروهی در تحلیلی که از اندیشه های محقق اردبیلی در مجمع الفائده ارائه داده اند, بر این باورند که دقت بسیار محقق اردبیلی در سند روایات و توجه وی به عقل, زمینه را برای گرایشهای اخباری گری فراهم ساخته است;105 امّا در حدیقه, بسیار اتفاق می افتد که در بحثهای رجالی, بحثها چنان پخته و قانون مند ارائه نمی شوند.

سخن از این نیست که در این اثر, روایات سست و بی پایه, گواه آورده شده اند, بلکه مطلب این است که روایات ضعیف, صحیح دانسته شده که درخور توجیه نیست, از جمله:

1 . در موارد گوناگون, روایتی, به خاطر مضمونش, که مورد پسند نویسنده بوده, صحیح دانسته شده, با این که روایت بی سند, یا دارای سندِ نادرست است.

روایتی را از فصول المهمه آورده و سند آن را صحیح دانسته,106 در حالی که در فصول المهمه, سندی برای آن ذکر نشده است.107

روایاتی را از کتاب روضه نقل کرده108 و در چندین مورد, تعبیر به سند صحیح دارد. در حالی که متن روضه, که نسخه خطی آن را دیدیم,109 سندی برای آن روایات ذکر نشده و اگر پیش از این, سندی ذکر شده صحیح نیست. و علامه مجلسی در بحارالانوار, روایت روضه را بدون سند نقل کرده است.110

و به خاطر ضعف رجال شناسی نویسنده حدیقه, اشتباههای کاشف الحق در آن کتاب نیز آمده است از جمله:

(در شواهد النبوة, مسطور است که حیه عرنی از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) بود)111

به طور دقیق, همین عبارت در حدیقه 112 تکرار شده و توجه نداشته اند که صحیح آن حبه عرنی است. و یا در مورد دیگر می نویسد:

(در کتب تواریخ, خصوصاً در کتاب خرایج, از عبدالله غنوی به سند صحیح نقل نموده که گفت113…)

در حدیقه به جای غنوی, غنودی آمده114 که صحیح نیست.

ولی در خرایج و جرایح, سندی برای روایت نقل نکرده که نشانه درستی آن باشد.115 و عبدالله غنوی در کتابهای رجالی شیعه ذکر نشده, تا روایت وی, صحیح معرفی گردد.

2 . در کاشف الحق و به پیروی آن, در حدیقه الشیعه, درباره روایتی که در آن محمدبن سنان یاد شده آمده است:

(در کتاب خرایج, به سند صحیح از محمدبن سنان نقل نموده که گفت116…)

در این جا, روایت محمدبن سنان صحیح معرفی شده است, در حالی که علمای رجال, او را ضعیف شمرده اند و محقق اردبیلی, در جای جای شرح ارشاد, به ضعف وی اشاره دارد.117

آیا می توان چنین نسبتی به اردبیلی داد؟

آیا این ظلم به اردبیلی نیست؟


اشتباه در سند هم نیست که بگوییم در خرایج ممکن است عبدالله بن سنان بوده; زیرا نام وی در خرایج ذکر نشده است.

در موردی دیگر روایتی را از امالی شیخ طوسی118 نقل می کند و آن را صحیح می داند,119 در حالی که برابر معیارها, روایت موثق است, چون علی بن حسن بن فضال در سند آن قرار دارد.

3 . در حدیقه, درباره هشام بن محمد کلبی آمده است:

(و همچنین هشام بن محمدبن سایب, که از علمای ایشان است)120

این اظهار نظر درباره هشام بن محمدبن سائب کلبی, از مقدس اردبیلی که آشنای به رجال بوده, دور است; زیرا رجال شناسان ما, وی را از شیعیان می دانند.

نجاشی می نویسد:

(کان یختص بمذهبنا)121

نجاشی, او را از نزدیکان امام صادق(ع) می شمارد. این خود, نشان می دهد, حدیقه نوشته اردبیلی نیست.

همین عبارت, در کاشف الحق بدون اشکال آمده است.

(هشام بن محمدبن سایب که از علمای انساب است.)122

نویسنده حدیقه, به خاطر تعصب شدید, انساب را به ایشان تغییر داده است. البته این احتمال نیز وجود دارد که این نسخه حدیقه اشتباه باشد.

نقل احادیث و حکایتهای ساختگی

نقل روایات و حکایتهای سست و بی پایه در حدیقه بسیار است. نویسنده, چون دقت کافی و آگاهی لازم نداشته, روایات ضعیفی را بدون توجه به پیامدهای آن در کتاب آورده است.

از جمله در هنگام شمردن کنیه های حضرت امیر, یکی از آنها را ابوتراب می داند و وجه نام گذاری را از خوارزمی بدین گونه نقل می کند:

(بین فاطمه و علی(ع) دلگیری و ناراحتی به وجود آمده بود, از این رو, علی بر پهلو در مسجد به خواب رفت و پیامبر فرمود: قم یا اباتراب.)123/p> در حالی که شیخ صدوق, در علل الشرایع این خبر را درخور اعتماد نمی داند;124 زیرا راویِ آن, ابوهریره است و اعتقاد دارد, بین علی و فاطمه کدورتی بروز نکرده و وجوه دیگری برای این تسمیه بیان می کند. و مورد ذکر آن, در حدیقه, برای ساکت کردن و رد طرف مقابل نیست.

و یا در حدیقه, افسانه جزیره خضراء125 پذیرفته شده که به هیچ روی, درست نیست و آقا بزرگ در طبقات126 و کاشف الغطاء127 در حق المبین آن را مردود دانسته اند.

ناآشنایی به قرآن

در پایان یکی از احادیثی که در نکوهش صوفیه در حدیقه به نقل از امام هادی(ع) یاد شده, آمده است:

(و ان هم الاّنصاری و مجوس هذه الأمة أولئک الذین یجهدون فی إطفاء نورالله والله یتم نوره و لوکره الکافرون.)128

نویسنده حدیقه, پس از ترجمه حدیث, تا آغاز جمله اولئک چنین می نویسد:

(بعد از آن, آن حضرت (اولئک الذین یجهدون فی اطفاء نورالله) را تا به آخر تلاوت فرمود و ترجمه اش این است که کوشش می نمایند در فرونشانیدن نور خدا و حضرت اللّه تعالی, تمام می کند نور خود را و اگر چه مکروه می دارند ناگرویدگان)129

پنداشته, این متن آیه قرآن است و آن را جدای از حدیث و با تعبیر (تلاوت) آورده است و در ترجمه نیز تعبیر (کوشش می نمایند) نشان می دهد که پنداشته آیه قرآن است.

این, نشانه ناآشنایی نویسنده حدیقه و تنظیم کننده آن, با قرآن است, گرچه چنانچه حدیث باشد, مشکلی ندارد که به جای (یریدون ان یطفؤا), (یجهدون) آمده باشد, ولی نویسنده همین تعبیر را آیه قرآن دانسته است.

اظهار نظرهای نادرست درباره اشخاص

از اشکالهای دیگر حدیقةالشیعه, اظهار نظرهایی است که نویسنده آن درباره اشخاص دارد. این شیوه, با روش محقق اردبیلی ناسازگاری دارد و پاره ای از این اظهار نظرها نادرستند.

1 . درباره ابونعیم, نویسنده تاریخ اصفهان و حلیةالاولیاء, می نویسد:

(وحافظ ابونعیم, که از اکابر مفسرین اهل سنت است.)130

آیا حافظ ابونعیم, تفسیر مشهوری دارد؟

اگر تفسیر دارد, آیا مانند فخر رازی, بیضاوی و زمخشری از اکابر مفسرین است؟

یا این اظهار نظر بر اثر ناآگاهی نویسنده کاشف الحق است؟

2 . زمخشری, از مفسران بنام اهل سنت است که علمای شیعه, به تفسیر وی عنایت داشته اند و برخی تفسیر او را خلاصه کرده اند و محقق اردبیلی, در زبدةالبیان, بارها از زمخشری نقل قول کرده است, بدون این که درباره وی, اظهار نظری بکند, ولی در حدیقه می خوانیم:

(زمخشری, که از معاندین اهل بیت است و نزد اهل سنت و جمهور آن طایفه, ثقه و مأمون است, نقل کرده.)131

زمخشری سنی است, اما این که دشمن اهل بیت باشد, بعید می نماد;زیرا او از کسانی است که به اهل بیت عشق می ورزیده و در تفسیر آیه مباهله, از اصحاب کساء, تجلیل می کند و در تفسیر آیه مودت, عشق خود را نسبت به خاندان عصمت و طهارت و اهل بیت ابراز می دارد و حدیثی از پیامبر(ص) در دوستی آن خاندان نقل می کند:

(من مات علی حبّ آل محمد, مات شهیدا…)133

همین حدیث را محقق اردبیلی, در رساله اصول دین, از زمخشری نقل می کند.134

حال به چه انگیزه در این جا, دشمنِ اهلِ بیت معرفی شده است؟ بر ما معلوم نیست.

فقط می توانیم بگوییم: نویسنده حدیقه, محقق اردبیلی نیست, بلکه شخصی است که آگاهیهای رجالی ضعیفی دارد.

3 . در حدیقه درباره غزالی مطالبی آمده که بیانگر ناآگاهی نویسنده از حال اشخاص و داوریهای نادرست اوست که از شأن محقق اردبیلی به دور است.

* (غزالی ناصبی, که در میان اکابر اهل سنت, به حجةالاسلام شهرت دارد.)48/

* (چه وجهی که اکابر علمای نواصب, خصوصاً غزالی و صاحب کشاف,48 تحقیق نموده اند.)146/

* (احمد غزالی, مانند برادرش محمد غزالی, که از بزرگان صوفیه و از مریدان با اخلاصِ شیطان است, مکرر شیطان را بر سرِ منبر سیّد الموحدین می گفته و مشهور است که بر سر منبر می گفته: هر که توحید را از شیطان یاد نگیرد, زندیق است.)207/

در صفحه 272, غزالی ناصبی معرفی شده است.

آنچه از این سخنان, بدون توجه به درستی و نادرستی آنها, بر می آید, غزالی انسانی متعصب, ناصبی و ضد اهل بیت و از بزرگان صوفیه است.

امّا در کاشف الحق, غزالی ناصبی خوانده نشده است.135

در بخش صوفیه نیز, غزالی ناصبی معرفی شده است.136

نکته درخور توجه, تجلیلی است که از وی در این بخش صورت گرفته. این تجلیل, از آن روست که غزالی, در رد فلاسفه, کتاب نگاشته است:

(و اگر کسی تهافت الفلاسفه را مطالعه نماید و یا نموده باشد, می داند که این مرد دین, در حق ایشان, چه می گوید.)137

نبردن نام نویسنده, شاید از روی ناآگاهی و یا به عمد باشد, تا برای خواننده, ایجاد شبهه نکند نویسنده حدیقه, از اشکالهای غزالی علیه فلسفه, خوشحال می شود, به گونه ای که روا ندانسته بدون تجلیل از او بگذرد.

4 . در حدیقه از میرزاجان باغ نوی شیرازی (م:994) که همدرس محقق اردبیلی بوده و با هم رقابت علمی داشته اند, به عنوان مفتی فرقه واصلیه یاد شده که قائل به اباحه محرمات بوده اند.138 گرچه باغ نوی سنی بوده, اما نکته ضعفی که نشانه پیوند وی با این فرقه باشد دیده نشده و خوانساری در روضات الجنات139, از او به نیکی یاد می کند و در عالم آرای عباسی نیز, از او تجلیل شده است.140

5 . در بخش صوفیه, در ذیل فرقه هیجدهم, جَوْریه, بیش ترین طرفدار این گروه (اتراک) معرفی شده اند و سخنان ناروایی درباره ترکها گفته شده که از محقق اردبیلی که خود ترک زبان بوده,141 به دور است.

اشتباه در کتاب شناسی

نویسنده کاشف الحق, درباره مؤلفان و نویسندگان کتابها, آگاهیهای کافی نداشته است; از این روی به استنادهای حدیقه, نمی توان اعتماد کرد, مگر این که نشانه های دیگر, آن را ثابت کند.

بخشی از کتابها نیز, توسط تنظیم کنندگان حدیقه یاد شده که هیچ گونه سندیت ندارد. مانند آن که نوشته است:

(در قرب الاسناد ابن بابویه که نسخه خطی آن به خط مؤلف نزد این جانب است)142

در حالی که دررساله اصول الدین, اردبیلی, تنها از قرب الاسناد حمیری یاد می کند143 و معلوم نیست چگونه نسخه خطی کتاب ابن بابویه, به مقدس اردبیلی یا بهتر است بگوییم به نویسنده حدیقه رسیده و پس از او از بین رفته و هیچ یک از شاگردان وی آن را استنساخ نکرده اند.

از بررسی کتاب شناسی کاشف الحق نکته مهم دیگر نیز استفاده می شود و آن این است که کاشف الحق را نمی توان تحریف شده حدیقه دانست; زیرا کسی که دست به تحریف می زند, اشتباهها را به کتاب خود نمی افزاید; اما کسی که کتاب دیگری را به نام خود نشر می دهد, تلاش می ورزد, اشکالهای آن را برطرف کند. اینک چند نمونه:

1 . نویسنده, در آغاز کتاب کاشف الحق, منابع مهم خود را یاد می کند و نخست کتابهای اهل سنت را بر می شمارد و در ضمن این کتابها از کشف الغمه اربلی یاد می کند144. تنظیم کننده حدیقه, که متوجه اشتباه مؤلف می شود این جمله را می افزاید:

(و اگر چه او از ثقات علمای شیعه است)145

یعنی تصور نشود که کشف الغمه, از اهل سنت است.

یادآوری: از منابع مهم اردبیلی در زبدة البیان, تفسیر بیضاوی است و در این کتاب, از آن کم تر استفاده شده.

2 . در کاشف الحق, نویسنده بستان الکرام, این گونه معرفی شده است:

(سلطان الحکماء, خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب بستان الکرام ذکر کرده است که روزی جبرئیل امین, در خدمت حضرت کائنات….)146

تنظیم کننده که اطمینان داشته بستان الکرام از خواجه نیست, ولی مؤلف آن را نمی شناخته, جمله را این گونه تغییر داده است:

(و صاحب کتاب بستان الکرام ذکر کرده که روزی جبرئیل147…)

این تفاوت تعبیر نشان می دهد که حدیقه تحریف کاشف الحق است, نه برعکس.

آقا بزرگ تهرانی در الذریعه, بستان الکرام را از نوشته های ابن شاذان می داند و اشاره می کند که نام این کتاب در حدیقه الشیعه آمده است148.

3 . در کتاب حدیقةالشیعه, در موارد گوناگونی از روضة الواعظین ابن فتّال نقل شده, بویژه در فصل ولادت امیرالمؤمنین(ع) ولی نامی از نویسنده آن برده نشده است! گویا این بدان خاطر بوده که در کاشف الحق, نویسنده روضةالواعظین, شیخ مفید معرفی شده! و تنظیم کننده, توجه داشته که این, درست نیست, امّا نویسنده را نمی شناخته و از وی نامی نمی برد. در بخش پایانی جریان ولادت حضرت امیر(ع) که از روضةالواعظین نقل شده, حدیثی در شأن ابوطالب آمده که پیامبر(ص) در شب معراج ابوطالب را در بهشت دید و به خداوند عرض کرد:

(بارالها! ابوطالب, با چه عملی به این مرتبه رسید؟

ندا آمد که به اظهار کفر و کتمان ایمان و صبر بر جفا و آزار مشرکان.

تا این جا ترجمه حدیثی است که شیخ مفید نقل نموده, بی تفاوتی.)149

در حدیقه, این حدیث, از جهت مضمون نیز تحریف شده است:

(ندا آمد که بری بودن از کفر و کتمان نکردن ایمان و صبر ایشان, جفایی را که از مشرکان می دیدند.

تا این جا, ترجمه حدیثی است که صاحب روضةالواعظین نقل نموده, بی تفاوت.)150

در حدیقه, دو تغییر در این حدیث داده شده است:

1 . تغییر مضمون: جمله: (به اظهار کفر), به (بری بودن از کفر) و جمله: (کتمان ایمان), به (کتمان نکردن ایمان).

این در حالی است که در روضةالواعظین, حدیث نبوی, برابر نقل کاشف الحق آمده است.151

2 . به جای شیخ مفید, صاحب روضةالواعظین ذکر شده, چون در کاشف الحق, نویسنده آن, شیخ مفید معرفی شده است.

نکته درخور توجه این که: گویا, با برداشتن نام شیخ مفید, جای خالی مانده, استنساخ کننده جای خالی را با نام محقق اردبیلی پر کرده است:

(امّا فقیر کثیر التقصیر احمد اردبیلی, در بعضی کتب قدمای امامیه, این روایت را با زیادیها و اندک اختلافی دیده و آن که اصح و اشهر است نقل نموده که فرمود: نازل شد جبرئیل بر رسول خدا و گفت: یا محمد ان ربک یقرائک السلام.)152

نویسنده کاشف الحق اصل عبارت را چنین آورده:

(صاحب کلینی, از ابی عبداللّه جعفربن محمدالصادق, علیه السلام, نقل نموده که گفت:

نازل شد جبرئیل بر رسول اصلی و گفت: یا محمد انّ ربک153…)

نویسنده, یا نویسندگانِ حدیقه, جمله: (صاحب کلینی از ابی عبداللّه…) را حذف کرده اند و به جای آن, جمله: (امّا فقیر کثیر التقصیر در بعضی کتب قدمای امامیه…) را آورده اند. با این که حدیث در اصول کافی وجود دارد154, نویسندگان, یا نویسنده حدیقه نوشته اند:

(در بعضی کتب قدما…) اینان به پندار خویش خواسته اند, هم نام محقق اردبیلی را آورده باشند و هم نارسایی عبارت که با حذف پیش آمده بود, اصلاح کنند و هم با برداشتن کلمه صاحب, رد گم کنند; زیرا صاحب در هند و پاکستان, برای احترام به اشخاص به کار می رود و… در ادامه, هر جا که شیخ مفید به عنوان مؤلف روضة الواعظین نام برده شده, نام شیخ مفید, حذف گردیده و به روضة الواعظین بسنده شده است.

در کاشف الحق آمده:

(و شیخ مفید, قدس روحه, بعد از نقل آن حدیث, روایت کرده و فرموده که از ثقات مروی است که فاطمه بنت اسد155…)

در حدیقه آمده:

(صاحب روضه, قدس سره, بعد از نقل این حدیث, روایت کرده و فرموده که از ثقات, مروی است که فاطمه بنت اسد….)156

افزون بر حذف نام شیخ مفید, (آن حدیث) را به (این حدیث) تغییر داده اند و توجه نکرده اند که حدیث کتاب کلینی در بین دو روایت از روضة الواعظین واقع شده و تعبیر به آن حدیث درست است, نه این حدیث.

در کاشف الحق نویسنده روضه این گونه معرفی شده است;

(و ایضاً شیخ نبیه محمدبن محمدبن نعمان المشهور بالمفید, رحمه الله, در کتاب روضة الواعظین از مجاهد از ابو عمر…)157

و در حدیقه می خوانیم:

(وایضاً مؤلف, در همان کتاب روضةالواعظین از مجاهد از ابوعمر…)158

اینها نمونه هایی بود از کتاب شناسی کاشف الحق که در مواردی, در حدیقه تصحیح شده اند.

نکته پایانی

نکته دیگری که نشان گر این است که حدیقه از آن اردبیلی نیست و نگارش آن, در سالهای بعد بوده, کمبود نسخه های خطی این کتاب است. به هیچ روی, نسخه خطی که ثابت کند این کتاب, پیش از سال 1060نوشته شده, وجود ندارد.159 این در حالی است که آقا بزرگ در الذریعه گزارش از نسخه های خطی کاشف الحق داده که در سالهای 1080 و 1088نگاشته شده اند.160

چرا به نام محقق اردبیلی، جعل کردند؟

انگیزه این که محقق اردبیلی را برای این جعل برگزیدند, موقعیت ویژه ای است که ایشان داشت و داستانها و حکایتهایی از پاکی و زهد آن مرد بزرگ, در میان مردم منتشر شده بود. زیرا اردبیلی, افزون بر استادِ صاحب معالم (م: 1011) و صاحب مدارک (م: 1006) بودن استاد مولی عبدالله تستری (م:1021) بود که در زهد شهره بود و شاه عباس مدرسه بزرگی به نام وی, در کنار میدان جهان ساخت.

او را مؤسس حوزه اصفهان دانسته اند; زیرا هنگام بازگشت از نجف به اصفهان, تنها پنجاه, طلبه در مدرسه های علمیه به تحصیل مشغول بودند; اما در هنگام فوت تستری, این شمار به بیش از هزار طلبه رسیده بود. در واقع حوزه ای که چهارده سال تستری بر آن ریاست می کرد, خود را مرهون محقق اردبیلی می دانست161

اینها, همه باعث شد که اردبیلی موقعیتی خاص بیابد و علما و پادشاهان صفوی, برای تأیید خود, به وی روی آورند, تا آن جا که طرفداران صفویان, حکایتها از ارتباط وی با پادشاهان صفوی و تأیید آنان ساخته بودند, از جمله:

1 . در تاریخ عالم آرای صفوی آمده است:

(شاه اسماعیل می خواست در تبریز به تخت نشیند و خطبه اثنی عشریه بخواند, امّا می ترسید به قزلباش آماده باش دادند در روز جمعه شاه رفت به مسجد جامع تبریز و فرمود: مولانا احمد اردبیلی که یکی از اکابر شیعه بود, بر سر منبر رفت و شاه خود بر فراز منبر رفت و شمشیر جهانگیری برهنه کرد. چون آفتاب تابان کشیده. چون خطبه خواند, غلغله از مردم برخاست….)162

نویسنده و تاریخ نگارش عالم آرای صفوی, آغاز و انجام کتاب ثبت شده, اما در صفحه561 آمده است:

(در حال که مسوده این اوراق, تألیف شده که سنه ست و ثمانین بعد الف است, اولاد و غزالی در آن ولایت والی و حاکمند.)

بنابر این, کتاب در سال 1086 نگاشته شده که همزمان است, با جریانهای ضد صوفی گری و اهتمام به دیدگاههای مقدس اردبیلی و نشر حدیقه به نام وی.

نویسنده عالم آرا دقت نکرده است که شکست الوند شاه که خود نقل کرده در سال 907هـ بوده است و در همان سال شاه اسماعیل, در تبریز بر تخت نشسته است163 و با توجه به فوت اردبیلی در سال 993هـ.ق. هنوز مولانا احمد اردبیلی به دنیا نیامده, تا بخواهد در هنگام بر تخت نشستن شاه اسماعیل بر فراز منبر بر آید.

2 . درخواست بخشش برای یکی از لشکریان خطاکار, از شاه عباس, با امضای بنده شاه ولایت احمد اردبیلی و پاسخ مثبت شاه عباس با امضای کلب آستان علی(ع) عباس.164

گروهی اشکال کرده اند: سلطنت شاه عباس, در سال 996 بوده و فوت اردبیلی 993, در نتیجه چنین درخواستی درست نخواهد بود.

محدث قمی, در فوائد الرضویه به توجیه پرداخته که شاه عباس, پیش از این که به رسمی زمام را در دست گیرد, در امور دخالت می کرده و بر این اساس نگارش نامه صحیح است.165

به نظر می رسد که نگارش چنین نامه ای واقعیت ندارد; زیرا امضای شاه عباس (978 ـ 1038) امضای زمان حکومت اوست و وی, در سال 996, که شانزده سال داشت, به قزوین رفت و قدرت را به دست گرفت166 و محقق اردبیلی, برای جوانی که هنوز به سلطنت نرسیده و سیزده, چهارده ساله است, نامه نمی نویسد.

نکته دیگر این که: شاه عباس, در هرات متولد شده و تا سال 996 در هرات می زیسته و به هیچ روی در پایتخت (قزوین) نفوذ نداشته است.

بنابر این, سرپرستی امور کشور, پیش از سلطنت وی, به عهده دیگران بوده است. امضایی که برای اردبیلی ثبت شده نیز صحیح نمی نماید.

حکومت گران, با گنجاندن کلمه (شاه ولایت) خواسته اند به حکومت سلطنتی خویش, رسمیت بدهند اعلام کنند: علی(ع) نیز, شاه بوده است.

در نتیجه, می توان گفت: این که ادعا کرده اند: از سوی شاه عباس, هدیه هایی برای اردبیلی ارسال می شده167, درست نیست. با توجه به آنچه یاد شد, داستان دعوت شیخ بهایی در زمان شاه عباس برای آمدن به ایران168 درست نیست; زیرا در دوران شاه عباس, اردبیلی زنده نبوده و شیخ بهایی در سال 1006 به ریاست شیخ الاسلامی اصفهان گمارده شد.169 پایتخت صفویان, در سال 1000 به بعد, از قزوین به اصفهان منتقل شد.

دور نمی نماید که پاره ای حکایتهای دیگر که در ارتباط مقدس اردبیلی با پادشاهان صفوی نقل کرده اند, نادرست باشند.170

نتیجه:

با توجه به آنچه یاد شد برای هیچ منصف حقیقت جویی, تردید باقی نمی ماند که کتاب حدیقةالشیعه, همان کاشف الحق اردستانی است که مطالبی به آن افزوده و در موارد اندکی از آن کاسته اند.


از جمله مباحثی که به آن اضافه شده, بخش صوفیه است که در بین معجزه ها و سخنان امام صادق(ع) گنجانده شده است.

در کاشف الحق, پس از نقل داستان حماد که در جحفه غرق شد, در نخستین موعظه حضرت می نگارد: (کفارة عمل السلطان171…) امّا در حدیقه, بر جریان بنی امیه و بنی عباس و ابو مسلم پرداخته مسائل صوفیه را نقل می کند و پس از آن, همان حدیث را می آورد.172 با توجه به آنچه یاد شد

نتائج زیر به دست می آید:

1 . کتاب حدیقةالشیعه, از محقق اردبیلی نیست و ایشان دارای مشربی فلسفی عرفانی بوده و سخنی علیه فلاسفه از ایشان نقل نشده و حاشیه ایشان بر الهیات تجرید گواه آن است.

2 . از آن جا که کتاب شناسی اردستانی ضعیف بوده و متن حدیقه, همان کاشف الحق است, این کتاب منبع مطمئنی برای کتاب شناسی نیست.

3 . چون بخش صوفیه حدیقه, توسط شماری یا فردی خاص, تنظیم شده که برخی وی را قمی معرفی کرده اند و برای ما ناشناخته است, درخور اعتماد نیست, مگر این که در منبع معتبر دیگری آمده باشد.

4 . احادیث و حکایتهایی که در این کتاب آمده, بویژه آنچه در بخش صوفیه یاد شده, قابل استناد به مقدس اردبیلی نیستند و معتبر نخواهند بود, مگر آن که منبع معتبری پیش از اردبیلی, آنها را تأیید کنند.

5 . پاره ای کتابها که به مقدس اردبیلی نسبت داده شده, مانند نص جلی, یا زندگانی پیامبر به عنوان جلد اول حدیقه, چنانچه در مورد دیگری یاد نشده باشد, درخور استناد به اردبیلی نیستند.

6 . کتاب حدیقة الشیعه, سالها پس از اردبیلی تنظیم شده است و با توجه به نگارش کتاب کاشف الحق, در سال 1058 در هند و سخنان محقق سبزواری (م:1090) و مبارزه جدی با صوفیه در 1060 به بعد توسط علما, نتیجه می گیریم که این کتاب در فاصله سالهای 1070 تا 1090 تنظیم شده و با تکثیر نسخه, به نام محقق اردبیلی شهرت یافته است.

7 . با توجه به ناسازگاریهایی که در حدیقه وجود دارد و روایات ضعیف آن, نسبت دادن کتاب به مقدس اردبیلی, نه تنها فضیلت برای آن عالم فرزانه نیست, بلکه ظلم به ایشان است.

8 . بنابر آنچه گذشت, اگر دست اندرکاران کنگره مقدس اردبیلی, تحقیقی درباره منابع و مدارک حدیقه کرده اند, آن گونه که از فهرست انتشارات آن پیداست, شایسته خواهد بود که از چاپ حدیقه دست بدارند و از آن در تصحیح کاشف الحق استفاده کنند و لغزشهای کتاب شناسی کاشف الحق و یا موارد دیگر آن را در پاورقی تذکر دهند و بعد از سالها که وی, متهم به سرقت و دنیا طلبی شده, از او اعاده حیثیت گردد.

اگر اصرار دارند که حدیقه از اردبیلی است, پیشنهاد می شود هم حدیقه را منتشر کنند و هم با استفاده از رنجها و زحمتهایی که در استخراج منابع آن کشیده اند, کاشف الحق را به چاپ بسپارند و با اندک تحقیقی که درباره برخی گفته ها و منابع باقی مانده آن خواهند داشت, مانند آنچه از قاضی نورالله نقل شده, می توانند این کتاب را نیز به جامعه عرضه کنند, تا محققان و صاحب نظران درباره اصل بودن هر یک از این دو کتاب, به داوری بپردازند.

.....................................................................................................

پی نوشتها:
1 . ثقةالاسلام تبریزی, در (مرآت الکتب), ج2/232, نوشته است:

(در کتاب: انساب النواصب, حدیقةالشیعه, از نوشته های اردبیلی, معرفی شده است. با توجه به این که این کتاب, برابر آنچه در متن آن آمده, در سال 1076 (نسخه ب, برگ 210/1) نوشته شده, نویسنده آن, علی داود استرآبادی, نخستین کسی است که از حدیقه یاد کرده است.)

نقل تبریزی, درست است, ولی اصل مطلب درست نیست; زیرا در نسخه های گوناگونِ انساب النواصب, نامی از حدیقه به میان نیامده ودر برخی نسخه ها, نام این کتاب, یاد شده که به نظر می رسد, توسط نسخه برداران, افزوده شده است. ما, برای تحقیق این مطلب, سه نسخه خطی از کتاب انساب النواصب را که در کتابخانه آیت اللّه مرعشی, موجود بود, مطالعه کردیم: نسخه نخست, به شماره 172, که در شوال سال 1273 نگاشته شده و بخشی از آغاز آن نیست.

نسخه دوم, به شماره 1887, در سال 1228 نوشته شده است.

نسخه سوّم, به شماره 3392, در سال 1243, نگاشته شده است.

در نسخه اول و دوّم, نامی از حدیقه برده نشده, ولی در نسخه سوم (برگ 33/2, باب پانزدهم, طعن چهارم) نام حدیقه برده شده است:

(در کتاب احسن الکبار و در کتاب لوامع الانوار و در کتاب حدیقةالشیعه, مولانا احمد اردبیلی آمده که: وقتی عمر به شام رفته بود, عباس, همراه بود.)

همین عبارت در نسخه دوّم (برگ 33/1) چنین آمده است:

(حکایت: در کتاب لوامع الانوار آمده که در وقتی عمر به شام رفته بود و عباس همراه بود, اهل شام, عمر را امیرالمؤمنین خواندند.)

در این نقل, نامی از حدیقه و احسن الکبار نیست; امّا در نسخه سوم, نام این دو کتاب, یاد شده و بر خلاف معمول کتاب, از اردبیلی نام برده شده است.

آنچه نشان می دهد که نویسنده, در اصل نام کتاب حدیقه را نبرده و دیگران بر ین افزوده اند, آن است که در سرتاسر کتاب, بیش از بیست بار نام کاشف الحق را می برد و از آن حکایت و روایت نقل می کند, ولی از حدیقه نامی نمی برد.

اگر استرآبادی حدیقه را می داشت و از آن اردبیلی می دانست, بایستی به جای کاشف الحق, از حدیقه نقل می کرد.

این, نشان می دهد که در سال 1076, کاشف الحق, به عنوان منبع معتبر مطرح بوده, ولی حدیقه هنوز, شهرتی نداشته و یا جعل نشده بوده است.

اینک مواردی که نام کاشف الحق برده شده, با ذکر برگ و صفحه از سه نسخه می آوریم:

* (در کتاب کاشف الحق از کتاب فعلت فلاتلم, نقل شده که چون خبر شهادت امام حسین, به مدینه طیبه رسید, عبداللّه بن عمر… متوجه دمشق گشت که یزید را تنبیه کند.)

نسخه اول, باب سیزدهم, برگ 9/2; نسخه دوم, برگ 19/2; نسخه سوم, برگ 18/1.

* (و در کتاب کاشف الحق, روایت است که چون ابوبکر, خلیفه شد…)

نسخه اول, طعن هفتم, برگ 30; نسخه دوم, برگ 42/2; نسخه سوم, برگ 42/1.

* (و در کتاب فعلت فلاتلم و در کتاب کاشف الحق نقل شده که محمدبن ابی بکر, گفت: پدرم در حالِ فزع و سکرات, در حضور من…)

نسخه اول, برگ 5/2; نسخه دوم, برگ 67/1; نسخه سوم, برگ 63/1.

* (و در کتاب کاشف الحق, از ابو عسان [ابوعنان] مالک بن اسمعیل نهدی, روایت است که محمدبن ابی بکر, گفت: در حال نزع پدر به بدترین حال دیدم.)

نسخه اول, برگ 51/1; نسخه دوم, برگ 67/2; نسخه سوم, برگ 63/2.

* (در کتاب کاشف الحق, آمده که [عمر] بعضی را بر بعضی در عطایا, تفصیل داد…)

نسخه اول, طعن یازدهم, برگ 59/2.

* (در کتاب کاشف الحق, از کتاب کامل, نقل شده که عمر, حجرالاسود را از آن جا که رسول خدا, گذاشته بود, نقل کرد و به موضعی برد که در جاهلیت نهاده بودند و هنوز هست.

صاحب کاشف الحق, فرماید: ظاهراً لفظ اسود, سهو کاتب است و مراد از حجر, مقام ابراهیم باشد….)

نسخه اول, طعن هیجدهم, برگ 61/1.

* (در کتاب کاشف الحق, مسطور است که: عمر حکم کرد که کشتیها که از مصر گندم و برنج و دیگر چیزها می آورند, تردد نکنند, تا اعراب, شتران را به کرایه دهند….)

نسخه اول, طعن بیستم, برگ 61/1,2

* (در کتاب کاشف الحق, آمده که قدامة بن مظعون, شراب خورده بود….)

نسخه اول, طعن بیست و پنجم, برگ 62/2.

* (در کتاب کاشف الحق آمده که عمر, مسائل میراث را تغییر و تبدیل کرد….)

طعن سی وپنجم

* (و نیز در آن کتاب مذکور است که در نکاح دوام, بدعت چند قرارداد.)

نسخه اول, طعن سی و سه, برگ65/1; نسخه دوم, برگ 85/2; نسخه سوم, برگ 66/1.

* (در کتاب کاشف الحق آمده که گواهی مملوک را رد کرد.)

نسخه اول, طعن چهلم, برگ 66/1.

* نسخه اول, طعن هفتم, برگ 79/1.

* نسخه اول, طعن هشتم, برگ 81/2.

* نسخه اول, طعن سی و هفتم, برگ 87/1.

* نسخه اول, باب بیست و سوم, برگ 90/2.

* نسخه اول, باب سی و دوم, برگ 110/1.

* نسخه اول, باب سی و سوّم, برگ 119/1.

* نسخه اول, باب سی و ششم, برگ 127/1.

* نسخه اول, باب سی و نهم, برگ 13/2.

* نسخه اول, درباره قم, برگ 168/1.

2 . (امل الآمل), شیخ حر عاملی, تحقیق: سید احمد حسینی, شرح حال محقق اردبیلی 2/23 دارالکتاب الاسلامی, قم.

3 . (اثناعشریه), شیخ حر عاملی, مقدمه /3, 17, 30, 33, 51, 185, المطبعة العلمیة قم, چاپ دوم, 1408. در صفحه 51 آن آمده است:

(وقد نقل عنه [اردبیلی] بعض ثقات الاصحاب انه نقل عن فرقهم [صوفیه] احدی و عشرین فرقة وانّها ترجع الی فرقتین حلولیه و اتحادیه…).

4 . (اثباة الهداة), شیخ حر عاملی, تحقیق: ابوطالب تجلیل تبریزی.

5 . (لؤلؤة البحرین) محدث بحرانی /1150, آل البیت.

6 . (ریاض العلماء), افندی, تحقیق احمد حسینی, ج1/56, کتابخانه مرعشی نجفی, مترجم, ج1/89, ترجمه محمد باقر ساعدی.

7 . (منتهی المقال), ابوعلی حائری, ج1/311, 312, مؤسسه آل البیت, قم.

8 . (مستدرک الوسائل), محدث نوری, ج3/393, چاپ سنگی, ج20/92, چاپ جدید, مؤسسه آل البیت, قم.

9 . (اعیان الشیعه), ج10/105, چاپ اول, ج3/81, چاپ ده جلدی.

10 . (الذریعه), ج6/385.

11 . (طبقات اعلام الشیعه), قرن دهم/8.

12 . (ریحانة الادب), محمد علی مدرس تبریزی, ج5/367, خیّام, تهران.

13 . (قصص العلماء), میرزا محمد تنکابنی/175 علمیه اسلامیه.

14 . (حدیقه الشیعه), مقدمه, چاپ سوم, انتشارات گلی; (خیراتیه), محمد علی بن وحید بهبهانی, تحقیق سید مهدی رجائی, ج2/407, انصاریان, قم.

در منبع اخیر, به کتاب تحفه الاخیارملاّ محمد طاهر قمی و ملاذ الاخیار ایشان (البته انتساب این کتاب به ایشان, درست نیست) نسبت داده شده که حدیقه از آن اردبیلی دانسته شده است. ولی با مراجعه به نسخه خطی تحفةالاخیار به شماره 1868 کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی و نسخه چاپی آن, که در سال1336, توسط حسین فشاهی, نشر یافته, نشانی از حدیقه به دست نیامد.

گرچه هر دو اثر, ضد صوفیه اند, ولی در این کتاب, داستان ملاقات سید مرتضی و غزالی رد شده است (/99 چاپی). از این روی, حسین فشاهی, که حدیقه را نیز منتشر کرده, در مقدمه, یادآور نشده که در کتاب تحفه الاخیار, حدیقه از اردبیلی دانسته شده است, بلکه نوشته: (صاحب تحفةالاخیار, حدیقه را از اردبیلی دانسته است.)

15 . (حدیقه الشیعه), مقدمه; (خیراتیه), ج2/406. در خیراتیه, اشاره ای به میرزا مخدوم و نظر وی نشده است.

16 . (ریاض السیاحه), زین العابدین شیروانی/55, سعدی, تهران (در این اثر آمده: مقدس اردبیلی, شاگردی داشته قمی الاصل, مشهور به روحی معرکه گیر, وی, حدیقه را به نام اردبیلی نوشته است); (طرائق الحقایق), محمد معصوم شیرازی, تصحیح محمد جعفر محجوب سنایی, ج187/1,تهران.

شاه محمدبن محمد شیرازی دارابی, ملقب به عارف, در ملاقاتی که با ملا معز اردستانی داشته وی حدیقه را از خود دانسته, به جز بخش صوفیه آن.

شاه محمدبن شیرازی دارابی, از بزرگان بوده و آقا بزرگ تهرانی شرح حال وی را در الذریعه (ج9/665; ج10/257; ج11/298, 330; ج13/358) و طبقات اعلام الشیعه (قرن دوازدهم/330) آورده است. می نویسد:

(وی, صدو سی سال عمر کرده و در حدود سال 1130 از دنیا رفته است.

وی, شرحی بر صحیفه دارد, به نام: (روضه العارفین), یا (ریاض العارفین) و شاگرد او, حزین, بسیار از او تجلیل کرده و نوشته در هفتاد سالگی, کفشهای دیگران را جفت می کرد.)

بنابر این, با توجه به عمر طولانی و تقوای وی, می توان سخن وی را درست دانست و به احتمال زیاد, دیده که چگونه نسخه های حدیقه را با نام اردبیلی, نشر داده اند; زیرا در زمان نشر کاشف الحق و حدیقه, زنده بوده است.

گویا, سخنان وی, در ردّ انتساب حدیقه به اردبیلی, در حاشیه: (مقامات السالکین) وی آمده است.

17 . (طبقات اعلام الشیعه), قرن 12/18.

18 . طرائق الحقایق), ج1/186.

19 . (همان مدرک); (مراة الحق), محمد جعفر همدانی (مجذوب علی شاه)/70.

20 . (روضات الجنات), محمدباقر خوانساری, ج1/83, اساعیلیان, قم.

21 . (ریاض العلماء), ج1/56.

22 . (الاجازة الکبیرة), سید عبدالله موسوی جزائری, تحقیق محمد سماحی حائری/25, کتابخانه آیت الله مرعشی; (روضات الجنات), محمد باقر خوانساری, تحقیق سید محمد علی روضاتی, ج1/195, دارالکتب الاسلامیه, تهران. برای شرح حال وی, ر.ک: (طبقات اعلام الشیعه), قرن 12/456.

23 . (مرآت الحق)/70; (طرائق الحقائق), ج1/187.

24 . (مستدرک الوسائل), ج20/101.

25 . (الذریعه), ج17/236; ج2/322.

26 . (فهرست نسخه های خطی کتابخانه آیت اللّه مرعشی), ج4/183, شماره 1408.

27 . (الاثناعشریه)/51.

28 . (همان مدرک)/30.

29 . (روضات الجنات), ج2/68.

30 . (جواهر الکلام), محمد حسن نجفی, ج16/71; (مقدمه ای بر فقه شیعی), حسین مدرسی طباطبائی, ترجمه محمد آصف فکرت/75, آستان قدس رضوی.

31 . (تذکره نصرآبادی), میرزا محمد طاهر نصرآبادی, تصحیح وحید دستگردی/152. فروغی, تهران.

32 . (روضات الجنات), ج2/68.

33 . (مستدرک الوسائل), ج3/393, 394, چاپ سنگی; ج20/91 به بعد, چاپ جدید.

34 . (همان مدرک), ج20/101, 102; (ریاض العلماء), ج3/216.

35 . (ریاض العلماء), ج1/56.

36 . (حدیقه الشیعه)/569. علت این که در این جا مسأله نماز جمعه مطرح شده این بوده که بیشتر فقهاء در زمان تنظیم حدیقه, قائل به وجوب عینی نماز جمعه بودند و تنظیم کنندگان حدیقه خواسته اند این مشکل را حلّ کنند.

37 . (حدیقةالشیعه)/86; (مستدرک الوسائل), ج20/94, چاپ سنگی; ج3/394, چاپ جدید.

38 . (زبدةالبیان)/86.

39 . (حدیقه الشیعه)/28; (مستدرک الوسائل), ج20/98.

40 . (همان مدرک)/12; (مستدرک الوسائل), ج20/98.

41 . (همان مدرک)/769; (مستدرک), ج20/97.

42 . (کاشف الحق)/50.

43 . (همان مدرک)/331.

44 . (مستدرک الوسائل, ج20/97.

45 . (همان مدرک)/99; (کاشف الحق), برگ 34/1. ادامه عبارت کاشف الحق چنین است:

(نتوان گفت چه ترغیبی که درین فعل از حضرات شده بر نفقه کردن و تصدق نمودن زیاده از حد حصر است…. در روز دراز و هوای گرم مدینه… به آب افطار نمایند, کار هر بافنده و حلاج نیست. و در مجمع البیان مسطور است که (ولیس ذلک مخصوصاً بل کل من یفعل ذلک یناله) یعنی این فیض و این عنایت, مخصوصِ به ایشان نبوده….)

همانند این عبارت, در مجمع البیان در شأن نزول آیه ایثار, جزء29 آمده است: (وهی جاریة فی کل مؤمن فعل ذلک)

46 . (مجمع الفائده و البرهان), ج4/287, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین, قم.

47 . (حدیقة الشیعه)/63.

48 . (کاشف الحق), برگ 34/2.

49 . (مستدرک الوسائل), ج20/102.

50 . (روضات الجنات), ج1/83.

51 . (همان مدرک), ج4/257.

52 . (طرائق الحقایق), ج1/187.

53 . (سفینة البحار), ج5/197, اسوه.

54 . (عین الحیاة), علاّمه مجلسی/577, علمیه اسلامیه, تهران.

55 . (مستدرک الوسائل, ج20/102.

56 . (کاشف الحق), نسخه خطی, مقدمه, برگ 1, کتابخانه آیت الله مرعشی.

57 . (فلسفه اخلاق), شهید مطهری/84, صدرا.

58 . (حدیقةالشیعه)/21.

59 . (کاشف الحق), نسخه خطی, برگ11.

60 . (کاشف الحق), برگ 171; (حدیقةالشیعه)/363.

61 . (فهرست کتابهای خطی کتابخانه آیةالله مرعشی), ج3/128, شماره 940.

62 . (حدیقةالشیعه)/94; (کاشف الحق), برگ 49.

63 . (رساله اصول الدین), نسخه خطی, برگ 53.

64 . (فهرست کتابخانه غرب, مدرسه آخوند همدانی)/64, شماره160.

65 . (مرآت الحق)/71, 70; (طرائق الحقائق), ج1/178; (الذریعه), ج6/385, حاشیه.

66 . (مستدرک الوسائل), ج20/95.

67 . (الحاشیه علی الهیات الشرح الجدید للتجرید), محقق اردبیلی, تحقیق احمد عابدی/37, 486; (طبقات اعلام الشیعه), قرن دهم/8, دانشگاه تهران.

68 . (همان مدرک)/91.

69 . (همان مدرک)/92 و مقدمه کتاب /29.

70 . (همان مدرک)/332.

71 . (همان مدرک)/342, 332.

72 . (حدیقة الشیعه)/618, 565, 566, 567, 571.

73 . (زبدةالبیان)/139.

(وعن سفیان الثوری انّه صلّی خلف المقام رکعتین ثمّ رفع رأسه الی السّماء, فلمّا رأی الکواکب غشی علیه و کان یبول الدم من طول حزنه و فکرته و فی الایة دلالة علی عظم شأن علم اصول الدین وفضله والتفکر فی خلق اللّه).

74 . (حدیقه الشیعه)/620.

(وسفیان از طریق حق و مذهب شیعه به غایت دور است و از پیروان بزرگ صوفیه است چنان که قبل از این مذکور گشت)

75 . (روضات الجنات), ج1/82.

76 . (حدیقه الشیعه)/571, 572.

77 . (همان مدرک)/194.

78 . (کاشف الحق), برگ 98. گویا اردستانی مخالف فلسفه و موافق عرفاء و مجتهدان بوده است. در مواردی, آن گاه که حدیثی را از علل الشرایع نقل می کند (/200) می نویسد: (از مصنفات افضل المجتهدین ابن بابویه است) و در حدیقه (/439) این تجلیل حذف شده است.

79 . (حدیقةالشیعه)/194.

80 . (کاشف الحق), برگ 5. (و فرق میان رسول و نایب نباشد, مگر در پیغمبری [چنانچه مولوی در مثنوی سروده:

چونکه شد از پیش دیده وصل یار

نائبی باید ازو مان یادگار

نی غلط گفتم که نائب یا منوب

کرد و پنداری قبیح آید نه خوب

و از اینجا ظاهر می شود که به اعتقاد مولوی نیز, میان رسول اللّه, صلی اللّه علیه و آله و امیرالمؤمنین, علیه السلام, تفاوتی که هست, در نبوت محض است] و در قرآن عزیز…) در حدیقه (چاپ اول/5, سوم/10) اشعار و آنچه در بین کروشه آمده, حذف شده است.

81 . (الذریعه), ج10/205, حاشیه.

در حدیقه/325, در پایان پاراگراف اول, پس از جمله: (وکلام حذیفه را اشعار تمام به نفاق عبدالله و پدرش و دیگران نیز هست) سخن مرحوم شوشتری که در کاشف الحق, برگ 152 آمده, حذف شده است: (و میرنوراللّه رحمه الله, در کتاب مجالس المؤمنین گفته اگر حذیفه در نسبت عبدالله به نفاق صادق بود کفر عبدالله لازم آید و اگر کاذب بود فسق حذیفه لازم آید و ایضاً از امام جعفر صادق(ع)…)

82 . (حدیقه الشیعه)/56

83 . (دایرةالمعارف بزرگ اسلامی), ج3/332.

84 . (حدیقه الشیعه)/571.

85 . (بحارالانوار), ج/103, پایان دست نوشته علامه. مؤسسه الوفاء, بیروت.

86 . (اجازات الحدیث التی کتبها… المجلسی)/60, 98, اجازه به محمد جیلی, سند شماره44, تدوین و گردآوری, سید احمد حسینی, کتابخانه آیت الله مرعشی.

87 . مجله (معارف), دوره دوم شماره 3/120 اسفند 1364, مقاله تحقیقی مهدی تدین, درباره حدیقه, با عنوان: حدیقةالشیعه یا کاشف الحق.

88 . (حدیقةالشیعه), /610, از هشت روایتی که در نکوهش صوفیه در حدیقه آمده, تنها همین یک روایت از راه معتبر نقل شده است. شیخ حرّ عاملی در اثنا عشریه/30 پس از نقل این روایت از حدیقه, می نویسد:

(و رواه الشیخ المفید فی کتاب الرد علی اصحاب الحلاج عن ابی القاسم جعفربن محمدبن قولویه عن ابیه عن سعدبن عبدالله عن احمدبن محمدبن عیسی عن الحسین بن سعید انه قال: سألت ابالحسن, علیه السلام, عن الصوفیه؟ فقال: لایقول بالتصوف احد الاّ لخدعة او ضلالة او حماقة و ربما استجمعها واحد منهم).

همان گونه که پیداست, در این نقل, ذیلی که در نقل حدیقه بود وجود ندارد: (اگر کسی خودش را تقیةً صوفی نامید گناهی بر او نیست).

از این روی, احتمال می رود که تنظیم کنندگان حدیقه, خواسته اند برخی افراد را که شهرت به تصوف داشته اند, تبرئه کنند که اگر از باب تقیه, اظهار تصوف می کرده اند, اشکال ندارد. مصداق اصلی آن شیخ صفی الدین اردبیلی جدّ پادشاهان صفویه بوده که به تصوف شهرت داشته, مبارزان علیه صوفی گری, شاید با افزودن این جمله به حدیث, خواسته اند بگویند: شیخ صفی الدین از باب تقیه, خود را صوفی قلمداد می کرده, بنابر این این حدیث شریف, وی را در بر نمی گیرد. آنچه این احتمال را سبب می گردد آن است که در کتابهایی که علیه صوفی گری نوشته شده, به این مطلب اشاره گردیده و صوفی بودن شیخ صفی الدین اردبیلی را از باب تقیه دانسته اند. ر.ک: تحفةالاخبار/29.

شیخ حرّ عاملی, در اثناعشریه, در ادامه سخن می نویسد: در نقل دیگر حدیقه این گونه آمده است:

(واما من سمی نفسه صوفیاً للتقیة فلا اثم علیه و علامته ان یکتفی بالتسمیة ولا یقول بشی من عقاید هم الباطلة.)

89 . (دانشنامه جهان اسلام) جزوه 6/845, از ریاض العلماء (ج4/301 و ج5/531) نقل می کند که عده ای از فقهاء شیعه به تصوف و عرفان گرایش داشتند.

90 . (سفینة البحار), ج5/209.

91 . (همان مدرک)/200. در ضمن, شیخ حرّ عاملی در کتاب اثناعشریه, این روایت را که در نکوهش صوفیه است از کشکول شیخ بهایی نقل می کند.

92 . (تعلیقة امل الآمل)/71. دور نیست که این کتاب همان (التأویلات) سید حیدر آملی باشد که منتخب (بحرالخضم فی تفسیر القرآن المحکم) است.

93 . (روضات الجنات), ج4/146.

94 . (سفینةالبحار), ج5/211.

95 . (امیر کبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار)/246 ـ 247, هاشمی رفسنجانی, فراهانی; (زندگانی شاه عباس), عباس اقبال, ج3/68.

96 . (زندگانی شاه عباس), ج3/46.

97 . (الذریعه), ج10/209; ج16/122.

98 . (حدیقةالشیعه)/580.

99 . (حدیقه الشیعه)/785.

100 . (الذریعة), ج24/291; ج15/240; ج20/76; (طبقات اعلام الشیعه) قرن دهم/176, 246; (عالم آرای عباسی)/154, چاپ سنگی, چاپ دیگر/210, 221; (هدیةالعارفین), ج6/258.

تحقیقی در زمان فوت میرزا مخدوم

ممکن است گفته شود که درست است که بیشتر مورخان, فوت میرزا مخدوم را سال 995 ذکر کرده اند; اما حاجی خلیفه در کشف الظنون (ج1/527, چاپ اول, 1310) آن گاه که (ذخیرةالعقبی فی ذم الدنیا) میرزا مخدوم را معرفی می کند, سال فوت وی را 988 می آورد. پس اردبیلی, می توانسته لحظه های آخر عمر او را در کتاب خویش ذکر کند:

(ذخیرةالعقبی فی ذم الدنیا, تسع مقالات لمعین الدین اشرف المعروف بمیرزا مخدوم. المتوفی سنة988 ثمان و ثمانین و تسعمائه الفّه السلطان مرادخان و أهداه الیه)

در مسأله اختلافی راه خردمندانه, بررسی اقوال و رسیدن به قول و نظر صحیح است, بنابر این, ما به ناگزیر, درباره درستی یکی از این دو نظر, به تحقیق می پردازیم.

یادآوری: افزون بر این دو قول, نظر سومی نیز وجود دارد که فوت میرزا مخدوم شریفی را سال 998 می داند. ر.ک: تاریخ ادبیات ایران, ذبیح اللّه صفا, ج5, بخش یکم/193.

برابر تحقیقی که انجام شد, فوت میرزا مخدوم, سال 995 یا 998 است و تاریخ 988, به هیچ روی درست نیست و حاجی خلیفه در کشف الظنون, اشتباه کرده است; زیر

1 . وی (ج2/617) در بیان نواقض الروافض, فوت میرزا مخدوم را حدود سال 995 ذکر کرده است: (نواقض علی الروافض للشریف میرزا مخدوم بن میر عبدالباقی من ذریة السید الشریف الجرجانی المتوفی فی حدود سنة995.)

این که توضیح درباره کتاب نواقض الروافض, پس از ذخیرة العقبی نوشته شده, مشخص می شود که حاجی خلیفه (م:1067) از نظر پیشین خویش برگشته و ذکر حدود 995 به خاطر قول سوم است که گفته اند: در سال 998 از دنیا رفته.

احتمال می رود, آنچه پیش از این یاد کرده, به گونه دیگر بوده است; زیرا اسماعیل پاشا, در (هدیةالعارفین) (کشف الظنون ج5) با این که از کتاب ذخیرةالعقبی نام برده, فوت میرزا مخدوم را سال 995 دانسته است.

2 . ما می دانیم که از بین رفتن شاه اسماعیل دوم (م: 985) و در نتیجه فرار میرزا مخدوم به عثمانی در سال 985هـ.ق. و او سالها بعد زنده بوده است.

حسن بن محمد بورینی (963 ـ 1024) که همزمان با میرزا مخدوم, در عثمانی زندگی می کرده و از بزرگان و مدرسان حکومت عثمانی بوده است, در کتاب: تراجم الاعیان (ج2/52, شماره 84, تحقیق صلاح الدین منجد, دمشق.) شرح حال مفصلی از وی ارائه داده است که خلاصه ای از آن نقل می شود.

حسن بن محمد بورینی, پس از بیان فرار میرزا مخدوم به عثمانی و چگونگی نجات وی می نویسد.

(نزد سلطان رفت و مورد عنایت سلطان مراد سوم قرار گرفت و قاضی و مفتی دیار بکر شد, سپس عزل و قاضی طرابلس شام گردید و دو سال در آن جا قاضی بود, سپس به قسطنطنیه بازگشت و ملازم باب عالی گردید و پس از مدتی, سلطان او را قاضی مکه کرد, از طریق دریا و سوئز به مکه رفت. سه سال در مکه ماند, آن گاه عزل شد و به قسطنطنیه آمد و پس از مدتی اندک که ریاست یافت, به مکه رفت و آن جا فوت کرد. از وی, دختری به جای مانده که در مکه به ازدواج یکی از شرفاء درآمده و هنوز زنده است.)

بنابر این, با توجه به این که در سال 989, در منطقه بغداد بوده و دو سال قاضی طرابلس و سه سال قاضی مکه و باره ها در این مسیرها, رفت و آمد کرده است فوت وی باید سال 995 یا بعد از آن باشد و آنچه مسلم است در گذشتِ وی, در سال 988 درست نیست. در چاپهای جدید تراجم الاعیان, جای تاریخ فوت وی خالی است. اما در نسخه خطی برلین صفحه80 و تاریخ ادبیات عرب بروکلمان, ج2/422 که قزوینی از آن دو گزارش داده, فوت وی را 995 ذکر کرده اند. ر.ک: فرهنگ ایران زمین, ج1/563 به بعد, مقاله قزوینی درباره میرزا مخدوم شریفی.

3 . محمد قزوینی به نسخه ای از نهج البلاغه دست یافته است که در پایان آن, امضای میرزا مخدوم شریفی دیده می شود. در هنگامی که وی در بغداد قاضی بوده و قضاوت وی در عراق, پیش از قاضی شدن او در طرابلس و مکه بوده است. عبارت او چنین است:

(نمقه ابن سید شریف الحسنی میرزا مخدوم الشریفی القاضی ببغداد و المشهدین و المفتی بالعراقین سابقاً فی یوم الخمیس15 شهر ربیع الاخر989.) ر.ک: فرهنگ ایران زمین, ج1/68.

همیشه این گونه امضاء می کرده است, با اشاره مقامها ریاستهای خود, در گذشته و حال.

بورینی امضاء دیگری از وی نقل کرده که در آن زمان, قاضی طرابلس بوده است:

(هذه الحجة صحت عند مولانا السید معین الدین اشرف الحسنی الحسینی أبا و أمّا, الذی صارقاضیاً بثغر طرابلس بعدان کان قاضیاً بمدینة آمد و ذلک کله بالامر الخونه گاری (خداوند گاری) السلطان المراد خانی العثمانی) ر.ک: تراجم الاعیان, ج2/55.

بنابر این, درگذشت وی, در سال 988 به هیچ روی درست نیست و باید 995 یا 998 باشد.

4 . میرزا مخدوم, کتاب نواقض الروافض را در سال 988 نوشته که ماده تاریخ آن, برابر حروف ابجد (النواقض) می شود و گویا در آن زمان, در بغداد یا دیار بکر بوده است. و احتمال می رود سال 988 که در کشف الظنون, به آن اشاره شده, سال نگارش کتاب ذخیرة العقبی باشد. در آغاز نواقض الروافض, اشاره ای به یکی از رساله های خود دارد که شاید همین ذخیرةالعقبی باشد.

وی می نویسد:

(پس از حبس من [در ایران] آنها [حواشی و رسائل من] را تاراج کردند و از آنها رساله مختصری است که در هفته پیش به قبةالاسلام قسطنطنیه تألیف کرده ام و به اتمام رسانیده ام و نیز در تاریخ تألیف این مختصر, به تألیف کتابی به نام محیط المرجانی اشتغال داشته است.)

مینودر, ج2/971

بنابر این, ممکن است عبارت کشف الظنون چنین بوده: (الفّه فی سنة988… الفه للسلطان مراد…) و یا به جای 998, به اشتباه 988 ثبت شده است.

5 . در تذکره نصرآبادی/472 و الذریعه ج9/1018, شعری از محتشم کاشانی آمده که در آن زمان فوت میرزا مخدوم 992 ذکر شده است:

جنت که به صد هزار زیبش پیراست, خلاق و دود

بازش چه به میرزای مخدوم آراست و آن زیب فزود

مخدوم مطاع اهل عالم گفتم تاریخ شود

مخدوم و مطاع اهل علم آمد راست, وین انسب بود(992).

ولی با توجه به این که میرزا مخدوم شریفی, ضد شیعه بوده و محتشم شیعه, درست در نمی آید که محتشم, به وی, وعده بهشت داده باشد. بنابر این, نمی توان میرزا مخدوم را در شعر محتشم, میرزا مخدوم شریفی دانست. قزوینی از عالم آرای عباسی نقل می کند:

(دو میرزا مخدوم در اطراف شاه اسماعیل دوم بودند و هر دو سنی: میرزا مخدوم شریفی و میرزا مخدوم لاله که نمی توان آنها را منظور شعر محتشم دانست و باید میرزا مخدوم سومی باشد که شیعه باشد.)

فرهنگ ایران زمین, ج1/66

آقای گلریز در مینو در (ج2/394) مانند قزوینی, منظور از میرزا مخدوم شعر محتشم را, فرد سومی می داند که شیعه است:

(احتمالاً منظور محتشم در این شعر, میرزا مخدوم فرزند میر میران حسینی صفاهانی است که عدیل و بدیل در بزرگی و دانش نداشت.)

بنابر این, نمی توان فوت میرزا مخدوم شریفی را سال 988, یا پیش از سال 955, دانست بلکه ممکن است سال 998 باشد و در نتیجه, مقدس اردبیلی نمی توانسته این جریان را نقل کند.

101 . (حدیقةالشیعه)/219; (کاشف الحق), برگ 108.

102 . (اصول الفقه), مظفر ج1/118, دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

103 . (الحاشیه علی الهیات الشرح الجدید للتجرید)/400.

104 . (مجمع الفائده والبرهان), ج7/492.

105 . (دین و دولت در ایران), حامدالگار, ترجمه ابوالقاسم سرّی/67, به نقل از حسین مدرسی طباطبائی, توس, تهران.

106 . (حدیقةالشیعه)/526.

107 . (فصول المهمه) ابن صباغ/189 ـ 190, نجف 1381.

108 . (حدیقةالشیعه)/398, 412; (کاشف الحق) برگ 184, 190.

(به سند صحیح از میثم تمار نقل کرده) و (به سند صحیح از منقذبن ابتع اسدی مروی است.)

109 . (فهرست کتابهای خطی کتابخانه آیت اللّه مرعشی), ج3/173.

110 . (بحار الانوار), ج41/235, 258, 270.

111 . (کاشف الحق), برگ 193.

112 . (حدیقةالشیعه)/422.

113 . (کاشف الحق), برگ 197.

114 . (حدیقه الشیعه)/429.

115 . (الخرایج والجرایح), به تصحیح حاج شیخ اسداللّه ربانی, ج1/201.

116 . (کاشف الحق), برگ 197; (حدیقةالشیعه)/431.

117 . (مجمع الفائده والبرهان), ج7/283, 344, 263. در صفحه 243 می نویسد:

(ولکن فی الطریق محمدبن سنان و هو ضعیف).

118 . (امالی شیخ طوسی)/319, حدیث 647, بنیاد بعثت. ابن فضال از فطحیه بوده و روایات این گروه, از نظر اردبیلی صحیح نیست. ر.ک: (مجمع الفائده و ابرهان), ج7/286; ج4/314.

119 . (حدیقةالشیعه)/511.

120 . (همان مدرک)/372.

121 . (رجال النجاشی), ج2/399; (جامع الرواة), ج2/317.

122 . (کاشف الحق), برگ/172.

123 . (حدیقه الشیعه)/15.

124 . (علل الشرایع)/156.

125 . (حدیقة الشیعه)/770 و چاپ دیگر/765; (کاشف الحق), برگ 330.

126 . (طبقات اعلام الشیعه), قرن هشتم/145.

127 . (حق المبین)/87; مجله (حوزه) شماره 71 ـ 70.

128 . (حدیقه الشیعه)/608; (سفینةالبحار), ج5/199 به نقل از حدیقه.

129 . (همان مدرک)/609.

130 . (حدیقةالشیعه)/20.

131 . (همان مدرک)/281.

132 . (الکشاف), زمخشری ج1/369, دفتر تبلیغات اسلامی.

133 . (همان مدرک), ج4/220.

134 . (رساله اصول الدین) برگ 52 ـ 53, نسخه خطی کتابخانه آیت الله مرعشی, شماره 940.

135 . (کاشف الحق), برگ 25. در مورد اول آمده: (وامام غزالی که در میان اکابر اهل سنت به حجةالاسلام شهرت دارد.)

136 . (حدیقةالشیعه)/597.

137 . (همان مدرک)/573.

138 . (همان مدرک)/582.

139 . (روضات الجنات) ج1/82; (تتمیم امل الآمل), شیخ عبدالنبی قزوینی/100, کتابخانه آیت الله مرعشی; (اعیان الشیعه), ج1/105.

140 . (عالم آرای عباسی)/154, چاپ سنگی.

141 . (حدیقه الشیعه)/592.

142 . (همان مدرک)/569.

143. (رساله اصول الدین)/57, نسخه خطی.

144 . (کاشف الحق), برگ2, نسخه خطی.

145 . (حدیقةالشیعه)/7.

146 . (کاشف الحق), برگ 184.

147 . (حدیقةالشیعة)/398 و چاپ دیگر/393.

148 . (الذریعة), ج3/107.

149 . (کاشف الحق) برگ 177.

150 . (حدیقةالشیعه)/381 و چاپ دیگر/375.

151 . (روضةالواعظین)1/92, اعلمی بیروت. (وهذا عمّک ابوطالب و هذا ابوک عبدالله و هذا أخوک طالب, فقلت: الهی و سیّدی فبماذا أنالوا هذه الدرجة؟ قال: بکتمانهم الایمان و اظهارهم الکفر و صبرهم علی ذلک حتّی ماتوا سلام الله علیهم اجمعین).

152 . (حدیقةالشیعه)/382.

153 . (کاشف الحق), برگ177.

154 . (اصول کافی), ج1/446, دارالکتاب الاسلامیه, تهران.

155 . (کاشف الحق), برگ 177.

156 . (حدیقةالشیعه)/382, چاپ دیگر/378.

157 . (کاشف الحق), برگ 177.

158 . (حدیقةالشیعه)/382, چاپ دیگر/387.

159 . (الذریعه), ج6/385.

160 . (همان مدرک), ج17/236.

161 . (روضات الجنات), ج4/234 ـ 243; (الاجازات الحدیث التی کتبها العلامة المجلسی)/244, 125, 153, 178.

162 . (عالم آرای صفوی), به همت یدالله شکری/64.

163 . (عالم آرای عباسی)/21, 20, چاپ سنگی.

164. (مستدرک الوسائل), ج3/393, چاپ سنگی; ج20/9, چاپ جدید.

165 . (فوائدالرضویه), شیخ عباس قمی/27.

166 . (فرهنگ معین), ج5/1128.

167 . (مستدرک الوسائل), ج3/393; (روضات الجنات), ج1/83.

168 . (زندگانی شاه عباس), ج3/29; (قصص العلماء), تنکابنی/175, علمیه اسلامیه, تهران.

169. (زندگی نامه علامه مجلسی), مهدوی اصفهانی, ج1/281.

170 . مانند نگارش نامه به شاه طهماسب. ر.ک (مستدرک الوسائل), ج3/393, چاپ سنگی.

171 . (کاشف الحق), برگ 249.

172 . (حدیقه الشیعه)/577 ـ 611.

{jcomments on}

نادرستی انتساب (حدیقة الشّیعه) به مقدس اردبیلی

پدید آورنده : علی اکبر ذاکری ، صفحه 157

حدیقةالشیعه, به محقق اردبیلی, نسبت داده شده و شماری, با توجه به این بستگی, اهمیت بسیاری به آن می دهند.

این اثر, از آن جا که علیه صوفی گرایی و فلسفه سخن گفته, حساسیتهای فراوان برانگیخته است. روایاتی که در ردّ صوفی گرایی و فلسفه در این اثر گرد آمده, در هیچ یک از منابع پیشین وجود ندارد و حدیقه منبع نخستین است و دیگر کتابها از آن گرفته اند.

شماری که مخالف صوفی گری بوده اند, تلاش ورزیده اند, ثابت کنند که حدیقة الشیعه, از آنِ محقق اردبیلی است. آنان که با صوفی گری هماهنگ بوده اند, در این که کتاب از محقق اردبیلی باشد, خدشه وارد کرده اند. در این بین, شماری, بدون نظر به این جریانها, دیدگاههایی را در درستی و نادرستی این بستگی, ارائه داده اند. آنچه ما را بر آن داشت که در این باره به کند و کاو بپردازیم, احادیث بی پایه و سستی است که در این اثر دیده می شود و با روش و شیوه ای که محقق اردبیلی در مجمع الفائدة والبرهان دارد, ساز نمی آید.

به نظر می رسد, بستگی چنین اثری به مقدس اردبیلی, نه تنها به بزرگی وی نمی افزاید, بلکه از بزرگی وی می کاهد. در این اثر, مطالب بی پایه و به دور از خرد, بسیار دیده می شود و این, جای بسی درنگ دارد, از جمله آن گاه که می بینیم, در آن:

* روایت محمدبن سنان, صحیح اعلام می شود.

* آزرده خاطر شدن حضرت علی(ع) از حضرت فاطمه(س) و روی خاک دراز کشیدن آن حضرت, سبب شده که کنیه ابوتراب بروی نهند.

* افسانه جزیره خضراء پذیرفته می شود.

و…

به این اندیشه فرو می رویم که چگونه شخص تیزنگر و همه سویه بینی چون محقق اردبیلی, که به همه چیز به دقت می نگرد و در هر مسأله ای عالمانه به بررسی می پردازد و روایات شماری از رجال حدیث را که دیگران به آنها جامه عمل پوشانده اند, سست و بی پایه می داند, امّا خود در این وادی گرفتار آمده و حکایتها و روایتهای بی پایه را پذیرفته و نشر داده و به این هم بسنده نکرده به افسانه ها مهر قبول زده است؟

دیدگاهها درباره حدیقةالشیعه

در این که آیا حدیقةالشیعه, از آن محقق اردبیلی است, یا خیر, سه دیدگاه وجود دارد:

1 . حدیقه از آنِ محقق اردبیلی.

2 . حدیقه از آنِ غیر محقق اردبیلی.

3 . نبودن بخش صوفیه حدیقه از محقق اردبیلی.

حدیقه از آن محقق اردبیلی

شماری, حدیقه را از محقق اردبیلی می دانند. آنان, بر این باورند: تمام کتاب حدیقه موجود که ردّ صوفیان را در بر دارد, از نوشته های محقق اردبیلی است.

گفته می شود, نخستین منبعی که از حدیقه سخن گفته, کتاب انساب النواصب, نوشته به سال 1076 است. این سخن, درست به نظر نمی رسد.1 از این روی, نخستین منبعی که درباره این بستگی سخن به میان آورده و بر آن اعتماد ورزیده, کتاب امل الآمل, نوشته شیخ حر عاملی(م: 1104) است.

این کتاب, که به سال 1097, پایان یافته, در شرح حال مقدس اردبیلی, حدیقةالشیعه را از نگاشته های او به شمار می آورد.2

عاملی در اثنا عشریه3 و در اثبات الهداة نیز, حدیقه را از آنِ محقق اردبیلی دانسته است.4

به پیروی از امل الآمل, دیگران نیز چنین گفته اند, از جمله محدث بحرانی (م:1186) در لؤلؤةالبحرین, از عبداللّه بن صالح و استاد خود, سلیمان بن عبداللّه بحرانی, این نظر را نقل می کند.5

صاحب ریاض العلماء, شیخ عبداللّه افندی اصفهانی (م: حدود 1120 ـ 1130) سخن امل الآمل را نقل کرده است, امّا در هنگام برشمردن, نوشته های اردبیلی, نامی از حدیقه نمی برد, بلکه از پاره ای حاشیه های ایشان بر امل الامل, نقل شده است:

(برخی گفته اند, نسبت این کتاب به اردبیلی از دروغ ترین دروغهاست.)6

ابوعلی حائری (م: 1216) در منتهی المقال7, آنچه در امل الآمل و لؤلؤة البحرین آمده نقل کرده است, بدون این که در آن شک کند.

محدث نوری,8 محسن امین,9 آقا بزرگ در الذریعه10 و طبقات اعلام الشیعه,11 محمد علی مدرس,12 تنکابنی13 و به قولی ملا محمد طاهر قمی14 (م: 1098) این نظر را پذیرفته اند.

در مقدمه حدیقه الشیعه, از قول آقا محمد علی, فرزند وحید بهبهانی آمده:

(مشهور بودن بستگی این کتاب, به مقدس اردبیلی, بسان روشنایی خورشید است و انکار آن, بسان انکار میرزا مخدوم سنی در نواقض الروافض, استبصار شیخ طوسی است و نسبت دادن آن به علاّمه حلّی.)15

بنابر این, نخستین کسی که از وی نقل شده, حدیقه از آن اردبیلی است, ملا محمد طاهر قمی (م:1098) است و منبع مهمی که مستند این نظر واقع شده, امل الامل شیخ حر عاملی (م:1104) است.

حدیقه را محقق اردبیلی ننگاشته

گروهی بر این نظرند که محقق اردبیلی, چنین کتابی ننوشته و این کتاب, همان کاشف الحق ملا معزالدین اردستانی است که با اصلاحهای اندک و با ضمیمه مباحثی در ردّ صوفیان, به نام: حدیقةالشیعه, توسط شخص, یا اشخاص ناشناسی منتشر شده است.

محمد باقر سبزواری (م:1090) برای نخستین بار, ابراز می دارد: حدیقه الشیعه از نوشته های محقق اردبیلی نیست. ملا شاه محمد دارابی شیرازی (م:1130) که شرحی بر صحیفه سجادیه نوشته و عمری طولانی داشته (130سال) حدیقه را از آن محقق اردبیلی نمی داند:

(در رشحات ملاّ یوسف بهبهانی نگاشته شده: گروهی, کتاب حدیقه الشیعه را به نظر مولانا محمد باقر خراسانی رسانیدند و گفتند: مولانا احمد اردبیلی, در این کتاب, مذهب صوفیّه را ردّ کرده, شما چه می گویید؟

مولانا گفت: فهرست نوشته های مولانا احمد را دیده ام, کتاب حدیقةالشیعه در آن نبود و این کتاب, نوشته ملا معزالدین اردستانی است و نقد بر مذهب صوفیه نیز بدان افزوده شده و ملا معزالدین اردستانی, انکار صوفیه نکرده است.

ملا شاه محمد شیرازی می گفته: من ملا معزالدین اردستانی را که نویسنده حدیقةالشیعه است, دیده ام و از معزی الیه درباره حدیقه الشیعه پرسیده ام: وی کتاب حدیقةالشیعه را از آن خود دانست و از نکوهش صوفی گری هیچ نگفت.)16

در طرائق الحقایق, به نقل از متمم امل الامل آقا سید ابراهیم بن امیر معصوم حسینی17 آمده:

(بنابر آنچه نزد من ثابت شده است, حدیقه, از آن اردبیلی نیست.)18

در همان کتاب و در مرآةالحق از دو تن: سید ابراهیم همدانی و مولانا محراب جیلانی, نقل شده:

(حدیقه, از آنِ اردبیلی نیست [و به گفته سید ابراهیم] ساخته یکی از فضلای قم است.)19

صاحب روضات نیز, این بستگی را نمی پذیرد.20

در حاشیه ریاض العلماء, نقل شده که گروهی از بزرگان, در این که حدیقه از آنِ اردبیلی باشد, تردید کرده اند.21 سید عبداللّه موسوی جزایری تستری (م:1173) در اجازه کبیر خود که با همین عنوان و مقدمه آیت اللّه مرعشی نشر یافته, در این باره می نویسد:

(إلیه ینسب کتاب حدیقةالشیعه و لم یثبت. بل وجدت فیه ما یدلّ علی خلاف ذلک)22

حدیقةالشیعه را به اردبیلی نسبت داده اند, ولی ثابت نشده, بلکه من شواهدی در کتاب دیده ام که برخلاف آن دلالت دارند.

بنابر این نظر, محتوای کتاب دلالت دارد که این کتاب از اردبیلی نیست و با توجه به این که در متن اجازه به این نکته تصریح شده, جای درنگ دارد.

بخش مربوط به صوفیه, از آن اردبیلی نیست

این دیدگاه را حاج محمد جعفر همدانی کبوتر آهنگی, در مرآةالحق پذیرفته و از استاد خود میرزای قمی که از وی اجازه اجتهاد دارد نقل می کند.23 برای روشن شدن درستی و نادرستی هر یک از این دیدگاهها, باید دلیلهای آنان را به بوته بررسی گزارد و لازمه این بررسی, بررسی محتوای حدیقه است.

آنان که حدیقه را از آن محقق اردبیلی می دانند, کم تر به بررسی محتوایی پرداخته اند; امّا مخالفان آن در این زمینه درنگ بیشتری داشته اند و گواهانی از متن کتاب بر نبود این اثر از محقق اردبیلی, یافته اند.

قول سوم نیز مبتنی بر شواهد محتوایی است.

یادآوری, محدث نوری, بر این نظر است که کاشف الحق تحریف شده حدیقه الشیعه است و نویسنده آن, برای مال دنیا, بخشی از آغاز کتاب حدیقه و قسمت صوفیه را برداشته و به نام خویش, نشر داده است.24

این, در برابر دیدگاه کسانی است که حدیقه را تحریف شده کاشف الحق می دانند که بخش صوفیه به آن افزوده شده است.

ما در این بررسی, از نسخه خطی کاشف الحق نیز استفاده می کنیم تا درستی یکی از این دو ادعا را روشن سازیم.

کتاب کاشف الحق

آقا بزرگ می نویسد:

(کاشف الحق, کتابی است فارسی از معزالدین محمد اردستانی که (هدایةالعالمین) نیز نامیده می شود و این نام در نسخه خبوشان, که در سال 1080 نگاشته شده, آمده است.)25

نسخه خطی کتاب کاشف الحق که در کتابخانه آیت الله مرعشی به شماره1408 وجود دارد و ما از آن استفاده می کنیم چنین معرفی شده:

(کاشف الحق از میرمعزالدین محمدبن محمد حسینی اردستانی است. دلیلهای عقلیه و نقلیه ای که در موضوع امامت حضرت امیرالمؤمنین(ع) آمده, به شرح, در یک مقدمه و یک باب [دارای دوازده فصل] و یک خاتمه, به نام ابوالمظفر ملک قطب شاه, به سال 1058 گردآوری شده است. مؤلف برای کتاب خود نام مخصوص برنگزیده و در نسخه ها و فهرستها به نامهای (کاشف الحق), (کاشف الاسرار), (هدیةالعالمین), (فوزالنجاح) و (مناقب قطب شاهی) خوانده شده و روی برگ نسخه حاضر, کتاب (روضةالاخیار فی معرفة الائمه الاطهار علیهم صلوات الملک الغفار) نامیده شده است.)

در پایان نسخه آمده است:

دولتش باد تا روز نشور

عمر او متصل به نفحه صور

بود پنجاه و هشت بعد هزار

که به پایان رسید این گفتار

نسخه با خط نستعلیق و در غره جمادی الاول 1227 پایان یافته است.26

با توجه به نسخه خطی کاشف الحق و کتاب حدیقةالشیعه موجود, به بررسی محتوایی این کتاب می پردازیم و اشکالهایی را که بر بستگی حدیقه به اردبیلی شده, مطرح می کنیم, امید است که با دید انصاف و حقیقت, نگریسته شود.

بررسی دیدگاهها

با توجه به آنچه یاد شد, اینک به بررسی دلیلها و برهانهای سه دیدگاه درباره بستگی و نابستگی حدیقه به اردبیلی, می پردازیم.

حدیقه نوشته اردبیلی

شیخ حرّ عاملی (م:1104) در کتاب رجالی خویش: امل الآمل, حدیقه را از اردبیلی دانسته و در کتاب اثناعشریه فراوان از آن سود برده است.

از کتاب اثناعشریه استفاده می شود که حرّ عاملی در آغاز, از برخی ثقات گزارشی درباره حدیقه دریافته27 و سپس از احادیث آن کتاب, بهره برده است. و در همان زمان, در انتساب حدیقه به اردبیلی تردید بوده و وی, حدیقه را از اردبیلی می دانسته و دلیلهایی بر آن اقامه کرده است:

دیدگاه شیخ حر عاملی درباره حدیقه

شیخ حرّ عاملی, در موارد گوناگون از حدیقه نقل می کند و می نویسد:

(گروهی از صوفیان و طرفداران آنان منکر قدر و منزلت مولی احمد اردبیلی هستند و شماری از آنان بر این باورند که حدیقه از اردبیلی نیست. این سخن از جهتهایی باطل است:

1 . این که کتاب حدیقه از آن اردبیلی نباشد, پذیرفتنی نیست; قابل پذیرش نیست زیرا ناآگاهی افراد, دلیل بر نبود این کتاب از اردبیلی, نخواهد بود.

2 . نسخه های زیاد حدیقه و شهرت آن و انتساب آن به اردبیلی نه د یگران, دلیل دیگری بر این نظر است.

3 . سابقه ندارد در نسبت کتابی به نویسنده آن, با این که فاصله زمانی زیاد است, این گونه اختلاف شده باشد چه انگیزه ای می تواند سبب نگاشتن و پدید آوردن کتاب حدیقه و نسبت آن به عالم صالحی مانند اردبیلی باشد.

4 . به جز صوفیه و پیروان آنان, کس دیگری منکر این انتساب نیست وانکار آنان, پذیرفتنی نخواهد بود, زیرا متهم هستند.

5 . در کتاب, مطلبی که موجب انکار شود نیست, بلکه حدیقه کتابی تحقیقی و دقیق است که به جز کسی که کتاب به وی نسبت داده شده [مرحوم اردبیلی] دیگری شایستگی آن را ندارد.

6 . آنچه گفته می شود که شاهد بر نادرستی انتساب کتاب به اردبیلی است بر مدعی دلالت ندارد و احتمال دارد, برخی صوفیان برای ایجاد شبهه و طعن افزوده باشند. در عین حال, موارد آن اندک شمارند و جدا از اسلوب کتاب, که در برخی نسخه ها دیده شد نه تمام آنها.)28

چند نکته درباره سخنان شیخ حر عاملی

1 . در روزگار شیخ حرّ عاملی (پیش از 1096) درباره نویسنده حدیقه اختلاف بوده است.

2 . بستگی حدیقه به اردبیلی, از راه اجازه مشایخ, که روش معمول فقها بوده, به ایشان نرسیده, بلکه بسیاری نسخه های کتاب و شهرت آن, سبب شده که بگویند این اثر, از آنِ محقق اردبیلی است.

3 . صوفیان و پیروان آنان, حدیقه را از آن اردبیلی نمی دانستنه اند و این, از آن جا ناشی شده که حدیقه, بخشی دارد علیه صوفی گرایی.

4 . حدیقه, اثری است تحقیقی و مطلبی که برساند این اثر از آنِ اردبیلی نیست, وجود ندارد.

5 . گویا در آن روزگار, هنوز تحقیق کاملی درباره حدیقه نشده بود که آن را کاشف الحق اردستانی بدانند. روشن است, اگر ثابت شود, بخش ضد صوفی گری کتاب, از محقق اردبیلی نیست و یا مطالبی بر خلاف تحقیق در آن راه یافته و یا شواهدی بر رد بستگی باشد, دیدگاه صاحب وسائل از اعتبار می افتد و همان پرسشی که وی طرح کرد, برای ما نیز مطرح است: چگونه کتابی با کم تر از یک قرن فاصله, این گونه درباره نویسنده اش بگو مگوست, با این که محقق اردبیلی, شاگردان بنامی چون: صاحب مدارک, صاحب معالم و ملا عبداللّه تستری داشته است (تستری, مؤسس حوزه علمیه در عصر صفوی بوده و شاه عباس, مدرسه ای به نام وی در اصفهان ساخته است)29 و آیا این نشان نمی دهد که اردبیلی, چنین اثری نداشته است؟

آیا اظهار نظر محقق سبزواری (م:1090) که در فقه او را پیرو اردبیلی دانسته اند30 و در هنگام تحصیل, هم مباحثه فرزند ملا عبدالله بوده31 و مدتی شیخ الاسلام و مدیر مدرسه تستری,32 به واقعیت نزدیک تر نیست که گفته است:

(در فهرست کتابهای اردبیلی, نام چنین کتابی نیامده است؟).

یا اظهار نظر سید عبدالله تستری در اجازه کبیره که می گوید:

(انتساب کتاب به اردبیلی ثابت نیست و شواهدی برخلاف آن در متن کتاب موجود است؟)

دیدگاه محدث نوری درباره حدیقه

محدث نوری, از مدافعان سرسخت بستگی کتاب حدیقه به اردبیلی است و در خاتمه مستدرک, به تفصیل بر آن, دلیل و برهان اقامه می کند:

1 . محدث نوری, پس از نقل آنچه در امل الآمل و لؤلؤة البحرین درباره نویسنده حدیقه آمده, تلاش می ورزد, صاحب ریاض العلماء را از کسانی به شمار آورد که حدیقه را از اردبیلی می دانند و از آن جا که صاحب ریاض, در شرح حال اردبیلی, آن گاه که نوشته های اردبیلی را بر می شمارد, نامی از حدیقه نمی برد, محدث نوری, موارد دیگری از ریاض العلماء ارائه می دهد که حدیقه از اردبیلی دانسته شده است.

2 . محدث نوری, با اشاره به مواردی که در حدیقه به دیگر کتابهای اردبیلی ارجاع داده شده و یا مطالب آن با دیدگاه اردبیلی همسویی دارد, استناد می جوید که تمام حدیقه از اردبیلی است.

3 . برای دفاع از این نظر به اشکالهایی که خوانساری, صاحب روضات, بر این بستگی کرده پاسخ می دهد.

4 . در پایان نتیجه می گیرد که حدیقه از اردبیلی است و کاشف الحق اردستانی, که نسخه ای از آن نزد وی بوده, حدیقةالشیعه تحریف شده است; زیرا بخشی از دیباچه و بخش صوفیه آن را برای مال دنیا, حذف کرده است33.

بررسی دیدگاه محدث نوری

* این سخن محدث نوری صحیح است که صاحب ریاض, آن گاه که از تلخیص کتاب حدیقةالشیعه محمدبن غیاث الدین, یاد می کند حدیقه را از اردبیلی می داند و یا در شرح حال ابن حمزه, به تلخیص حدیقةالشیعه اردبیلی استناد می جوید,34 ولی نکته درخور درنگ این است که در شرح حال اردبیلی, این نظر را تأیید نکرده و بلکه از پاره ای حاشیه های ایشان بر امل الآمل, نقل شده که شماری این بستگی را نادرست دانسته اند.

و در شرح حال اردبیلی, کتابی را از اردبیلی نام می برد, با عنوان (حاشیه بر کاشف الحق).35 اگر منظور از کاشف الحق, همان کتاب اردستانی باشد, دور نیست که همان بخش ضد صوفی گری حدیقه مراد باشد. در نتیجه, کتاب حدیقه در آغاز, به عنوان حاشیه بر کاشف الحق مطرح بوده, سپس تمام آن با عنوان حدیقه به اردبیلی نسبت داده شده و یا برداشت صاحب ریاض این بوده که حدیقه, حاشیه بر کاشف الحق است و نسخه وی, عنوان مستقلی نداشته است.

در هر صورت, آنچه در ریاض, درشرح حال اردبیلی آمده, اهمیت بیشتری دارد از آنچه در ضمن شرح حال دیگران بدون توضیح ذکر شده است.

*محدث نوری, در خاتمه مستدرک بر این نظر است که نام مقدس اردبیلی در حدیقه, یاد شده و در آن, به دیگر نوشته های خود ارجاع داده که تمام مطالب ارجاعی در کتابهای دیگر ایشان وجود دارد و مواردی را بر می شمارد. در نتیجه, نمی توان در بستگی حدیقه, به مقدس اردبیلی تردید کرد.

پاسخ:

1 . چون کاشف الحق به سال 1058 نوشته شده در مواردی از نوشته های اردبیلی بهره برده و تنظیم کننده حدیقه, عبارتهای آن را تغییر داده است.

2 . تنظیم کننده حدیقه, در مواردی برای این که ثابت کند حدیقه از اردبیلی است, نام ایشان را یاد کرده که برخلاف معمول و عرف نویسندگی است; زیرا یاد نام و مشخصات وقتی است که امکان اشتباه باشد و مقدس اردبیلی در دیگر نوشته های خود, از این روش استفاده نکرده است.

اینک به بررسی مواردی که محدث نوری, اشاره کرده, می پردازیم.

ارجاع به زبدةالبیان

1 . نخستین مورد در ارجاع به زبدةالبیان, درباره نماز جمعه است که در بخش صوفیه آمده36 و نبودن آن بخش از اردبیلی, روشن خواهد شد.

2 . در بحث صلوات بر پیامبر, سخنی را آورده که صلوات در غیر نماز چگونه است و آن گاه حدیثی را از رسول خدا(ص) درباره اهمیت صلوات نقل می آورد و ادعا می کند: این عبارت حدیقه, همانند ترجمه عبارت زبدةالبیان است, ولی با اندک دقتی روشن می شود که عبارت زبدة, با آنچه در حدیقه آمده تفاوت دارد. در آن جا, نخست حدیث ذکر شده, آن گاه مسأله صلوات بر پیامبر در غیر نماز مطرح گردیده است.

برای روشن شدن تفاوت دو عبارت , آنچه در حدیقه و زبده آمده نقل می کنیم. در حدیقه آمده است:

(اما [صلوات] در غیر نماز خلاف است. بعضی گویند در هر مجلسی یک بار واجب است و بعضی بر آنند که در مدت عمر یک بار واجب است و مذهب ابن بابویه, آن است که هرگاه در نماز, آن حضرت مذکور شود, صلوات فرستادن بر او واجب است, و این اصحّ است; چه این دلالت بر رفعت شأن و احسان او می کند و ما به آن مأموریم37….)

در زبدة البیان, پس از نقل: (برخی گفته اند در هر مجلسی واجب است) می نویسد:

(واختار فی کنزالعرفان الوجوب کلّما ذکر و قال انه اختیار الکشّاف و نقل عن ابن بابویه و انت تعلم انه لم یفهم اختیاره ویمکن اختیار الوجوب فی کلّ مجلس مرّة إن صلّی آخراً. وإن صلّی ثم ذکر یجب ایضاً کما فی تعدد الکفارة بتعدد الموجب اذا تخلّلت وإلاّ فلا ولعلّ دلیل عدم الوجوب الاصل والشهرة المستندان الی عدم تعلیمه(ص) للمؤذنین و ترکهم ذلک مع عدم وقوع نکیر لهم38….)

در کنز العرفان, این دیدگاه پذیرفته شده: هرگاه نام پیامبر(ص) یاد شد, صلوات واجب است. این دیدگاه صاحب کشاف است و از ابن بابویه نقل کرده و تو می دانی که چنین مطلبی از گفته ابن بابویه, به دست نمی آید و امکان دارد گزینش دیدگاه واجب بودن صلوات در هر مجلسی یک مرتبه, اگر دیگری صلوات بفرستد و اگر صلوات فرستاد سپس نام حضرت یاد شد, باز واجب است, آن گونه که بر شمار کفاره با افزودگی شمار انگیزه ها, افزوده می گردد, زمانی که فاصله بیفتد و بدون فاصله, تکرار واجب نیست.

شاید, دلیل بر واجب نبودن صلوات, اصل عدم و شهرت باشد که مستندند به آموزش ندادن پیامبر مؤذنان را بر فرستادن صلوات و ترک صلوات آنان, بدون این که روش آنان را رد کند.

این دو عبارت, از زاویه های گوناگون تفاوت دارند که تنها به دو تفاوت آن اشاره می کنم:

الف. در حدیقه به ابن بابویه نسبت داده شده که در هنگام نماز, اگر نام پیامبر یاد شد, صلوات, واجب است; اما در زبدةالبیان قول ابن بابویه در فرستادن صلوات, اختصاص به نماز ندارد.

ب . در حدیقه, نویسنده کتاب, فتوای ابن بابویه را برگزیده است; اما در زبدة البیان, محقق اردبیلی, بر این باور است که صلوات, واجب نیست.

ارجاع به رساله اثبات واجب

در کتاب حدیقه, در سه مورد به رساله اثبات واجب, یا اصول الدین مقدس اردبیلی ارجاع داده شده است: در آغاز مقدمه, 39 و در پایان مقدمه40 و در بخش پایانی کتاب در احوال حضرت حجت(عج)41.

محدث نوری, اینها را دلیل بر نگارش حدیقه توسط اردبیلی گرفته است. این سخن محدث نوری درست نیست; زیرا اردستانی در کاشف الحق, از رساله اثبات واجب اردبیلی در هر سه مورد نقل کرده: هم در آغاز کتاب42 و هم در پایان آن43 تنظیم کنندگان حدیقه, عبارت: (مولانا احمد اردبیلی, در رساله اثبات واجب فرمود) را به (در رساله اثبات واجب یاد کرده ایم) و… تغییر داده اند.

با توجه به نگارش کاشف الحق در سال 1058, طبیعی است که نویسنده آن از کتابهای اردبیلی (م:993) استفاده کند.

ارجاع به شرح ارشاد

در حدیقه, در شرح نزول سوره (هل أتی), عبارت حدیقه نقل شده که پس از نقل آن, نکته هایی را در این باره یادآور می شویم:

(و باید دانست که ایثار حضرت امیرالمؤمنین, علیه السلام, اقوی دلیل است بر آن که هر چند کسی صرف مال خود را در خیرات و تصدقات کند, اسرافش نتوان گفت, چه به رغبتی که در آن فعل از آن حضرت واقع شده بر نفقه کردن و تصدق نمودن, زیاده از حدّ حصر است و کدام ترغیب, زیاده بر این تواند بود که آن چهار برگزیده کردگار و خادمه ایشان, سه روز متصل روزه دارند و به غیر قرص جوی از برای افطار ایشان, چیزی نباشد و آن را هم قرض کرده باشند وباز ایشان را روزه باید گرفت و در روز دراز و هوای گرم مدینه در آن حالت که ایشان را به غیر از آب از برای سحور و افطار چیزی نباشد و بر آن بی چیزی صبر کنند و از سر آن جُو نیز در گذرند و به فقیر ومحتاج دهند و باز به آب افطار نمایند, چنانکه در شرحی که بر ارشاد فقه این فقیر نوشته, به تقریب مذکور گشته, در کتاب زکوة در تحت آیه (یسئلونک ماذا ینفقون قل العفو), انتهی.)

عبارتی که صاحب مستدرک نقل کرده, با آنچه در حدیقه موجود آمده, اندک اختلافی دارد.

محدث نوری, که در کتاب مجمع الفائده, شرح ایثار خاندان پیامبر(ص) را نیافته است, می نویسد:

(والظاهر انه (رحمه الله) کتبه فی کتاب الصدقة و هو من جملة ماضاع من شرح الارشاد44…)

گویا ایشان, جریان را در کتاب صدقه شرح ارشاد نوشته که از جمله بخش نابوده شده شرح ارشاد است.

محققان خاتمه مستدرک نیز, سخن صاحب مستدرک را تصدیق کرده اند که در کتاب زکات شرح ارشاد که چاپ شده, کلام اردبیلی نیست, همان گونه که محدث نوری نوشته است.

نقد و بررسی

حقیقت آن است که محدث نوری, اگر به مقایسه کاشف الحق و حدیقه می پرداخت, اطمینان می یافت که حدیقه تحریف شده کاشف الحق است, ولی چه باید کرد با این که نسخه ای از کاشف الحق داشته, به چنین کاری دست نیازیده است.

این مورد را, یکی از مواردی می توان به شمار آورد که ثابت می کند حدیقه تحریف شده کاشف الحق است; زیرا همان گونه که خود محدث نوری یاد کرده, در کتاب کاشف الحق بحث درباره ایثار امیرالمؤمنین(ع) این گونه آغاز شده است.

(و ملا احمد اردبیلی, در شرحی که بر ارشاد فقه نوشته گفته که ایثار حضرت امیر, علیه السلام, دلیلی است قوی بر آن که هر چند کسی صرف مال خود در خیرات و تصدقات کند, اسرافش نتوان گفت…)45

اردستانی, آنچه به اردبیلی نسبت داده درستی انفاق در صورت نیاز است و مستند اردبیلی در این نظر, ایثار خاندان علی(ع) است که با نیازمندی, انفاق کردند و این مطلب در کتاب زکات مجمع الفائده وجود دارد.

در پایان کتاب زکات, مقدس اردبیلی فوائدی را یاد می کند از جمله:

(انما ینبغی الصدقة من فاضل مؤنة الرجل و عیاله علی الدوام لانّ الله تعالی نهی عن التبذیز ولغیره مثل قوله علیه السلام, و ابدء بمن تعول. و فیه تأمل لما فی سورة هل أتی و غیرها مثل قوله علیه السلام46…)

شایسته است که همیشه, صدقه از اضافه خرج مردو خانواده اش باشد; زیرا خداوند تعالی, از تبذیر و اسراف باز داشته و به خاطر غیر آن, مانند قول معصوم که فرمود: به نان خورانت آغاز کن.

و در این دیدگاه اشکال است, به خاطر آنچه در سوره هل اتی آمده [با این که خانواده علی(ع) نیاز داشتند انفاق کردند] و غیر این سوره از روایات….

بنابر این, سخنی که اردستانی از شرح ارشاد اردبیلی نقل کرده درست است و نیازی نیست که به کتاب موهوم صدقه مفقود شده اردبیلی مراجعه کنیم, بلکه باید یادآور شویم که شماری برای تحمیل دیدگاههای خود, حاضرند نسبتهای ناروا به شخصیتی مانند اردبیلی بدهند و آنچه را ننوشته و نگفته از آن وی بدانند.

تنظیم کننده حدیقه, نام اردبیلی را از آغاز جمله به پایان آن منتقل کرده و جمله های آن را نامفهوم ساخته و در چاپهای جدید حدیقه, بر آن و اوی افزوده اند.

(چنانکه در شرحی که بر ارشاد فقه این فقیر نوشته به تقریب مذکور گشته و در کتاب زکوة در تحت آیه (یسئلونک ماذا ینفقون قل العفو) در مجمع البیان مسطور است که (ولیس ذلک مخصوصاً بهم بل کل من یفعل ذلک یناله)47

با این تغییر نیز اشکال باقی است; زیرا منظور از کتاب زکات, کتاب زکات شرح ارشاد خواهد بود که چنین مطلبی در آن نیست. و اگر ما (واو) را پس از کتاب زکات قرار دهیم و جمله را مستقل بگیریم, تا اندازه ای اشکال بر طرف می شود, ولی مشکل دیگری رخ می دهد و آن نبود چنین مطلبی در مجمع ا لبیان در شرح آیه عفو است و این یکی دیگر از اشکالهای تغییر عبارت کاشف الحق خواهد بود.

علت این اشکال آن است که تنظیم کنندگان حدیقه, بخشی از مطالب کاشف الحق را در این جا حذف کرده اند.48

پاسخ محدث نوری به اشکالها

محدث نوری, پس از بیان این نکته که حدیقه از آن اردبیلی است اظهار می دارد:

(شگفت است که صاحب روضات الجنات, اشکالهایی را مطرح ساخته و در این انتساب تردید کرده است).49

سخن خوانساری در روضات:

(گروهی بر این باورند که حدیقه از اردبیلی نیست و از مجلسی نیز نقل شده که ثابت نگردیده است; زیرا دلیلی بر انتساب نیست. و به جهت نقل از اشخاص ضعیفی که اثری در کتابهای معتمد ندارند, یا به جهت این که مضمون کتاب در میان شیعیان عجمی قبلی وجود دارد, به جز اندکی از مقدمه آن (آن گونه که گفته شده) یا به خاطر دوری امکان تألیف چنین کتابی با این سیاق و زبان از محقق اردبیلی که در نجف زندگی می کرده است و این, همانند دوری انتساب (تذکرة الائمه) معروف, به علامه مجلسی است50….)

در واقع محمد باقر خوانساری, پنج نکته را به عنوان اشکال مطرح ساخته و محدث نوری به دو اشکال آن پاسخ داده و بقیه را مهم ندانسته است.

1 . رد بستگی حدیقه به اردبیلی از سوی علما: خوانساری بر این باور است که شماری از علمای شیعه, بستگی حدیقه را به اردبیلی ثابت ندانسته اند, گرچه نام آنان را نبرده, اما شاید نظر وی, دیدگاه محمدباقر سبزواری باشد که یاد شد و یا نظر به اظهار نظر تستری داشته باشد در (اجازه کبیره); زیرا خوانساری آن را دیده و به آن عنوان (تکمله امل الآمل) داده است51 و در کلام مشایخ اجازه, چنین انتسابی دیده نشده است.

2 . دیدگاه علامه مجلسی درباره حدیقه: در طرائق الحقایق52 بیان می کند: از این که علامه مجلسی در ردّ صوفیه از کتاب حدیقه استفاده نبرده, استفاده می شود که وی, حدیقه را از اردبیلی نمی دانسته, ولی صاحب روضات, این سخن را از مجلسی ثابت نمی داند.

گویا, علامه مجلسی, در نوشته های خویش, مطلبی از حدیقه نقل نکرده; از این روی, محدث قمی هشت روایتی را که تنها در حدیقه, در نکوهش صوفی گرایان آمده, در سفینةالبحار آورده است53 و برخی چنین پنداشته اند چون روایات در سفینه آمده در بحار نیز, وجود دارد.

اما علامه در عین الحیات, نام ده تن از علمای شیعه را یاد می کند که علیه صوفیه کتاب نوشته اند که از جمله آنان, مولانا احمد اردبیلی که زبدةالعلماء و المتورعین است.54

گویا علامه مجلسی در این اظهار نظر, تحت تأثیر شیخ حرّ عاملی در اثناعشریه بوده که نام عالمان شیعه را آورده است.

3 . نقل از ضعیفان: اشکال دیگر خوانساری این بود که در حدیقه از اشخاص ضعیف, نقل شده است.

محدث نوری پاسخ می دهد که نقل روایات ضعیفان برای ردّ طرف مقابل, نه تنها اشکال ندارد, بلکه در مواردی لازم است. امکان دارد ما سند روایتی را نپذیرفته باشیم, اما چون دشمن آن را پذیرفته, از آن روایت علیه وی بهره بریم و در باب معجزه و فضیلتها, در سند روایات, آسان گیرند.55 سخن محدث نوری, در جای خود درست است; اما نسبت به حدیقه درست به نظر نمی رسد; زیرا تنها سخن این نیست که در حدیقه از روایات ضعیف علیه طرف مقابل استفاده شده, بلکه مطلب این است: روایاتی نقل شده که در کتابهای مورد اعتماد پیشینیان نیست و تنها در حدیقه آمده; روایاتی که از نظر سند ضعیف هستند و ربطی به قانع کردن طرف مقابل ندارند, درست معرفی شده اند و روایاتی نقل شده که در شأن ائمه نیستند به اضافه افسانه های بی اساس.

4 . وجود کتابی همانند حدیقه: خوانساری می نویسد: گفته اند: کتابی همانند حدیقه وجود داشته که تنها در بخشی از دیباچه با حدیقه تفاوت دارد.

اگر منظور خوانساری این باشد که پیش از محقق اردبیلی چنین کتابی بوده درست به نظر نمی رسد; اما اگر نظر ایشان این باشد که پیش از این که حدیقه به دست ما برسد, چنین کتابی وجود داشته و منظور کاشف الحق باشد, دور نیست; زیرا حدیقه, همان تحریف شده کاشف الحق است, به افزوده بخش صوفیه.

اما محدث نوری, پاسخ می دهد که ما گفتیم کاشف الحق تحریف شده حدیقه است. دیدگاه, محدث نوری نقل و نقد شد و بیان گردید که نمی توان, کاشف الحق را تحریف شده حدیقه دانست, بلکه مطلب بر عکس است.

محدث نوری, دیگر اشکالها را همانند سخن کودکان می داند و از آن در می گذرد.

5 . نثر: از اشکالهای محتوایی که خوانساری در روضات مطرح کرد این بود که چگونه امکان دارد کسی که زبان اصلی وی ترکی است و در نجف که به زبان عربی سخن می گویند, زندگی می کرده, کتابی به فارسی روان بنگارد.

صاحب مستدرک از این اشکال در می گذرد و آن را درخور جواب نمی داند; اما نکته ای که بیان شد درخور توجه است.

روانی نثر حدیقه از آن جهت است که همان کتاب کاشف الحق اردستانی است و زبان علمی در هند و دربار قطب شاهیان, زبان فارسی بوده; از این روی, قاضی نورالله شوشتری کتاب مجالس المؤمنین را به فارسی می نگارد و…

در مقدمه نسخه خطی کاشف الحق, آمده:

(این قلیل البضاعه, قلیل الاستطاعه العبد الضعیف الجانی معزالدین اردستانی را نیز به موجبِ من تشبه بقوم فهو منهم, به خاطر فاتر رسید که رساله جداگانه در اثبات امامت امام بحق و پیشوای مطلق, ساقی حوض کوثر امیرالمؤمنین حیدر, علیه صلوات الله الملک الاکبر, و نفی خلافت دیگران بنویسد…. بر وجه ایجاز و اختصار به عبارت فارسی, معرّا از تکلفات لازمه تألیفات و مبرّا از الفاظ غیر مأنوسه وارده در تصنیفات….56)

روشن شد که نویسنده مقید بوده که کتاب خود را به فارسی, که زبان علمی در هند بوده, بنگارد و در متن حدیقه نیز, شواهدی وجود دارد که نشانه اهتمام به فارسی در آن دیار است.

در بحث اولی الامر, پس از نقل روایتی ازامام صادق(ع) که مراد از او لوالامر معصوم است, به عقائد اهل سنت اشاره می کند و می نویسد:

(کسی که یک سطر از گلستان و دو بیت از بوستان را نمی فهمد, چگونه می توان از او اطاعت و پیروی کرد.)

استشهاد به فهم گلستان و بوستان, حکایت از آن دارد که کتاب در محیطی نگارش یافته که این دو اثر از نظر علمی, مطرح بوده اند.

آیا در نجف, یا اصفهان و یا اردبیل به این دو کتاب, بعد علمی می دادند؟

عالمان سنی که گلستان را نمی فهمیدند, چه کسانی بودند؟

بی گمان, این متنها, در هند از کتابهای درسی بوده و این دلیل خوبی است بر تعیین مکان نگارش کتاب.

به گفته شهید مطهری, این کتابها تا پیش از تسلط انگلستان بر هند, جزو متون درسی مدارس بوده است.57

نویسنده حدیقه با این توجه نوشته سنیان, این دو کتاب را نمی فهمند, تا چه رسد به قرآن و معنای اولی الامر:

(و از جمله چیزهائی که طرفگی دارد و شنیدنی است, این که به اعتقاد اهل سنت, اولی الامری که حق تعالی, کافه عباد و جمیع بندگان خود را به اطاعت و انقیاد ایشان امر فرموده, یکی سلطان روم و دیگری خان ازبک است, سبحان الله! جمعی که از فهمیدن سه سطر گلستان و دو بیت بوستان عاجز باشند, قطع نظر از آن همه فسق و فجور که از ایشان سر زده و می زند, ایشان را با محکم و متشابه و مدلولات و بینات قرآنی و منزلات آسمانی چه آشنایی.)58

جالب است که بدانیم در نسخه خطی کاشف الحق, این عبارت آمده, منتهی در آن جا نام سلطان روم و خان ازبک ذکر شده است:

(یکی سلطان مراد روم و یکی عبدالمؤمن اوزبک است, جمعی که از فهمیدن سه سطر گلستان59…)

این روش تنظیم کننده حدیقه است که در مواردی نکته هایی را حذف و جمله هایی می افزاید و در مواردی, عبارت را تغییر می دهد.

در موردی که در کاشف الحق, از حکومت صفویه و قطب شاهیان یاد شده, در حدیقه تنها به یاد نام صفویه بسنده شده است.60

مقایسه نثر حدیقه و اردبیلی

برای این که تفاوت نثر اردبیلی, با آنچه در حدیقه و در واقع کاشف الحق آمده, به خوبی روشن شود و اشکال صاحب روضات, آشکار گردد, نمونه ای از نثر حدیقه و نثر اردبیلی را به نقل از نسخه خطی رساله اصول الدین یا اثبات الواجب اردبیلی61 نقل می کنیم: در ترجمه جمله معروف عمربن خطاب, در تبریک ولایت علی(ع) در غدیر خم, در کتاب کاشف الحق و حدیقه چنین آمده است:

(و عمر بر آن هم افزوده گفت: (بخ بخ اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه) این کلمه را عرب در حال رضا و وقت تعجب استعمال می کنند, به جای یه یه در زبان عجم, یعنی یه یه امام و سردار شدی بر من و سایر مؤمنان)62

در حدیقه به جای به به, پهْ په آمده است.

اما همین سخن عمربن خطاب, در اصول الدین محقق اردبیلی, با عبارت و ترجمه دیگری آمده است:

(و عمر دست حضرت امیر را گرفت و بیعت کرد و گفت:

(بخ بخ لک یا ابن ابی طالب اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه)

یعنی خوبی و نیکویی باد ترا ای پسر ابی طالب, صباح کردی و حال آن که مولای منی و مولای جمیع مؤمنین و مؤمنات.

پس باقی مردان و زنان مأمور شدند که بیعت با آن حضرت نمایند و آن حضرت را مبارک باد گویند.)63/p> آیا این دو ترجمه از آن یک شخص است؟

در حدیقه, توجه به واژه عجم شده, چون در محیط هند, به بنگارش در آمده و در آغاز, بخ بخ به فارسی معنی گردید و با آنچه اردبیلی آورده, از نظر متن عربی و ترجمه فارسی تفاوت فراوان دارد.

به جای (یه یه) (خوبی و نیکویی) آورده و جمله (صباح کردی) نشانه پیوند مترجم با زبان عربی است.

البته این بدان معنی نیست که نثر فارسی اردبیلی نامفهوم است, بلکه نشانگر تفاوت بین دو نثر است.

از آنچه تا کنون یاد شد, مشخص گردید که استدلالهای محدث نوری در بستگی حدیقه به اردبیلی, بنیان سستی دارد, بلکه محتوای کتاب در بخش غیر صوفیه ثابت می کند که حدیقه, بیانگر دیدگاههای اردبیلی نیست, بلکه با تغییر عبارتهای کاشف الحق (که نمونه آن را درباره سوره هل اتی آوردیم) آن را به نام اردبیلی منتشر کردند.

با توجه به همین نکته, می توان گفت: قول دوم صحیح به نظر می رسد و باید, دلیلهای آنان نیز مورد توجه قرار گیرد, اما از آن جا که پذیرندگان دیدگاه سوم, تنها به یکی از دیدگاههای اردبیلی استشهاد کرده اند و خود تأیید کننده نظر دوم است, به نقل و بررسی آن می پردازیم.

نبودن بخش صوفیه حدیقه از آن اردبیلی

دیدگاه دیگری که یاد شد این بود که بخش صوفیه حدیقه, از اردبیلی نیست, بلکه به آن کتاب افزوده اند این دیدگاه, از میرزای قمی (م: 1231) و شاگردش نقل شده است.

دلیل مهم آنان این است که در این بخش, علیه وحدت وجود, زیاد سخن گفته شده, در حالی که محقق اردبیلی, در حاشیه شرح بر الهیات تجرید قائل به وحدت وجود است.

عالم فاضل حاج محمدجعفر همدانی کبوتر آهنگی, معروف به مجذوب علی شاه (م:21) ذیقعده 1238) از شاگردان میرزای قمی و دارای اجازه از وی و دارای نوشته های بسیار, از جمله: مراحل السالکین,64 مرآت الحق و… در مرآت الحق, در بحث وحدت وجود, جریان گفت و گوی خود را با میرزای قمی بیان می کند و اظهار می دارد:

(حدیقةالشیعه از نوشته محقق اردبیلی است, اما برخلاف حاشیه تحقیقی خود بر الهیات تجرید, سخن گفته; زیرا در بحث توحید تجرید, در رد شبهه ابن کمونه یهودی, متمسک به وحدت وجود شده و در این زمینه, موافق محقق خفری و تمام بودن دلیل را بسته به آن دانسته است.

در هنگام تحصیل علوم شرعیه فرعیه, در خدمت مولانا محقق و مدقق میرزا ابوالقاسم قمی, رحمةالله علیه, سخنی طولانی از فضیلت, دقت, زهد و ورع محقق اردبیلی به میان آمد.

من گفتم: ایشان قائل به وحدت وجودند میرزا قمی, منکر آن شدند.

گفتم: این مطلب را در حاشیه الهیات تجرید گفته, آیا به نظر عالی رسیده است.

گفت: بلی در نجف اشرف حاشیه ایشان را دیده ام. چنانچه حاشیه را دارید فردا همراه خود بیاورید.

همین که به منزل رسیدم یکی از افراد محرم خود را فرستاد که موضع مسأله را معین نمایید و کتاب را به خدمت ایشان برد.

فردا که به خدمت ایشان رسیدم, اظهار تعجب و غرابت می کرد و آن را مؤید سخنی دانست که شنیده بود: که این بخش صوفیه حدیقه از اردبیلی نیست.)65

این گفت و گو, در حاشیه چاپ جدید مستدرک الوسائل, نقل شده است.66

دیدگاه محقق اردبیلی درباره وحدت وجود

همان گونه که در این گفت و گو, یاد شده, محقق اردبیلی در حاشیه بر الهیات شرح جدید تجرید, قائل به وحدت وجود شده است.

محقق اردبیلی, این حاشیه را در نجف در هنگامی که فرزندش این کتاب را می خوانده در روز چهارشنبه 13 ربیع الاول سال 986 به پایان رسانده است;67 بنابر این, از جمله آخرین نوشته های وی به شمار می آید.

منظور از وحدت وجود در کلام اردبیلی, وحدت با جمیع اشیاء یا به تعبیر دیگر وحدت وجود با موجود نیست, بلکه ممکن است مراد, اتحاد سنخ وجود و مراتب قوه و ضعف برای آن باشد, یا مراد این است که وجود واحد, دارای تجلیهای گوناگون است.

در بحث نفی شریک از باری, می نویسد:

(هذا کله معقول اذا لم یکن الوجوب والوجود واحداً و قد مرّبل ادعی البدیهة فی انّهما واحدٌ لا بمعنی الامر المنتزع الاعتباری بل بمعنی الامر الحقیقی… و بالجمله حقیقة الواجب عین الوجود والوجود المؤکد الذی هو الوجوب واحد68….)

در ادامه بحث , در پاسخ به اشکال می نویسد:

(فیندفع ایضاً بانّ الوجوب واحد فانّه وجود مؤکّد والوجود واحد کما مرّ).69

این سخنان محقق اردبیلی, مؤید اظهار نظر محقق قمی است و درخور حمل بر وحدت وجود.

مخالف نبودن اردبیلی با فلسفه و عرفان

با مطالعه حاشیه اردبیلی بر الهیات شرح جدید تجرید [قوشچی] این اطمینان به دست می آید که محقق اردبیلی, نه تنها مخالف فلسفه و عرفان نیست, بلکه خود از فلاسفه بوده و عرفا را ارج می نهاده است; زیرا آن جا که سخن از عالم تر بودن علی(ع) بر دیگر صحابه مطرح شده, تمام فرق و سرچشمه بیشتر دانشها را امیرالمؤمنین(ع) می داند و درباره عرفان یا علم تصفیه باطن می نویسد:

(ومنها علم تصفیة الباطن و معلوم ان نسبة جمیع الصوفیه ینتهی الیه)70

از دانشهایی که از علی(ع) سرچشمه می گیرد, دانش تصفیه باطن است و روشن است که تمام صوفیان به ایشان می رسند.

و زمانی که درباره برتری شأن و بزرگواری خاندان پیامبر سخن می گوید, استدلال می کند که از دلیلهایی که بر بزرگی مرتبت این خاندان دلالت دارد, خدمت اشخاصی مانند: بایزید بسطامی و معروف کرخی به این خاندان است.

(ومما یدّل علی علوّ شأنهم انّ افضل المشایخ و اعلاهم درجة هو ابویزید البسطامی و کان سقّاءً فی دار جعفر الصادق علیه السلام و اما معروف الکرخی فانه أسلم علی یدی علی بن موسی الرضا, علیه السلام, فکان بوّاب داره و بقی الی هذه الحالة الی آخر عمره)71

و از مواردی که دلالت بر والایی خاندان پیامبر دارد, این است که گرامی ترین مشایخ صوفیه و بلند آوازه ترین آنان, به نام بایزید بسطامی سقای منزل امام صادق(ع) بود و اما معروف کرخی, به دست امام رضا(ع) مسلمان شد و دربان منزل حضرت بود و تا آخر عمر, به خاندان پیامبر علاقه مند بود.

اما در حدیقه در بخش صوفیه در موارد بسیار, از بایزید بسطامی, به بدی یاد شده و در شرح زندگانی امام صادق(ع) سقایی وی برای آن حضرت, پذیرفته نشده است.

(و سنیان بسته اند که بایزید بسطامی سقای خانه امام جعفر صادق(ع) بود و عوام این را بر او افزوده اند که: امام فرزند خود محمد را با او به بسطام فرستاد و اهل بسطام او را کشتند و بدان که این محض افتراء است و بایزید در زمان امام جعفر(ع) نبوده….)72

چنانچه سخنان اردبیلی را در این جا برای ساکت کردن طرف مقابل بدانیم, کرامتی را که در زبدةالبیان در شأن سفیان ثوری نقل کرده که از عظمت خدا, در پشت مقام ابراهیم, بی هوش شد,73 نمی توانیم منکر شویم; زیرا در آن جا, بحث اردبیلی درباره تفکر در خلقت و تدبر در آیات الهی است و کار سفیان ثوری را به استشهاد می گیرد.

اما در حدیقه, از سفیان ثوری, به بدی یاد گردیده است.74

امّا فلسفه, محقق اردبیلی فلسفه را در اصفهان فراگرفته است75 و از حاشیه وی بر تجرید نیز این مطلب استفاده می شود.

اما دربخش صوفیه76 و بخشهای دیگر حدیقه,77 از فلاسفه به بدی یاد شده و آنان دشمن دین معرفی شده اند.

این اظهار نظر در کاشف الحق وجود داشته78 و در حدیقه نیز, پابرجا شده است.79 اما اردستانی بر اساس توجهی که به نثر فارسی داشته, به اشعار عرفاء استناد می کرده که در سرتاسر حدیقه این اشعار, حذف شده اند.80

بنابر این, نه تنها بخش صوفیه, بلکه دیگر بخشهای کتاب نیز از اردبیلی نیست و چون نویسنده بخش صوفیه, ناشناخته است, احادیث آن, درخور اعتماد نخواهد بود, مگر این که در کتابهای معتبر پیش از حدیقه وجود داشته باشند.

ممکن است در پاسخ به آنچه یاد شد گفته شود که محقق اردبیلی, حدیقه را پس از شرح تجرید نگاشته و از آخرین نوشته های اوست. در نتیجه, حدیقه ناسخ تمام دیدگاههای گذشته وی است! این سخن درست نیست; زیرا:

نخست آن که: حدیقه برخلاف کتابهای اردبیلی, تاریخ پایان تدوین ندارد که چنین ادعایی بر فرض درستی بستگی پذیرفته شود.

دو آن که: برابر نظر کسانی که حدیقه را از آن اردبیلی می دانند,در حدیقه به تمام کتابهای مهم اردبیلی ارجاع داده شده اما به شرح تجرید هیچ اشاره ای نگردیده, پس معلوم می شود شرح تجرید, از آخرین نوشته های اردبیلی است.

سه آن که: اگر اردبیلی از آنچه پیش تر گفته, برگشته و حدیقه از آخرین نوشته های او بود, بایسته بود که اشاره می کرد, آن گونه که چند سطر پیش از (باب در ذکر مذاهب صوفیه) بدون هیچ مناسبتی آمده که اگر پیش تر, قرب الاسناد را دیده بودم, به گونه ای روشن تر درباره نماز جمعه سخن می گفتم.

چهار آن که: مخالفتی که در حدیقه با فلسفه و عرفان شده, بر هیچ روی, با مشرب اردبیلی در مجمع الفائده و زبدةالبیان و حاشیه تجرید سازگار نیست.

نابستگی حدیقه به اردبیلی

با توجه به سست بودن دلیلهای دیدگاه نخست که حدیقه از آن اردبیلی است و درستی دیدگاه دوم, دلیلها و شواهدی را که بر نابستگی دلالت دارند, نقل می کنیم و همان گونه که پیش از این یاد شد, در ضمن, این ادعا نیز, مطرح خواهد گردید که حدیقه همان کاشف الحق اردستانی است که با دگرگونیهای اندک, به اضافه بخش صوفیه, به نام اردبیلی منتشر شده است.

آنچه در این بحث, برآنیم, بررسی محتوایی کتاب و بیرون آوردن دلیلها و شواهد از متن آن است.

یادآوری: پاره ای شواهد, به تنهایی درخور ارائه نیستند; اما تأیید کننده این نظرند.

باید توجه داشت, آنان که حدیقه از آن اردبیلی می دانند, تمام حدیقه را از وی می دانند و اهمیت حدیقه از نظر آنان, بخش مربوط به صوفیه است; از این روی, در مقام استدلال, ما, به تمام حدیقه استناد خواهیم کرد.

نگارش حدیقه پس از اردبیلی

مهم ترین دلیلی که بستگی حدیقه را به اردبیلی نیست می سازد, نگارش حدیقه پس از اردبیلی است.

تنظیم کنندگان حدیقه, با این که تلاش بسیار ورزیده اند که نگارش کتاب را با زمان محقق اردبیلی, هماهنگ سازند و از این روی نام قاضی نورالله شوشتری را هرجا در کاشف الحق بوده حذف کرده اند,81 به طور کامل در این طرح خود موفق نبوده اند و شواهدی به جای گذاشته اند که بستگی کتاب را به محقق اردبیلی, نیست می کند. این دلیلها, هم در بخش صوفیه و هم در بخشهای دیگر کتاب, دیده می شوند.

1 . منابع: در باب منابع, بیشتر از کتابهای پیش از اردبیلی نقل شده و در مواردی از کتابهایی استفاده شده که زمان نگارش آنها, با دوران محقق اردبیلی فاصله اندک دارد و امکان نقل از آنها را بعید می نماید, مانند کتاب صواعق ابن حجر هیتمی82 (م:974) که در مکه نگارش شده83 و قاضی نورالله شوشتری (م:1019) بر آن نقدی نگاشته است.

در موردی دیگر روایتی را در نکوهش صوفیه نقل کرده که به نظر می رسد, منبع وی, بحارالانوار علامه مجلسی بوده است.

(و دیگر آن که این گروه و مایلین و معتقدین ایشان, چنانکه در حدیث وارد است, سه طایفه اند: گمراهان و فریبندگان و غافلان و به روایت بحار, عوض عبارت غافلان احمقان واقع است و در حدیث دیگر, به جای آن کلمه جاهلان مذکور است.)84

تعبیر بحار در این جا به طور دقیق مشخص نیست, آیا کتاب بحارالانوار منظور است, یا چیز دیگر. اگر آن را بحارالانوار بدانیم که ظاهر آن هم, همین را می رساند, و با توجه به این که چنین حدیثی در بحارالانوار وجود ندارد, تنظیم کنندگان کتاب خواسته اند علامه مجلسی را که مخالف صوفیه بوده, هماهنگ با دیدگاه خود معرفی کنند و این که تنظیم حدیقه در هنگام نگارش بحارالانوار بوده که مدتی طول کشیده است; زیرا تاریخ تنظیم فهرست بحار در سال 1070 به پایان رسیده85 و تنظیم و تدوین نهایی آن از این تاریخ آغاز شده است و برابر اجازه هایی که از علامه به جای مانده, در سال 1077 بحارالانوار کامل شده است.86

با توجه به این که حدیث در بحار الانوار وجود ندارد و با توجه به زمان نگارش بحار الانوار, دیدگاه برخی از محققان که نگارش حدیقه را بین سالهای 1070 تا 1100هـ (فوت علامه مجلسی) می دانند,87 صحیح به نظر نمی رسد; زیرا اظهار نظر محقق سبزواری (م.1090) درباره حدیقه نشان می دهد که کتاب پس از نگارش کاشف الحق 1058, در بین سالهای 1070 تا 1090 بوده است.

و این احتمال نیز وجود دارد که در این نسخه اشتباه شده باشد. نکته دیگر این که: چند صفحه بعد, همین حدیث را به نقل از ابن حمزه و شیخ مفید که به اسانید صحیح به نویسنده کتاب رسیده, از امام رضا(ع) نقل و به خاطر دوری از به درازا کشیدن, از یاد کرد سند آن خودداری می ورزد:

(لایقول بالتصوف احد الا لخدعة اوضلالة او حماقة و امّا من سمّی نفسه صوفیاً لتقیة فلا اثم علیه)88

کسی به تصوف نمی گراید, مگر برای فریب یا از جهت گمراهی یا حماقت و اما کسی که خود را از باب تقیه, صوفی می نامد, گناهی بر او نیست.

2 . مبارزه با صوفی گری: اهمیت حدیقه در بحث ضد صوفیه آن است. بحثی به این شرح, در شرح زندگانی امام صادق(ع), بدون زمینه اجتماعی و نیاز بسیار, درخور تصور نیست. این حاشیه بیش از پنجاه صفحه کتاب را گرفته, در حالی که کتاب اصول الدین, یا اثبات واجب محقق اردبیلی, بیش از بحث صوفیه حدیقه نیست. بنابر این نگارش چنین مطالبی, حکایت از نیاز بسیار اجتماعی است. این در حالی است که تقریباً همزمان با محقق اردبیلی, قاضی نورالله شوشتری (م:1019) در مجالس المؤمنین بحث دراز دامنی در مقامات صوفیه و اقطاب آنان دارد و ابو محمد علی بن عنایت الله فقیه و عارف شیعی که نزد محقق کرکی و پدر شیخ بهایی درس خوانده, کتابی به نام (روضةالعارفین) به فارسی نگاشته, دارای نه باب, در بیان حقیقت تصوّف و مقامات سالکان و آداب سلوک. وی به سال1011زنده بوده است.89

و شیخ بهائی(م:1030) که در مرکز حکومت صفویه و همروزگار شاه عباس بوده است, عنوان (کشکول) را برای کتاب خود بر می گزیند و در آن از روش و حکایتهای مشایخ صوفی فراوان نقل می کند, بدون این که بر آنان خرده بگیرد و تنها در یک مورد, سخنی از زمخشری در نقد صوفیان آورده که محدث قمی آن را در سفینةالبحار نقل کرده90 و حدیثی را که برخی گفته اند: در کشکول در نکوهش صوفیه است, در آن کتاب نیافته91 و ما نیز آن حدیث را نیافتیم.

افزون بر این, عبدالله افندی اصفهانی, کتابی را به نام: تأویل الآیات, به شیخ بهایی نسبت می دهد که بر روش صوفیه نگاشته است.92

محمد تقی مجلسی (م:1070) مکاتبه هایی درباره تصوف با ملا محمد طاهر قمی (م:1098) داشته است.93 از این روی, علامه مجلسی, در رساله اعتقادات خود, پدر خویش را از گرایش به صوفیه بری می داند و بر این باور است که زهد و ورع وی, سبب بستگی وی به صوفیه گردیده و هدف او, هدایت گمراهان بوده است.94 و از سخنان اردبیلی, در حاشیه بر شرح تجرید قوشچی و زبدةالبیان, گرایش به زهد و ساده زیستی که تصوف نامیده می شده, استفاده می شود.

از آنچه در بخش صوفیه حدیقه آمده, چنین استفاده می شود که کتاب در دوران مبارزه با صوفی گری و پس از رواج عقائد مسیحیت و فرنگیان در ایران تنظیم شده است; زیرا در این کتاب, هم از (فرنگیان) انتقاد شده و هم از صوفیان. ورود نخستین گروه از مبشران مسیحی به ایران, در سال 1010, رخ داد95 و مبارزه با صوفیان و نقطویان که قائل به وحدت وجود بودند, توسط شاه عباس, در سال 1001 به بعد شدت گرفت96 و از سال 1060 به بعد, به خاطر مبارزه عالمان با صوفیان, فراگیر شد.97

با توجه به این واقعیتها, عبارت حدیقه را که در ردّ نخستین گروه صوفیه, که همانا وحدتیه باشند, مطالعه می کنیم:

(وایضاً باید دانست که اکثر ملحدان گفت و گوهای این فرقه را سپرو گریزگاه بد اعتقادی والحاد خود کرده اند, چنانکه در حدیث اشاره به آن شد و گذشت. پس شیعه باید به سخن بعضی از متعصبان و برخی از غافلان, بلکه به قول جمعی از گمراهان و بد اعتقادان از راه نرود که در مقام توجیه و تأویل گفت و گوهای زشت این طایفه درآمده اند و دین اسلام و کیش فرنگیان را به تأویلات غوایت آیات یکی کرده اند و به سبب این تأویلها, بسیار کس را از سفها به وادی الحاد انداخته اند و عجب است که این جماعت, گفت و گوهای محمود پسیخانی را تأویل نکرده اند و به همه حال مؤمن باید که اعتقاد کند که قائل به حلول شدن و دم از اتحاد و وحدت وجود زدن, کفر است و نیز شیعه باید بداند که هر وجه که حلولیه و اتحادیه و وحدتیه در باب خدایی خود و مشایخ خود و سایر موجودات می گویند, به عینه همان وجه را نصاری در باب خدایی حضرت عیسی(ع) و غلات شیعه در باب خدایی علی, علیه السلام, و بعض دیگر از ائمه هدی, علیهم السلام, می گویند.)98

از این فراز, دو نکته برای زمان نگارش کتاب استفاده می شود:

1 . کتاب در زمان رواج عقاید فرنگیان و نصارا و توجیهای آنان تنظیم شده که مربوط به روزگار شاه عباس به بعد است.

2 . مبارزه علیه عقائد نقطویان که از پیروان محمود پسیخانی شمرده می شدند.

و هیچ یک از این دو جریان, در زمان محقق اردبیلی شدت نداشته است. افزون بر این, پیش تر یاد شد محقق اردبیلی, از کسانی است که به وحدت وجود, باور داشته است.

داستان فوت میرزا مخدوم

از دلیلهای مهمی که نشان می دهد, حدیقةالشیعه همان کاشف الحق است و پس از فوت اردبیلی (م:993) تنظیم شده, نقل جریان فوت میرزا مخدوم شریفی (م:995هـ) در این کتاب است.

در بخشهای پایانی کتاب, در بحثی که راجع به ایجاد کینه و دشمنی دارد, انگیزه نخستین آن را ابلیس و انگیزه دوم آن را حسد و انگیزه سوم آن را حبّ جاه می داند و می نویسد:

(ثالثاً: سبب مخالفت و عداوت مردمان, حب جاه و منصب و دوستی دنیا و ریاست و حکومت دنیاست; چه می گویند و فکر می کنند که این نقد است و حکایت بهشت و دوزخ و کتاب و حساب, نسیه و هیچ عاقل نقد را به نسیه ندهد, چنانچه میرزا مخدوم شریفی مشهور, که در مکه مشرفه منصب نقابت و خطابت داشت و اظهار تسنن تا به حدی می کرد که نواقض الروافض نوشت و در آن جا چیزی چند ذکر نمود و افتراها کرد که هیچ ناصبی نکند و نگوید.

در حال مردن, به محرمی وصیت کرد که مرا غسل و کفن و دفن به روش امامیه خواهید کرد و آن مرد گفت: تو هرگاه به این عقیده بودی آنها را چرا می گفتی و می نوشتی آهی کشیده اشک به چشم آورده گفت: حبّ جاه, حبّ جاه.

p> سه بار این بگفت و جان سپرد.)99

با توجه به این که نویسندگان و مورخان بر این نظرند که نویسنده نواقص الروافض, میرزا مخدوم شریفی, در مکه, به سال 995, پس از اردبیلی فوت کرده است,100 چگونه می توانسته لحظه های آخر عمر وی, در حدیقه یاد شود.

نقل واقعه, نشان می دهد که تنظیم حدیقه سالها بعد بوده و نویسنده حدیقه از این نکته غفلت کرده است.

ضعف علمی

از مواردی که نشان می دهد, حدیقه از آن محقق اردبیلی نیست, ضعف بنیه علمی در اصول و رجال است. با این که اردبیلی, مردی محقق و نکته سنج بوده, در پاسخ از حدیث مجعول: (اقتدوا بالذین من بعدی ابی بکر و عمر) در حدیقه و کاشف الحق چنین آمده است:

(یکی آن که در علم اصول, مقرر شده است که سکوت در معرض بیان, افاده حصر می کند و چون در این جا نام علی و عثمان مذکور نشده, پس لازم می آید که آن هر دو, امام نباشند و اقتدا به ایشان نتوان کرد.)101

در علم اصول, چنین قاعده ای برای حصر ذکر نشده و برای چنین جمله هایی مفهوم قائل نیستند, تا حصر آن را بپذیرند و مفهوم حصر را در ادات: الاّ, انّما, لاء نفی جنس همراه با الاّ, بل در مواردی و قاعده (تقدیم ما هو حقه التأخیر یفیدالحصر) جست و جو می کنند.102

البته امکان دارد, جمله بر اختصاص دلالت کند, امّا دلیل حصر نخواهد بود. افزون بر این, محقق اردبیلی در حاشیه بر شرح تجرید قوشچی,103 سه پاسخ از این حدیث داده و در هیچ یک از پاسخهای خود, به چنین قاعده ای استناد نجسته است, حتی پاسخهای وی, با پاسخهای دیگر حدیقه تفاوت دارند.

ضعف رجالی

محقق اردبیلی, در مجمع الفائدة والبرهان, دقت بسیار در بررسی سند روایات دارد و روایات شماری از راویان را, ضعیف می شمارد.104

شاگردان وی: صاحب معالم و صاحب مدارک, صحیح اعلائی هستند.

گروهی در تحلیلی که از اندیشه های محقق اردبیلی در مجمع الفائده ارائه داده اند, بر این باورند که دقت بسیار محقق اردبیلی در سند روایات و توجه وی به عقل, زمینه را برای گرایشهای اخباری گری فراهم ساخته است;105 امّا در حدیقه, بسیار اتفاق می افتد که در بحثهای رجالی, بحثها چنان پخته و قانون مند ارائه نمی شوند.

سخن از این نیست که در این اثر, روایات سست و بی پایه, گواه آورده شده اند, بلکه مطلب این است که روایات ضعیف, صحیح دانسته شده که درخور توجیه نیست, از جمله:

1 . در موارد گوناگون, روایتی, به خاطر مضمونش, که مورد پسند نویسنده بوده, صحیح دانسته شده, با این که روایت بی سند, یا دارای سندِ نادرست است.

روایتی را از فصول المهمه آورده و سند آن را صحیح دانسته,106 در حالی که در فصول المهمه, سندی برای آن ذکر نشده است.107

روایاتی را از کتاب روضه نقل کرده108 و در چندین مورد, تعبیر به سند صحیح دارد. در حالی که متن روضه, که نسخه خطی آن را دیدیم,109 سندی برای آن روایات ذکر نشده و اگر پیش از این, سندی ذکر شده صحیح نیست. و علامه مجلسی در بحارالانوار, روایت روضه را بدون سند نقل کرده است.110

و به خاطر ضعف رجال شناسی نویسنده حدیقه, اشتباههای کاشف الحق در آن کتاب نیز آمده است از جمله:

(در شواهد النبوة, مسطور است که حیه عرنی از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) بود)111

به طور دقیق, همین عبارت در حدیقه 112 تکرار شده و توجه نداشته اند که صحیح آن حبه عرنی است. و یا در مورد دیگر می نویسد:

(در کتب تواریخ, خصوصاً در کتاب خرایج, از عبدالله غنوی به سند صحیح نقل نموده که گفت113…)

در حدیقه به جای غنوی, غنودی آمده114 که صحیح نیست.

ولی در خرایج و جرایح, سندی برای روایت نقل نکرده که نشانه درستی آن باشد.115 و عبدالله غنوی در کتابهای رجالی شیعه ذکر نشده, تا روایت وی, صحیح معرفی گردد.

2 . در کاشف الحق و به پیروی آن, در حدیقه الشیعه, درباره روایتی که در آن محمدبن سنان یاد شده آمده است:

(در کتاب خرایج, به سند صحیح از محمدبن سنان نقل نموده که گفت116…)

در این جا, روایت محمدبن سنان صحیح معرفی شده است, در حالی که علمای رجال, او را ضعیف شمرده اند و محقق اردبیلی, در جای جای شرح ارشاد, به ضعف وی اشاره دارد.117

آیا می توان چنین نسبتی به اردبیلی داد؟

آیا این ظلم به اردبیلی نیست؟

اشتباه در سند هم نیست که بگوییم در خرایج ممکن است عبدالله بن سنان بوده; زیرا نام وی در خرایج ذکر نشده است.

در موردی دیگر روایتی را از امالی شیخ طوسی118 نقل می کند و آن را صحیح می داند,119 در حالی که برابر معیارها, روایت موثق است, چون علی بن حسن بن فضال در سند آن قرار دارد.

3 . در حدیقه, درباره هشام بن محمد کلبی آمده است:

(و همچنین هشام بن محمدبن سایب, که از علمای ایشان است)120

این اظهار نظر درباره هشام بن محمدبن سائب کلبی, از مقدس اردبیلی که آشنای به رجال بوده, دور است; زیرا رجال شناسان ما, وی را از شیعیان می دانند.

نجاشی می نویسد:

(کان یختص بمذهبنا)121

نجاشی, او را از نزدیکان امام صادق(ع) می شمارد. این خود, نشان می دهد, حدیقه نوشته اردبیلی نیست.

همین عبارت, در کاشف الحق بدون اشکال آمده است.

(هشام بن محمدبن سایب که از علمای انساب است.)122

نویسنده حدیقه, به خاطر تعصب شدید, انساب را به ایشان تغییر داده است. البته این احتمال نیز وجود دارد که این نسخه حدیقه اشتباه باشد.

نقل احادیث و حکایتهای ساختگی

نقل روایات و حکایتهای سست و بی پایه در حدیقه بسیار است. نویسنده, چون دقت کافی و آگاهی لازم نداشته, روایات ضعیفی را بدون توجه به پیامدهای آن در کتاب آورده است.

از جمله در هنگام شمردن کنیه های حضرت امیر, یکی از آنها را ابوتراب می داند و وجه نام گذاری را از خوارزمی بدین گونه نقل می کند:

(بین فاطمه و علی(ع) دلگیری و ناراحتی به وجود آمده بود, از این رو, علی بر پهلو در مسجد به خواب رفت و پیامبر فرمود: قم یا اباتراب.)123/p> در حالی که شیخ صدوق, در علل الشرایع این خبر را درخور اعتماد نمی داند;124 زیرا راویِ آن, ابوهریره است و اعتقاد دارد, بین علی و فاطمه کدورتی بروز نکرده و وجوه دیگری برای این تسمیه بیان می کند. و مورد ذکر آن, در حدیقه, برای ساکت کردن و رد طرف مقابل نیست.

و یا در حدیقه, افسانه جزیره خضراء125 پذیرفته شده که به هیچ روی, درست نیست و آقا بزرگ در طبقات126 و کاشف الغطاء127 در حق المبین آن را مردود دانسته اند.

ناآشنایی به قرآن

در پایان یکی از احادیثی که در نکوهش صوفیه در حدیقه به نقل از امام هادی(ع) یاد شده, آمده است:

(و ان هم الاّنصاری و مجوس هذه الأمة أولئک الذین یجهدون فی إطفاء نورالله والله یتم نوره و لوکره الکافرون.)128

نویسنده حدیقه, پس از ترجمه حدیث, تا آغاز جمله اولئک چنین می نویسد:

(بعد از آن, آن حضرت (اولئک الذین یجهدون فی اطفاء نورالله) را تا به آخر تلاوت فرمود و ترجمه اش این است که کوشش می نمایند در فرونشانیدن نور خدا و حضرت اللّه تعالی, تمام می کند نور خود را و اگر چه مکروه می دارند ناگرویدگان)129

پنداشته, این متن آیه قرآن است و آن را جدای از حدیث و با تعبیر (تلاوت) آورده است و در ترجمه نیز تعبیر (کوشش می نمایند) نشان می دهد که پنداشته آیه قرآن است.

این, نشانه ناآشنایی نویسنده حدیقه و تنظیم کننده آن, با قرآن است, گرچه چنانچه حدیث باشد, مشکلی ندارد که به جای (یریدون ان یطفؤا), (یجهدون) آمده باشد, ولی نویسنده همین تعبیر را آیه قرآن دانسته است.

اظهار نظرهای نادرست درباره اشخاص

از اشکالهای دیگر حدیقةالشیعه, اظهار نظرهایی است که نویسنده آن درباره اشخاص دارد. این شیوه, با روش محقق اردبیلی ناسازگاری دارد و پاره ای از این اظهار نظرها نادرستند.

1 . درباره ابونعیم, نویسنده تاریخ اصفهان و حلیةالاولیاء, می نویسد:

(وحافظ ابونعیم, که از اکابر مفسرین اهل سنت است.)130

آیا حافظ ابونعیم, تفسیر مشهوری دارد؟

اگر تفسیر دارد, آیا مانند فخر رازی, بیضاوی و زمخشری از اکابر مفسرین است؟

یا این اظهار نظر بر اثر ناآگاهی نویسنده کاشف الحق است؟

2 . زمخشری, از مفسران بنام اهل سنت است که علمای شیعه, به تفسیر وی عنایت داشته اند و برخی تفسیر او را خلاصه کرده اند و محقق اردبیلی, در زبدةالبیان, بارها از زمخشری نقل قول کرده است, بدون این که درباره وی, اظهار نظری بکند, ولی در حدیقه می خوانیم:

(زمخشری, که از معاندین اهل بیت است و نزد اهل سنت و جمهور آن طایفه, ثقه و مأمون است, نقل کرده.)131

زمخشری سنی است, اما این که دشمن اهل بیت باشد, بعید می نماد;زیرا او از کسانی است که به اهل بیت عشق می ورزیده و در تفسیر آیه مباهله, از اصحاب کساء, تجلیل می کند و در تفسیر آیه مودت, عشق خود را نسبت به خاندان عصمت و طهارت و اهل بیت ابراز می دارد و حدیثی از پیامبر(ص) در دوستی آن خاندان نقل می کند:

(من مات علی حبّ آل محمد, مات شهیدا…)133

همین حدیث را محقق اردبیلی, در رساله اصول دین, از زمخشری نقل می کند.134

حال به چه انگیزه در این جا, دشمنِ اهلِ بیت معرفی شده است؟ بر ما معلوم نیست.

فقط می توانیم بگوییم: نویسنده حدیقه, محقق اردبیلی نیست, بلکه شخصی است که آگاهیهای رجالی ضعیفی دارد.

3 . در حدیقه درباره غزالی مطالبی آمده که بیانگر ناآگاهی نویسنده از حال اشخاص و داوریهای نادرست اوست که از شأن محقق اردبیلی به دور است.

* (غزالی ناصبی, که در میان اکابر اهل سنت, به حجةالاسلام شهرت دارد.)48/

* (چه وجهی که اکابر علمای نواصب, خصوصاً غزالی و صاحب کشاف,48 تحقیق نموده اند.)146/

* (احمد غزالی, مانند برادرش محمد غزالی, که از بزرگان صوفیه و از مریدان با اخلاصِ شیطان است, مکرر شیطان را بر سرِ منبر سیّد الموحدین می گفته و مشهور است که بر سر منبر می گفته: هر که توحید را از شیطان یاد نگیرد, زندیق است.)207/

در صفحه 272, غزالی ناصبی معرفی شده است.

آنچه از این سخنان, بدون توجه به درستی و نادرستی آنها, بر می آید, غزالی انسانی متعصب, ناصبی و ضد اهل بیت و از بزرگان صوفیه است.

امّا در کاشف الحق, غزالی ناصبی خوانده نشده است.135

در بخش صوفیه نیز, غزالی ناصبی معرفی شده است.136

نکته درخور توجه, تجلیلی است که از وی در این بخش صورت گرفته. این تجلیل, از آن روست که غزالی, در رد فلاسفه, کتاب نگاشته است:

(و اگر کسی تهافت الفلاسفه را مطالعه نماید و یا نموده باشد, می داند که این مرد دین, در حق ایشان, چه می گوید.)137

نبردن نام نویسنده, شاید از روی ناآگاهی و یا به عمد باشد, تا برای خواننده, ایجاد شبهه نکند نویسنده حدیقه, از اشکالهای غزالی علیه فلسفه, خوشحال می شود, به گونه ای که روا ندانسته بدون تجلیل از او بگذرد.

4 . در حدیقه از میرزاجان باغ نوی شیرازی (م:994) که همدرس محقق اردبیلی بوده و با هم رقابت علمی داشته اند, به عنوان مفتی فرقه واصلیه یاد شده که قائل به اباحه محرمات بوده اند.138 گرچه باغ نوی سنی بوده, اما نکته ضعفی که نشانه پیوند وی با این فرقه باشد دیده نشده و خوانساری در روضات الجنات139, از او به نیکی یاد می کند و در عالم آرای عباسی نیز, از او تجلیل شده است.140

5 . در بخش صوفیه, در ذیل فرقه هیجدهم, جَوْریه, بیش ترین طرفدار این گروه (اتراک) معرفی شده اند و سخنان ناروایی درباره ترکها گفته شده که از محقق اردبیلی که خود ترک زبان بوده,141 به دور است.

اشتباه در کتاب شناسی

نویسنده کاشف الحق, درباره مؤلفان و نویسندگان کتابها, آگاهیهای کافی نداشته است; از این روی به استنادهای حدیقه, نمی توان اعتماد کرد, مگر این که نشانه های دیگر, آن را ثابت کند.

بخشی از کتابها نیز, توسط تنظیم کنندگان حدیقه یاد شده که هیچ گونه سندیت ندارد. مانند آن که نوشته است:

(در قرب الاسناد ابن بابویه که نسخه خطی آن به خط مؤلف نزد این جانب است)142

در حالی که دررساله اصول الدین, اردبیلی, تنها از قرب الاسناد حمیری یاد می کند143 و معلوم نیست چگونه نسخه خطی کتاب ابن بابویه, به مقدس اردبیلی یا بهتر است بگوییم به نویسنده حدیقه رسیده و پس از او از بین رفته و هیچ یک از شاگردان وی آن را استنساخ نکرده اند.

از بررسی کتاب شناسی کاشف الحق نکته مهم دیگر نیز استفاده می شود و آن این است که کاشف الحق را نمی توان تحریف شده حدیقه دانست; زیرا کسی که دست به تحریف می زند, اشتباهها را به کتاب خود نمی افزاید; اما کسی که کتاب دیگری را به نام خود نشر می دهد, تلاش می ورزد, اشکالهای آن را برطرف کند. اینک چند نمونه:

1 . نویسنده, در آغاز کتاب کاشف الحق, منابع مهم خود را یاد می کند و نخست کتابهای اهل سنت را بر می شمارد و در ضمن این کتابها از کشف الغمه اربلی یاد می کند144. تنظیم کننده حدیقه, که متوجه اشتباه مؤلف می شود این جمله را می افزاید:

(و اگر چه او از ثقات علمای شیعه است)145

یعنی تصور نشود که کشف الغمه, از اهل سنت است.

یادآوری: از منابع مهم اردبیلی در زبدة البیان, تفسیر بیضاوی است و در این کتاب, از آن کم تر استفاده شده.

2 . در کاشف الحق, نویسنده بستان الکرام, این گونه معرفی شده است:

(سلطان الحکماء, خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب بستان الکرام ذکر کرده است که روزی جبرئیل امین, در خدمت حضرت کائنات….)146

تنظیم کننده که اطمینان داشته بستان الکرام از خواجه نیست, ولی مؤلف آن را نمی شناخته, جمله را این گونه تغییر داده است:

(و صاحب کتاب بستان الکرام ذکر کرده که روزی جبرئیل147…)

این تفاوت تعبیر نشان می دهد که حدیقه تحریف کاشف الحق است, نه برعکس.

آقا بزرگ تهرانی در الذریعه, بستان الکرام را از نوشته های ابن شاذان می داند و اشاره می کند که نام این کتاب در حدیقه الشیعه آمده است148.

3 . در کتاب حدیقةالشیعه, در موارد گوناگونی از روضة الواعظین ابن فتّال نقل شده, بویژه در فصل ولادت امیرالمؤمنین(ع) ولی نامی از نویسنده آن برده نشده است! گویا این بدان خاطر بوده که در کاشف الحق, نویسنده روضةالواعظین, شیخ مفید معرفی شده! و تنظیم کننده, توجه داشته که این, درست نیست, امّا نویسنده را نمی شناخته و از وی نامی نمی برد. در بخش پایانی جریان ولادت حضرت امیر(ع) که از روضةالواعظین نقل شده, حدیثی در شأن ابوطالب آمده که پیامبر(ص) در شب معراج ابوطالب را در بهشت دید و به خداوند عرض کرد:

(بارالها! ابوطالب, با چه عملی به این مرتبه رسید؟

ندا آمد که به اظهار کفر و کتمان ایمان و صبر بر جفا و آزار مشرکان.

تا این جا ترجمه حدیثی است که شیخ مفید نقل نموده, بی تفاوتی.)149

در حدیقه, این حدیث, از جهت مضمون نیز تحریف شده است:

(ندا آمد که بری بودن از کفر و کتمان نکردن ایمان و صبر ایشان, جفایی را که از مشرکان می دیدند.

تا این جا, ترجمه حدیثی است که صاحب روضةالواعظین نقل نموده, بی تفاوت.)150

در حدیقه, دو تغییر در این حدیث داده شده است:

1 . تغییر مضمون: جمله: (به اظهار کفر), به (بری بودن از کفر) و جمله: (کتمان ایمان), به (کتمان نکردن ایمان).

این در حالی است که در روضةالواعظین, حدیث نبوی, برابر نقل کاشف الحق آمده است.151

2 . به جای شیخ مفید, صاحب روضةالواعظین ذکر شده, چون در کاشف الحق, نویسنده آن, شیخ مفید معرفی شده است.

نکته درخور توجه این که: گویا, با برداشتن نام شیخ مفید, جای خالی مانده, استنساخ کننده جای خالی را با نام محقق اردبیلی پر کرده است:

(امّا فقیر کثیر التقصیر احمد اردبیلی, در بعضی کتب قدمای امامیه, این روایت را با زیادیها و اندک اختلافی دیده و آن که اصح و اشهر است نقل نموده که فرمود: نازل شد جبرئیل بر رسول خدا و گفت: یا محمد ان ربک یقرائک السلام.)152

نویسنده کاشف الحق اصل عبارت را چنین آورده:

(صاحب کلینی, از ابی عبداللّه جعفربن محمدالصادق, علیه السلام, نقل نموده که گفت:

نازل شد جبرئیل بر رسول اصلی و گفت: یا محمد انّ ربک153…)

نویسنده, یا نویسندگانِ حدیقه, جمله: (صاحب کلینی از ابی عبداللّه…) را حذف کرده اند و به جای آن, جمله: (امّا فقیر کثیر التقصیر در بعضی کتب قدمای امامیه…) را آورده اند. با این که حدیث در اصول کافی وجود دارد154, نویسندگان, یا نویسنده حدیقه نوشته اند:

(در بعضی کتب قدما…) اینان به پندار خویش خواسته اند, هم نام محقق اردبیلی را آورده باشند و هم نارسایی عبارت که با حذف پیش آمده بود, اصلاح کنند و هم با برداشتن کلمه صاحب, رد گم کنند; زیرا صاحب در هند و پاکستان, برای احترام به اشخاص به کار می رود و… در ادامه, هر جا که شیخ مفید به عنوان مؤلف روضة الواعظین نام برده شده, نام شیخ مفید, حذف گردیده و به روضة الواعظین بسنده شده است.

در کاشف الحق آمده:

(و شیخ مفید, قدس روحه, بعد از نقل آن حدیث, روایت کرده و فرموده که از ثقات مروی است که فاطمه بنت اسد155…)

در حدیقه آمده:

(صاحب روضه, قدس سره, بعد از نقل این حدیث, روایت کرده و فرموده که از ثقات, مروی است که فاطمه بنت اسد….)156

افزون بر حذف نام شیخ مفید, (آن حدیث) را به (این حدیث) تغییر داده اند و توجه نکرده اند که حدیث کتاب کلینی در بین دو روایت از روضة الواعظین واقع شده و تعبیر به آن حدیث درست است, نه این حدیث.

در کاشف الحق نویسنده روضه این گونه معرفی شده است;

(و ایضاً شیخ نبیه محمدبن محمدبن نعمان المشهور بالمفید, رحمه الله, در کتاب روضة الواعظین از مجاهد از ابو عمر…)157

و در حدیقه می خوانیم:

(وایضاً مؤلف, در همان کتاب روضةالواعظین از مجاهد از ابوعمر…)158

اینها نمونه هایی بود از کتاب شناسی کاشف الحق که در مواردی, در حدیقه تصحیح شده اند.

نکته پایانی

نکته دیگری که نشان گر این است که حدیقه از آن اردبیلی نیست و نگارش آن, در سالهای بعد بوده, کمبود نسخه های خطی این کتاب است. به هیچ روی, نسخه خطی که ثابت کند این کتاب, پیش از سال 1060نوشته شده, وجود ندارد.159 این در حالی است که آقا بزرگ در الذریعه گزارش از نسخه های خطی کاشف الحق داده که در سالهای 1080 و 1088نگاشته شده اند.160

چرا به نام محقق اردبیلی

انگیزه این که محقق اردبیلی را برای این جعل برگزیدند, موقعیت ویژه ای است که ایشان داشت و داستانها و حکایتهایی از پاکی و زهد آن مرد بزرگ, در میان مردم منتشر شده بود. زیرا اردبیلی, افزون بر استادِ صاحب معالم (م: 1011) و صاحب مدارک (م: 1006) بودن استاد مولی عبدالله تستری (م:1021) بود که در زهد شهره بود و شاه عباس مدرسه بزرگی به نام وی, در کنار میدان جهان ساخت.

او را مؤسس حوزه اصفهان دانسته اند; زیرا هنگام بازگشت از نجف به اصفهان, تنها پنجاه, طلبه در مدرسه های علمیه به تحصیل مشغول بودند; اما در هنگام فوت تستری, این شمار به بیش از هزار طلبه رسیده بود. در واقع حوزه ای که چهارده سال تستری بر آن ریاست می کرد, خود را مرهون محقق اردبیلی می دانست161

اینها, همه باعث شد که اردبیلی موقعیتی خاص بیابد و علما و پادشاهان صفوی, برای تأیید خود, به وی روی آورند, تا آن جا که طرفداران صفویان, حکایتها از ارتباط وی با پادشاهان صفوی و تأیید آنان ساخته بودند, از جمله:

1 . در تاریخ عالم آرای صفوی آمده است:

(شاه اسماعیل می خواست در تبریز به تخت نشیند و خطبه اثنی عشریه بخواند, امّا می ترسید به قزلباش آماده باش دادند در روز جمعه شاه رفت به مسجد جامع تبریز و فرمود: مولانا احمد اردبیلی که یکی از اکابر شیعه بود, بر سر منبر رفت و شاه خود بر فراز منبر رفت و شمشیر جهانگیری برهنه کرد. چون آفتاب تابان کشیده. چون خطبه خواند, غلغله از مردم برخاست….)162

نویسنده و تاریخ نگارش عالم آرای صفوی, آغاز و انجام کتاب ثبت شده, اما در صفحه561 آمده است:

(در حال که مسوده این اوراق, تألیف شده که سنه ست و ثمانین بعد الف است, اولاد و غزالی در آن ولایت والی و حاکمند.)

بنابر این, کتاب در سال 1086 نگاشته شده که همزمان است, با جریانهای ضد صوفی گری و اهتمام به دیدگاههای مقدس اردبیلی و نشر حدیقه به نام وی.

نویسنده عالم آرا دقت نکرده است که شکست الوند شاه که خود نقل کرده در سال 907هـ بوده است و در همان سال شاه اسماعیل, در تبریز بر تخت نشسته است163 و با توجه به فوت اردبیلی در سال 993هـ.ق. هنوز مولانا احمد اردبیلی به دنیا نیامده, تا بخواهد در هنگام بر تخت نشستن شاه اسماعیل بر فراز منبر بر آید.

2 . درخواست بخشش برای یکی از لشکریان خطاکار, از شاه عباس, با امضای بنده شاه ولایت احمد اردبیلی و پاسخ مثبت شاه عباس با امضای کلب آستان علی(ع) عباس.164

گروهی اشکال کرده اند: سلطنت شاه عباس, در سال 996 بوده و فوت اردبیلی 993, در نتیجه چنین درخواستی درست نخواهد بود.

محدث قمی, در فوائد الرضویه به توجیه پرداخته که شاه عباس, پیش از این که به رسمی زمام را در دست گیرد, در امور دخالت می کرده و بر این اساس نگارش نامه صحیح است.165

به نظر می رسد که نگارش چنین نامه ای واقعیت ندارد; زیرا امضای شاه عباس (978 ـ 1038) امضای زمان حکومت اوست و وی, در سال 996, که شانزده سال داشت, به قزوین رفت و قدرت را به دست گرفت166 و محقق اردبیلی, برای جوانی که هنوز به سلطنت نرسیده و سیزده, چهارده ساله است, نامه نمی نویسد.

نکته دیگر این که: شاه عباس, در هرات متولد شده و تا سال 996 در هرات می زیسته و به هیچ روی در پایتخت (قزوین) نفوذ نداشته است.

بنابر این, سرپرستی امور کشور, پیش از سلطنت وی, به عهده دیگران بوده است. امضایی که برای اردبیلی ثبت شده نیز صحیح نمی نماید.

حکومت گران, با گنجاندن کلمه (شاه ولایت) خواسته اند به حکومت سلطنتی خویش, رسمیت بدهند اعلام کنند: علی(ع) نیز, شاه بوده است.

در نتیجه, می توان گفت: این که ادعا کرده اند: از سوی شاه عباس, هدیه هایی برای اردبیلی ارسال می شده167, درست نیست. با توجه به آنچه یاد شد, داستان دعوت شیخ بهایی در زمان شاه عباس برای آمدن به ایران168 درست نیست; زیرا در دوران شاه عباس, اردبیلی زنده نبوده و شیخ بهایی در سال 1006 به ریاست شیخ الاسلامی اصفهان گمارده شد.169 پایتخت صفویان, در سال 1000 به بعد, از قزوین به اصفهان منتقل شد.

دور نمی نماید که پاره ای حکایتهای دیگر که در ارتباط مقدس اردبیلی با پادشاهان صفوی نقل کرده اند, نادرست باشند.170

نتیجه:

با توجه به آنچه یاد شد برای هیچ منصف حقیقت جویی, تردید باقی نمی ماند که کتاب حدیقةالشیعه, همان کاشف الحق اردستانی است که مطالبی به آن افزوده و در موارد اندکی از آن کاسته اند.

از جمله مباحثی که به آن اضافه شده, بخش صوفیه است که در بین معجزه ها و سخنان امام صادق(ع) گنجانده شده است.

در کاشف الحق, پس از نقل داستان حماد که در جحفه غرق شد, در نخستین موعظه حضرت می نگارد: (کفارة عمل السلطان171…) امّا در حدیقه, بر جریان بنی امیه و بنی عباس و ابو مسلم پرداخته مسائل صوفیه را نقل می کند و پس از آن, همان حدیث را می آورد.172 با توجه به آنچه یاد شد نتائج زیر به دست می آید.

1 . کتاب حدیقةالشیعه, از محقق اردبیلی نیست و ایشان دارای مشربی فلسفی عرفانی بوده و سخنی علیه فلاسفه ا زایشان نقل نشده و حاشیه ایشان بر الهیات تجرید گواه آن است.

2 . از آن جا که کتاب شناسی اردستانی ضعیف بوده و متن حدیقه, همان کاشف الحق است, این کتاب منبع مطمئنی برای کتاب شناسی نیست.

3 . چون بخش صوفیه حدیقه, توسط شماری یا فردی خاص, تنظیم شده که برخی وی را قمی معرفی کرده اند و برای ما ناشناخته است, درخور اعتماد نیست, مگر این که در منبع معتبر دیگری آمده باشد.

4 . احادیث و حکایتهایی که در این کتاب آمده, بویژه آنچه در بخش صوفیه یاد شده, قابل استناد به مقدس اردبیلی نیستند و معتبر نخواهند بود, مگر آن که منبع معتبری پیش از اردبیلی, آنها را تأیید کنند.

5 . پاره ای کتابها که به مقدس اردبیلی نسبت داده شده, مانند نص جلی, یا زندگانی پیامبر به عنوان جلد اول حدیقه, چنانچه در مورد دیگری یاد نشده باشد, درخور استناد به اردبیلی نیستند.

6 . کتاب حدیقة الشیعه, سالها پس از اردبیلی تنظیم شده است و با توجه به نگارش کتاب کاشف الحق, در سال 1058 در هند و سخنان محقق سبزواری (م:1090) و مبارزه جدی با صوفیه در 1060 به بعد توسط علما, نتیجه می گیریم که این کتاب در فاصله سالهای 1070 تا 1090 تنظیم شده و با تکثیر نسخه, به نام محقق اردبیلی شهرت یافته است.

7 . با توجه به ناسازگاریهایی که در حدیقه وجود دارد و روایات ضعیف آن, نسبت دادن کتاب به مقدس اردبیلی, نه تنها فضیلت برای آن عالم فرزانه نیست, بلکه ظلم به ایشان است.

8 . بنابر آنچه گذشت, اگر دست اندرکاران کنگره مقدس اردبیلی, تحقیقی درباره منابع و مدارک حدیقه کرده اند, آن گونه که از فهرست انتشارات آن پیداست, شایسته خواهد بود که از چاپ حدیقه دست بدارند و از آن در تصحیح کاشف الحق استفاده کنند و لغزشهای کتاب شناسی کاشف الحق و یا موارد دیگر آن را در پاورقی تذکر دهند و بعد از سالها که وی, متهم به سرقت و دنیا طلبی شده, از او اعاده حیثیت گردد.

اگر اصرار دارند که حدیقه از اردبیلی است, پیشنهاد می شود هم حدیقه را منتشر کنند و هم با استفاده از رنجها و زحمتهایی که در استخراج منابع آن کشیده اند, کاشف الحق را به چاپ بسپارند و با اندک تحقیقی که درباره برخی گفته ها و منابع باقی مانده آن خواهند داشت, مانند آنچه از قاضی نورالله نقل شده, می توانند این کتاب را نیز به جامعه عرضه کنند, تا محققان و صاحب نظران درباره اصل بودن هر یک از این دو کتاب, به داوری بپردازند.


پی نوشتها:

1 . ثقةالاسلام تبریزی, در (مرآت الکتب), ج2/232, نوشته است:

(در کتاب: انساب النواصب, حدیقةالشیعه, از نوشته های اردبیلی, معرفی شده است. با توجه به این که این کتاب, برابر آنچه در متن آن آمده, در سال 1076 (نسخه ب, برگ 210/1) نوشته شده, نویسنده آن, علی داود استرآبادی, نخستین کسی است که از حدیقه یاد کرده است.)

نقل تبریزی, درست است, ولی اصل مطلب درست نیست; زیرا در نسخه های گوناگونِ انساب النواصب, نامی از حدیقه به میان نیامده ودر برخی نسخه ها, نام این کتاب, یاد شده که به نظر می رسد, توسط نسخه برداران, افزوده شده است. ما, برای تحقیق این مطلب, سه نسخه خطی از کتاب انساب النواصب را که در کتابخانه آیت اللّه مرعشی, موجود بود, مطالعه کردیم: نسخه نخست, به شماره 172, که در شوال سال 1273 نگاشته شده و بخشی از آغاز آن نیست.

نسخه دوم, به شماره 1887, در سال 1228 نوشته شده است.

نسخه سوّم, به شماره 3392, در سال 1243, نگاشته شده است.

در نسخه اول و دوّم, نامی از حدیقه برده نشده, ولی در نسخه سوم (برگ 33/2, باب پانزدهم, طعن چهارم) نام حدیقه برده شده است:

(در کتاب احسن الکبار و در کتاب لوامع الانوار و در کتاب حدیقةالشیعه, مولانا احمد اردبیلی آمده که: وقتی عمر به شام رفته بود, عباس, همراه بود.)

همین عبارت در نسخه دوّم (برگ 33/1) چنین آمده است:

(حکایت: در کتاب لوامع الانوار آمده که در وقتی عمر به شام رفته بود و عباس همراه بود, اهل شام, عمر را امیرالمؤمنین خواندند.)

در این نقل, نامی از حدیقه و احسن الکبار نیست; امّا در نسخه سوم, نام این دو کتاب, یاد شده و بر خلاف معمول کتاب, از اردبیلی نام برده شده است.

آنچه نشان می دهد که نویسنده, در اصل نام کتاب حدیقه را نبرده و دیگران بر ین افزوده اند, آن است که در سرتاسر کتاب, بیش از بیست بار نام کاشف الحق را می برد و از آن حکایت و روایت نقل می کند, ولی از حدیقه نامی نمی برد.

اگر استرآبادی حدیقه را می داشت و از آن اردبیلی می دانست, بایستی به جای کاشف الحق, از حدیقه نقل می کرد.

این, نشان می دهد که در سال 1076, کاشف الحق, به عنوان منبع معتبر مطرح بوده, ولی حدیقه هنوز, شهرتی نداشته و یا جعل نشده بوده است.

اینک مواردی که نام کاشف الحق برده شده, با ذکر برگ و صفحه از سه نسخه می آوریم:

* (در کتاب کاشف الحق از کتاب فعلت فلاتلم, نقل شده که چون خبر شهادت امام حسین, به مدینه طیبه رسید, عبداللّه بن عمر… متوجه دمشق گشت که یزید را تنبیه کند.)

نسخه اول, باب سیزدهم, برگ 9/2; نسخه دوم, برگ 19/2; نسخه سوم, برگ 18/1.

* (و در کتاب کاشف الحق, روایت است که چون ابوبکر, خلیفه شد…)

نسخه اول, طعن هفتم, برگ 30; نسخه دوم, برگ 42/2; نسخه سوم, برگ 42/1.

* (و در کتاب فعلت فلاتلم و در کتاب کاشف الحق نقل شده که محمدبن ابی بکر, گفت: پدرم در حالِ فزع و سکرات, در حضور من…)

نسخه اول, برگ 5/2; نسخه دوم, برگ 67/1; نسخه سوم, برگ 63/1.

* (و در کتاب کاشف الحق, از ابو عسان [ابوعنان] مالک بن اسمعیل نهدی, روایت است که محمدبن ابی بکر, گفت: در حال نزع پدر به بدترین حال دیدم.)

نسخه اول, برگ 51/1; نسخه دوم, برگ 67/2; نسخه سوم, برگ 63/2.

* (در کتاب کاشف الحق, آمده که [عمر] بعضی را بر بعضی در عطایا, تفصیل داد…)

نسخه اول, طعن یازدهم, برگ 59/2.

* (در کتاب کاشف الحق, از کتاب کامل, نقل شده که عمر, حجرالاسود را از آن جا که رسول خدا, گذاشته بود, نقل کرد و به موضعی برد که در جاهلیت نهاده بودند و هنوز هست.

صاحب کاشف الحق, فرماید: ظاهراً لفظ اسود, سهو کاتب است و مراد از حجر, مقام ابراهیم باشد….)

نسخه اول, طعن هیجدهم, برگ 61/1.

* (در کتاب کاشف الحق, مسطور است که: عمر حکم کرد که کشتیها که از مصر گندم و برنج و دیگر چیزها می آورند, تردد نکنند, تا اعراب, شتران را به کرایه دهند….)

نسخه اول, طعن بیستم, برگ 61/1,2

* (در کتاب کاشف الحق, آمده که قدامة بن مظعون, شراب خورده بود….)

نسخه اول, طعن بیست و پنجم, برگ 62/2.

* (در کتاب کاشف الحق آمده که عمر, مسائل میراث را تغییر و تبدیل کرد….)

طعن سی وپنجم

* (و نیز در آن کتاب مذکور است که در نکاح دوام, بدعت چند قرارداد.)

نسخه اول, طعن سی و سه, برگ65/1; نسخه دوم, برگ 85/2; نسخه سوم, برگ 66/1.

* (در کتاب کاشف الحق آمده که گواهی مملوک را رد کرد.)

نسخه اول, طعن چهلم, برگ 66/1.

* نسخه اول, طعن هفتم, برگ 79/1.

* نسخه اول, طعن هشتم, برگ 81/2.

* نسخه اول, طعن سی و هفتم, برگ 87/1.

* نسخه اول, باب بیست و سوم, برگ 90/2.

* نسخه اول, باب سی و دوم, برگ 110/1.

* نسخه اول, باب سی و سوّم, برگ 119/1.

* نسخه اول, باب سی و ششم, برگ 127/1.

* نسخه اول, باب سی و نهم, برگ 13/2.

* نسخه اول, درباره قم, برگ 168/1.

2 . (امل الآمل), شیخ حر عاملی, تحقیق: سید احمد حسینی, شرح حال محقق اردبیلی 2/23 دارالکتاب الاسلامی, قم.

3 . (اثناعشریه), شیخ حر عاملی, مقدمه /3, 17, 30, 33, 51, 185, المطبعة العلمیة قم, چاپ دوم, 1408. در صفحه 51 آن آمده است:

(وقد نقل عنه [اردبیلی] بعض ثقات الاصحاب انه نقل عن فرقهم [صوفیه] احدی و عشرین فرقة وانّها ترجع الی فرقتین حلولیه و اتحادیه…).

4 . (اثباة الهداة), شیخ حر عاملی, تحقیق: ابوطالب تجلیل تبریزی.

5 . (لؤلؤة البحرین) محدث بحرانی /1150, آل البیت.

6 . (ریاض العلماء), افندی, تحقیق احمد حسینی, ج1/56, کتابخانه مرعشی نجفی, مترجم, ج1/89, ترجمه محمد باقر ساعدی.

7 . (منتهی المقال), ابوعلی حائری, ج1/311, 312, مؤسسه آل البیت, قم.

8 . (مستدرک الوسائل), محدث نوری, ج3/393, چاپ سنگی, ج20/92, چاپ جدید, مؤسسه آل البیت, قم.

9 . (اعیان الشیعه), ج10/105, چاپ اول, ج3/81, چاپ ده جلدی.

10 . (الذریعه), ج6/385.

11 . (طبقات اعلام الشیعه), قرن دهم/8.

12 . (ریحانة الادب), محمد علی مدرس تبریزی, ج5/367, خیّام, تهران.

13 . (قصص العلماء), میرزا محمد تنکابنی/175 علمیه اسلامیه.

14 . (حدیقه الشیعه), مقدمه, چاپ سوم, انتشارات گلی; (خیراتیه), محمد علی بن وحید بهبهانی, تحقیق سید مهدی رجائی, ج2/407, انصاریان, قم.

در منبع اخیر, به کتاب تحفه الاخیارملاّ محمد طاهر قمی و ملاذ الاخیار ایشان (البته انتساب این کتاب به ایشان, درست نیست) نسبت داده شده که حدیقه از آن اردبیلی دانسته شده است. ولی با مراجعه به نسخه خطی تحفةالاخیار به شماره 1868 کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی و نسخه چاپی آن, که در سال1336, توسط حسین فشاهی, نشر یافته, نشانی از حدیقه به دست نیامد.

گرچه هر دو اثر, ضد صوفیه اند, ولی در این کتاب, داستان ملاقات سید مرتضی و غزالی رد شده است (/99 چاپی). از این روی, حسین فشاهی, که حدیقه را نیز منتشر کرده, در مقدمه, یادآور نشده که در کتاب تحفه الاخیار, حدیقه از اردبیلی دانسته شده است, بلکه نوشته: (صاحب تحفةالاخیار, حدیقه را از اردبیلی دانسته است.)

15 . (حدیقه الشیعه), مقدمه; (خیراتیه), ج2/406. در خیراتیه, اشاره ای به میرزا مخدوم و نظر وی نشده است.

16 . (ریاض السیاحه), زین العابدین شیروانی/55, سعدی, تهران (در این اثر آمده: مقدس اردبیلی, شاگردی داشته قمی الاصل, مشهور به روحی معرکه گیر, وی, حدیقه را به نام اردبیلی نوشته است); (طرائق الحقایق), محمد معصوم شیرازی, تصحیح محمد جعفر محجوب سنایی, ج187/1,تهران.

شاه محمدبن محمد شیرازی دارابی, ملقب به عارف, در ملاقاتی که با ملا معز اردستانی داشته وی حدیقه را از خود دانسته, به جز بخش صوفیه آن.

شاه محمدبن شیرازی دارابی, از بزرگان بوده و آقا بزرگ تهرانی شرح حال وی را در الذریعه (ج9/665; ج10/257; ج11/298, 330; ج13/358) و طبقات اعلام الشیعه (قرن دوازدهم/330) آورده است. می نویسد:

(وی, صدو سی سال عمر کرده و در حدود سال 1130 از دنیا رفته است.

وی, شرحی بر صحیفه دارد, به نام: (روضه العارفین), یا (ریاض العارفین) و شاگرد او, حزین, بسیار از او تجلیل کرده و نوشته در هفتاد سالگی, کفشهای دیگران را جفت می کرد.)

بنابر این, با توجه به عمر طولانی و تقوای وی, می توان سخن وی را درست دانست و به احتمال زیاد, دیده که چگونه نسخه های حدیقه را با نام اردبیلی, نشر داده اند; زیرا در زمان نشر کاشف الحق و حدیقه, زنده بوده است.

گویا, سخنان وی, در ردّ انتساب حدیقه به اردبیلی, در حاشیه: (مقامات السالکین) وی آمده است.

17 . (طبقات اعلام الشیعه), قرن 12/18.

18 . طرائق الحقایق), ج1/186.

19 . (همان مدرک); (مراة الحق), محمد جعفر همدانی (مجذوب علی شاه)/70.

20 . (روضات الجنات), محمدباقر خوانساری, ج1/83, اساعیلیان, قم.

21 . (ریاض العلماء), ج1/56.

22 . (الاجازة الکبیرة), سید عبدالله موسوی جزائری, تحقیق محمد سماحی حائری/25, کتابخانه آیت الله مرعشی; (روضات الجنات), محمد باقر خوانساری, تحقیق سید محمد علی روضاتی, ج1/195, دارالکتب الاسلامیه, تهران. برای شرح حال وی, ر.ک: (طبقات اعلام الشیعه), قرن 12/456.

23 . (مرآت الحق)/70; (طرائق الحقائق), ج1/187.

24 . (مستدرک الوسائل), ج20/101.

25 . (الذریعه), ج17/236; ج2/322.

26 . (فهرست نسخه های خطی کتابخانه آیت اللّه مرعشی), ج4/183, شماره 1408.

27 . (الاثناعشریه)/51.

28 . (همان مدرک)/30.

29 . (روضات الجنات), ج2/68.

30 . (جواهر الکلام), محمد حسن نجفی, ج16/71; (مقدمه ای بر فقه شیعی), حسین مدرسی طباطبائی, ترجمه محمد آصف فکرت/75, آستان قدس رضوی.

31 . (تذکره نصرآبادی), میرزا محمد طاهر نصرآبادی, تصحیح وحید دستگردی/152. فروغی, تهران.

32 . (روضات الجنات), ج2/68.

33 . (مستدرک الوسائل), ج3/393, 394, چاپ سنگی; ج20/91 به بعد, چاپ جدید.

34 . (همان مدرک), ج20/101, 102; (ریاض العلماء), ج3/216.

35 . (ریاض العلماء), ج1/56.

36 . (حدیقه الشیعه)/569. علت این که در این جا مسأله نماز جمعه مطرح شده این بوده که بیشتر فقهاء در زمان تنظیم حدیقه, قائل به وجوب عینی نماز جمعه بودند و تنظیم کنندگان حدیقه خواسته اند این مشکل را حلّ کنند.

37 . (حدیقةالشیعه)/86; (مستدرک الوسائل), ج20/94, چاپ سنگی; ج3/394, چاپ جدید.

38 . (زبدةالبیان)/86.

39 . (حدیقه الشیعه)/28; (مستدرک الوسائل), ج20/98.

40 . (همان مدرک)/12; (مستدرک الوسائل), ج20/98.

41 . (همان مدرک)/769; (مستدرک), ج20/97.

42 . (کاشف الحق)/50.

43 . (همان مدرک)/331.

44 . (مستدرک الوسائل, ج20/97.

45 . (همان مدرک)/99; (کاشف الحق), برگ 34/1. ادامه عبارت کاشف الحق چنین است:

(نتوان گفت چه ترغیبی که درین فعل از حضرات شده بر نفقه کردن و تصدق نمودن زیاده از حد حصر است…. در روز دراز و هوای گرم مدینه… به آب افطار نمایند, کار هر بافنده و حلاج نیست. و در مجمع البیان مسطور است که (ولیس ذلک مخصوصاً بل کل من یفعل ذلک یناله) یعنی این فیض و این عنایت, مخصوصِ به ایشان نبوده….)

همانند این عبارت, در مجمع البیان در شأن نزول آیه ایثار, جزء29 آمده است: (وهی جاریة فی کل مؤمن فعل ذلک)

46 . (مجمع الفائده و البرهان), ج4/287, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین, قم.

47 . (حدیقة الشیعه)/63.

48 . (کاشف الحق), برگ 34/2.

49 . (مستدرک الوسائل), ج20/102.

50 . (روضات الجنات), ج1/83.

51 . (همان مدرک), ج4/257.

52 . (طرائق الحقایق), ج1/187.

53 . (سفینة البحار), ج5/197, اسوه.

54 . (عین الحیاة), علاّمه مجلسی/577, علمیه اسلامیه, تهران.

55 . (مستدرک الوسائل, ج20/102.

56 . (کاشف الحق), نسخه خطی, مقدمه, برگ 1, کتابخانه آیت الله مرعشی.

57 . (فلسفه اخلاق), شهید مطهری/84, صدرا.

58 . (حدیقةالشیعه)/21.

59 . (کاشف الحق), نسخه خطی, برگ11.

60 . (کاشف الحق), برگ 171; (حدیقةالشیعه)/363.

61 . (فهرست کتابهای خطی کتابخانه آیةالله مرعشی), ج3/128, شماره 940.

62 . (حدیقةالشیعه)/94; (کاشف الحق), برگ 49.

63 . (رساله اصول الدین), نسخه خطی, برگ 53.

64 . (فهرست کتابخانه غرب, مدرسه آخوند همدانی)/64, شماره160.

65 . (مرآت الحق)/71, 70; (طرائق الحقائق), ج1/178; (الذریعه), ج6/385, حاشیه.

66 . (مستدرک الوسائل), ج20/95.

67 . (الحاشیه علی الهیات الشرح الجدید للتجرید), محقق اردبیلی, تحقیق احمد عابدی/37, 486; (طبقات اعلام الشیعه), قرن دهم/8, دانشگاه تهران.

68 . (همان مدرک)/91.

69 . (همان مدرک)/92 و مقدمه کتاب /29.

70 . (همان مدرک)/332.

71 . (همان مدرک)/342, 332.

72 . (حدیقة الشیعه)/618, 565, 566, 567, 571.

73 . (زبدةالبیان)/139.

(وعن سفیان الثوری انّه صلّی خلف المقام رکعتین ثمّ رفع رأسه الی السّماء, فلمّا رأی الکواکب غشی علیه و کان یبول الدم من طول حزنه و فکرته و فی الایة دلالة علی عظم شأن علم اصول الدین وفضله والتفکر فی خلق اللّه).

74 . (حدیقه الشیعه)/620.

(وسفیان از طریق حق و مذهب شیعه به غایت دور است و از پیروان بزرگ صوفیه است چنان که قبل از این مذکور گشت)

75 . (روضات الجنات), ج1/82.

76 . (حدیقه الشیعه)/571, 572.

77 . (همان مدرک)/194.

78 . (کاشف الحق), برگ 98. گویا اردستانی مخالف فلسفه و موافق عرفاء و مجتهدان بوده است. در مواردی, آن گاه که حدیثی را از علل الشرایع نقل می کند (/200) می نویسد: (از مصنفات افضل المجتهدین ابن بابویه است) و در حدیقه (/439) این تجلیل حذف شده است.

79 . (حدیقةالشیعه)/194.

80 . (کاشف الحق), برگ 5. (و فرق میان رسول و نایب نباشد, مگر در پیغمبری [چنانچه مولوی در مثنوی سروده:

چونکه شد از پیش دیده وصل یار

نائبی باید ازو مان یادگار

نی غلط گفتم که نائب یا منوب

کرد و پنداری قبیح آید نه خوب

و از اینجا ظاهر می شود که به اعتقاد مولوی نیز, میان رسول اللّه, صلی اللّه علیه و آله و امیرالمؤمنین, علیه السلام, تفاوتی که هست, در نبوت محض است] و در قرآن عزیز…) در حدیقه (چاپ اول/5, سوم/10) اشعار و آنچه در بین کروشه آمده, حذف شده است.

81 . (الذریعه), ج10/205, حاشیه.

در حدیقه/325, در پایان پاراگراف اول, پس از جمله: (وکلام حذیفه را اشعار تمام به نفاق عبدالله و پدرش و دیگران نیز هست) سخن مرحوم شوشتری که در کاشف الحق, برگ 152 آمده, حذف شده است: (و میرنوراللّه رحمه الله, در کتاب مجالس المؤمنین گفته اگر حذیفه در نسبت عبدالله به نفاق صادق بود کفر عبدالله لازم آید و اگر کاذب بود فسق حذیفه لازم آید و ایضاً از امام جعفر صادق(ع)…)

82 . (حدیقه الشیعه)/56

83 . (دایرةالمعارف بزرگ اسلامی), ج3/332.

84 . (حدیقه الشیعه)/571.

85 . (بحارالانوار), ج/103, پایان دست نوشته علامه. مؤسسه الوفاء, بیروت.

86 . (اجازات الحدیث التی کتبها… المجلسی)/60, 98, اجازه به محمد جیلی, سند شماره44, تدوین و گردآوری, سید احمد حسینی, کتابخانه آیت الله مرعشی.

87 . مجله (معارف), دوره دوم شماره 3/120 اسفند 1364, مقاله تحقیقی مهدی تدین, درباره حدیقه, با عنوان: حدیقةالشیعه یا کاشف الحق.

88 . (حدیقةالشیعه), /610, از هشت روایتی که در نکوهش صوفیه در حدیقه آمده, تنها همین یک روایت از راه معتبر نقل شده است. شیخ حرّ عاملی در اثنا عشریه/30 پس از نقل این روایت از حدیقه, می نویسد:

(و رواه الشیخ المفید فی کتاب الرد علی اصحاب الحلاج عن ابی القاسم جعفربن محمدبن قولویه عن ابیه عن سعدبن عبدالله عن احمدبن محمدبن عیسی عن الحسین بن سعید انه قال: سألت ابالحسن, علیه السلام, عن الصوفیه؟ فقال: لایقول بالتصوف احد الاّ لخدعة او ضلالة او حماقة و ربما استجمعها واحد منهم).

همان گونه که پیداست, در این نقل, ذیلی که در نقل حدیقه بود وجود ندارد: (اگر کسی خودش را تقیةً صوفی نامید گناهی بر او نیست).

از این روی, احتمال می رود که تنظیم کنندگان حدیقه, خواسته اند برخی افراد را که شهرت به تصوف داشته اند, تبرئه کنند که اگر از باب تقیه, اظهار تصوف می کرده اند, اشکال ندارد. مصداق اصلی آن شیخ صفی الدین اردبیلی جدّ پادشاهان صفویه بوده که به تصوف شهرت داشته, مبارزان علیه صوفی گری, شاید با افزودن این جمله به حدیث, خواسته اند بگویند: شیخ صفی الدین از باب تقیه, خود را صوفی قلمداد می کرده, بنابر این این حدیث شریف, وی را در بر نمی گیرد. آنچه این احتمال را سبب می گردد آن است که در کتابهایی که علیه صوفی گری نوشته شده, به این مطلب اشاره گردیده و صوفی بودن شیخ صفی الدین اردبیلی را از باب تقیه دانسته اند. ر.ک: تحفةالاخبار/29.

شیخ حرّ عاملی, در اثناعشریه, در ادامه سخن می نویسد: در نقل دیگر حدیقه این گونه آمده است:

(واما من سمی نفسه صوفیاً للتقیة فلا اثم علیه و علامته ان یکتفی بالتسمیة ولا یقول بشی من عقاید هم الباطلة.)

89 . (دانشنامه جهان اسلام) جزوه 6/845, از ریاض العلماء (ج4/301 و ج5/531) نقل می کند که عده ای از فقهاء شیعه به تصوف و عرفان گرایش داشتند.

90 . (سفینة البحار), ج5/209.

91 . (همان مدرک)/200. در ضمن, شیخ حرّ عاملی در کتاب اثناعشریه, این روایت را که در نکوهش صوفیه است از کشکول شیخ بهایی نقل می کند.

92 . (تعلیقة امل الآمل)/71. دور نیست که این کتاب همان (التأویلات) سید حیدر آملی باشد که منتخب (بحرالخضم فی تفسیر القرآن المحکم) است.

93 . (روضات الجنات), ج4/146.

94 . (سفینةالبحار), ج5/211.

95 . (امیر کبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار)/246 ـ 247, هاشمی رفسنجانی, فراهانی; (زندگانی شاه عباس), عباس اقبال, ج3/68.

96 . (زندگانی شاه عباس), ج3/46.

97 . (الذریعه), ج10/209; ج16/122.

98 . (حدیقةالشیعه)/580.

99 . (حدیقه الشیعه)/785.

100 . (الذریعة), ج24/291; ج15/240; ج20/76; (طبقات اعلام الشیعه) قرن دهم/176, 246; (عالم آرای عباسی)/154, چاپ سنگی, چاپ دیگر/210, 221; (هدیةالعارفین), ج6/258.

تحقیقی در زمان فوت میرزا مخدوم

ممکن است گفته شود که درست است که بیشتر مورخان, فوت میرزا مخدوم را سال 995 ذکر کرده اند; اما حاجی خلیفه در کشف الظنون (ج1/527, چاپ اول, 1310) آن گاه که (ذخیرةالعقبی فی ذم الدنیا) میرزا مخدوم را معرفی می کند, سال فوت وی را 988 می آورد. پس اردبیلی, می توانسته لحظه های آخر عمر او را در کتاب خویش ذکر کند:

(ذخیرةالعقبی فی ذم الدنیا, تسع مقالات لمعین الدین اشرف المعروف بمیرزا مخدوم. المتوفی سنة988 ثمان و ثمانین و تسعمائه الفّه السلطان مرادخان و أهداه الیه)

در مسأله اختلافی راه خردمندانه, بررسی اقوال و رسیدن به قول و نظر صحیح است, بنابر این, ما به ناگزیر, درباره درستی یکی از این دو نظر, به تحقیق می پردازیم.

یادآوری: افزون بر این دو قول, نظر سومی نیز وجود دارد که فوت میرزا مخدوم شریفی را سال 998 می داند. ر.ک: تاریخ ادبیات ایران, ذبیح اللّه صفا, ج5, بخش یکم/193.

برابر تحقیقی که انجام شد, فوت میرزا مخدوم, سال 995 یا 998 است و تاریخ 988, به هیچ روی درست نیست و حاجی خلیفه در کشف الظنون, اشتباه کرده است; زیر

1 . وی (ج2/617) در بیان نواقض الروافض, فوت میرزا مخدوم را حدود سال 995 ذکر کرده است: (نواقض علی الروافض للشریف میرزا مخدوم بن میر عبدالباقی من ذریة السید الشریف الجرجانی المتوفی فی حدود سنة995.)

این که توضیح درباره کتاب نواقض الروافض, پس از ذخیرة العقبی نوشته شده, مشخص می شود که حاجی خلیفه (م:1067) از نظر پیشین خویش برگشته و ذکر حدود 995 به خاطر قول سوم است که گفته اند: در سال 998 از دنیا رفته.

احتمال می رود, آنچه پیش از این یاد کرده, به گونه دیگر بوده است; زیرا اسماعیل پاشا, در (هدیةالعارفین) (کشف الظنون ج5) با این که از کتاب ذخیرةالعقبی نام برده, فوت میرزا مخدوم را سال 995 دانسته است.

2 . ما می دانیم که از بین رفتن شاه اسماعیل دوم (م: 985) و در نتیجه فرار میرزا مخدوم به عثمانی در سال 985هـ.ق. و او سالها بعد زنده بوده است.

حسن بن محمد بورینی (963 ـ 1024) که همزمان با میرزا مخدوم, در عثمانی زندگی می کرده و از بزرگان و مدرسان حکومت عثمانی بوده است, در کتاب: تراجم الاعیان (ج2/52, شماره 84, تحقیق صلاح الدین منجد, دمشق.) شرح حال مفصلی از وی ارائه داده است که خلاصه ای از آن نقل می شود.

حسن بن محمد بورینی, پس از بیان فرار میرزا مخدوم به عثمانی و چگونگی نجات وی می نویسد.

(نزد سلطان رفت و مورد عنایت سلطان مراد سوم قرار گرفت و قاضی و مفتی دیار بکر شد, سپس عزل و قاضی طرابلس شام گردید و دو سال در آن جا قاضی بود, سپس به قسطنطنیه بازگشت و ملازم باب عالی گردید و پس از مدتی, سلطان او را قاضی مکه کرد, از طریق دریا و سوئز به مکه رفت. سه سال در مکه ماند, آن گاه عزل شد و به قسطنطنیه آمد و پس از مدتی اندک که ریاست یافت, به مکه رفت و آن جا فوت کرد. از وی, دختری به جای مانده که در مکه به ازدواج یکی از شرفاء درآمده و هنوز زنده است.)

بنابر این, با توجه به این که در سال 989, در منطقه بغداد بوده و دو سال قاضی طرابلس و سه سال قاضی مکه و باره ها در این مسیرها, رفت و آمد کرده است فوت وی باید سال 995 یا بعد از آن باشد و آنچه مسلم است در گذشتِ وی, در سال 988 درست نیست. در چاپهای جدید تراجم الاعیان, جای تاریخ فوت وی خالی است. اما در نسخه خطی برلین صفحه80 و تاریخ ادبیات عرب بروکلمان, ج2/422 که قزوینی از آن دو گزارش داده, فوت وی را 995 ذکر کرده اند. ر.ک: فرهنگ ایران زمین, ج1/563 به بعد, مقاله قزوینی درباره میرزا مخدوم شریفی.

3 . محمد قزوینی به نسخه ای از نهج البلاغه دست یافته است که در پایان آن, امضای میرزا مخدوم شریفی دیده می شود. در هنگامی که وی در بغداد قاضی بوده و قضاوت وی در عراق, پیش از قاضی شدن او در طرابلس و مکه بوده است. عبارت او چنین است:

(نمقه ابن سید شریف الحسنی میرزا مخدوم الشریفی القاضی ببغداد و المشهدین و المفتی بالعراقین سابقاً فی یوم الخمیس15 شهر ربیع الاخر989.) ر.ک: فرهنگ ایران زمین, ج1/68.

همیشه این گونه امضاء می کرده است, با اشاره مقامها ریاستهای خود, در گذشته و حال.

بورینی امضاء دیگری از وی نقل کرده که در آن زمان, قاضی طرابلس بوده است:

(هذه الحجة صحت عند مولانا السید معین الدین اشرف الحسنی الحسینی أبا و أمّا, الذی صارقاضیاً بثغر طرابلس بعدان کان قاضیاً بمدینة آمد و ذلک کله بالامر الخونه گاری (خداوند گاری) السلطان المراد خانی العثمانی) ر.ک: تراجم الاعیان, ج2/55.

بنابر این, درگذشت وی, در سال 988 به هیچ روی درست نیست و باید 995 یا 998 باشد.

4 . میرزا مخدوم, کتاب نواقض الروافض را در سال 988 نوشته که ماده تاریخ آن, برابر حروف ابجد (النواقض) می شود و گویا در آن زمان, در بغداد یا دیار بکر بوده است. و احتمال می رود سال 988 که در کشف الظنون, به آن اشاره شده, سال نگارش کتاب ذخیرة العقبی باشد. در آغاز نواقض الروافض, اشاره ای به یکی از رساله های خود دارد که شاید همین ذخیرةالعقبی باشد.

وی می نویسد:

(پس از حبس من [در ایران] آنها [حواشی و رسائل من] را تاراج کردند و از آنها رساله مختصری است که در هفته پیش به قبةالاسلام قسطنطنیه تألیف کرده ام و به اتمام رسانیده ام و نیز در تاریخ تألیف این مختصر, به تألیف کتابی به نام محیط المرجانی اشتغال داشته است.)

مینودر, ج2/971

بنابر این, ممکن است عبارت کشف الظنون چنین بوده: (الفّه فی سنة988… الفه للسلطان مراد…) و یا به جای 998, به اشتباه 988 ثبت شده است.

5 . در تذکره نصرآبادی/472 و الذریعه ج9/1018, شعری از محتشم کاشانی آمده که در آن زمان فوت میرزا مخدوم 992 ذکر شده است:

جنت که به صد هزار زیبش پیراست, خلاق و دود

بازش چه به میرزای مخدوم آراست و آن زیب فزود

مخدوم مطاع اهل عالم گفتم تاریخ شود

مخدوم و مطاع اهل علم آمد راست, وین انسب بود(992).

ولی با توجه به این که میرزا مخدوم شریفی, ضد شیعه بوده و محتشم شیعه, درست در نمی آید که محتشم, به وی, وعده بهشت داده باشد. بنابر این, نمی توان میرزا مخدوم را در شعر محتشم, میرزا مخدوم شریفی دانست. قزوینی از عالم آرای عباسی نقل می کند:

(دو میرزا مخدوم در اطراف شاه اسماعیل دوم بودند و هر دو سنی: میرزا مخدوم شریفی و میرزا مخدوم لاله که نمی توان آنها را منظور شعر محتشم دانست و باید میرزا مخدوم سومی باشد که شیعه باشد.)

فرهنگ ایران زمین, ج1/66

آقای گلریز در مینو در (ج2/394) مانند قزوینی, منظور از میرزا مخدوم شعر محتشم را, فرد سومی می داند که شیعه است:

(احتمالاً منظور محتشم در این شعر, میرزا مخدوم فرزند میر میران حسینی صفاهانی است که عدیل و بدیل در بزرگی و دانش نداشت.)

بنابر این, نمی توان فوت میرزا مخدوم شریفی را سال 988, یا پیش از سال 955, دانست بلکه ممکن است سال 998 باشد و در نتیجه, مقدس اردبیلی نمی توانسته این جریان را نقل کند.

101 . (حدیقةالشیعه)/219; (کاشف الحق), برگ 108.

102 . (اصول الفقه), مظفر ج1/118, دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

103 . (الحاشیه علی الهیات الشرح الجدید للتجرید)/400.

104 . (مجمع الفائده والبرهان), ج7/492.

105 . (دین و دولت در ایران), حامدالگار, ترجمه ابوالقاسم سرّی/67, به نقل از حسین مدرسی طباطبائی, توس, تهران.

106 . (حدیقةالشیعه)/526.

107 . (فصول المهمه) ابن صباغ/189 ـ 190, نجف 1381.

108 . (حدیقةالشیعه)/398, 412; (کاشف الحق) برگ 184, 190.

(به سند صحیح از میثم تمار نقل کرده) و (به سند صحیح از منقذبن ابتع اسدی مروی است.)

109 . (فهرست کتابهای خطی کتابخانه آیت اللّه مرعشی), ج3/173.

110 . (بحار الانوار), ج41/235, 258, 270.

111 . (کاشف الحق), برگ 193.

112 . (حدیقةالشیعه)/422.

113 . (کاشف الحق), برگ 197.

114 . (حدیقه الشیعه)/429.

115 . (الخرایج والجرایح), به تصحیح حاج شیخ اسداللّه ربانی, ج1/201.

116 . (کاشف الحق), برگ 197; (حدیقةالشیعه)/431.

117 . (مجمع الفائده والبرهان), ج7/283, 344, 263. در صفحه 243 می نویسد:

(ولکن فی الطریق محمدبن سنان و هو ضعیف).

118 . (امالی شیخ طوسی)/319, حدیث 647, بنیاد بعثت. ابن فضال از فطحیه بوده و روایات این گروه, از نظر اردبیلی صحیح نیست. ر.ک: (مجمع الفائده و ابرهان), ج7/286; ج4/314.

119 . (حدیقةالشیعه)/511.

120 . (همان مدرک)/372.

121 . (رجال النجاشی), ج2/399; (جامع الرواة), ج2/317.

122 . (کاشف الحق), برگ/172.

123 . (حدیقه الشیعه)/15.

124 . (علل الشرایع)/156.

125 . (حدیقة الشیعه)/770 و چاپ دیگر/765; (کاشف الحق), برگ 330.

126 . (طبقات اعلام الشیعه), قرن هشتم/145.

127 . (حق المبین)/87; مجله (حوزه) شماره 71 ـ 70.

128 . (حدیقه الشیعه)/608; (سفینةالبحار), ج5/199 به نقل از حدیقه.

129 . (همان مدرک)/609.

130 . (حدیقةالشیعه)/20.

131 . (همان مدرک)/281.

132 . (الکشاف), زمخشری ج1/369, دفتر تبلیغات اسلامی.

133 . (همان مدرک), ج4/220.

134 . (رساله اصول الدین) برگ 52 ـ 53, نسخه خطی کتابخانه آیت الله مرعشی, شماره 940.

135 . (کاشف الحق), برگ 25. در مورد اول آمده: (وامام غزالی که در میان اکابر اهل سنت به حجةالاسلام شهرت دارد.)

136 . (حدیقةالشیعه)/597.

137 . (همان مدرک)/573.

138 . (همان مدرک)/582.

139 . (روضات الجنات) ج1/82; (تتمیم امل الآمل), شیخ عبدالنبی قزوینی/100, کتابخانه آیت الله مرعشی; (اعیان الشیعه), ج1/105.

140 . (عالم آرای عباسی)/154, چاپ سنگی.

141 . (حدیقه الشیعه)/592.

142 . (همان مدرک)/569.

143. (رساله اصول الدین)/57, نسخه خطی.

144 . (کاشف الحق), برگ2, نسخه خطی.

145 . (حدیقةالشیعه)/7.

146 . (کاشف الحق), برگ 184.

147 . (حدیقةالشیعة)/398 و چاپ دیگر/393.

148 . (الذریعة), ج3/107.

149 . (کاشف الحق) برگ 177.

150 . (حدیقةالشیعه)/381 و چاپ دیگر/375.

151 . (روضةالواعظین)1/92, اعلمی بیروت. (وهذا عمّک ابوطالب و هذا ابوک عبدالله و هذا أخوک طالب, فقلت: الهی و سیّدی فبماذا أنالوا هذه الدرجة؟ قال: بکتمانهم الایمان و اظهارهم الکفر و صبرهم علی ذلک حتّی ماتوا سلام الله علیهم اجمعین).

152 . (حدیقةالشیعه)/382.

153 . (کاشف الحق), برگ177.

154 . (اصول کافی), ج1/446, دارالکتاب الاسلامیه, تهران.

155 . (کاشف الحق), برگ 177.

156 . (حدیقةالشیعه)/382, چاپ دیگر/378.

157 . (کاشف الحق), برگ 177.

158 . (حدیقةالشیعه)/382, چاپ دیگر/387.

159 . (الذریعه), ج6/385.

160 . (همان مدرک), ج17/236.

161 . (روضات الجنات), ج4/234 ـ 243; (الاجازات الحدیث التی کتبها العلامة المجلسی)/244, 125, 153, 178.

162 . (عالم آرای صفوی), به همت یدالله شکری/64.

163 . (عالم آرای عباسی)/21, 20, چاپ سنگی.

164. (مستدرک الوسائل), ج3/393, چاپ سنگی; ج20/9, چاپ جدید.

165 . (فوائدالرضویه), شیخ عباس قمی/27.

166 . (فرهنگ معین), ج5/1128.

167 . (مستدرک الوسائل), ج3/393; (روضات الجنات), ج1/83.

168 . (زندگانی شاه عباس), ج3/29; (قصص العلماء), تنکابنی/175, علمیه اسلامیه, تهران.

169. (زندگی نامه علامه مجلسی), مهدوی اصفهانی, ج1/281.

170 . مانند نگارش نامه به شاه طهماسب. ر.ک (مستدرک الوسائل), ج3/393, چاپ سنگی.

171 . (کاشف الحق), برگ 249.

172 . (حدیقه الشیعه)/577 ـ 611.

خواندن 4289 دفعه آخرین ویرایش در سه شنبه, 02 شهریور 1395