استاد مهندسی در کلام استاد رمضانی خراسانی

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

از اینکه فرصتی را در اختیار خبرنامه حکمت اسلامی قرار دادید، خیلی سپاس‌گذاریم. همان‎طور که استحضار دارید، حجت‎الاسلام والمسلمین جناب استاد مهندسی (ره) علاوه بر اینکه عضو هیئت مدیره حکمت اسلامی بودند، عضو گروه عرفان هم بودند و از اساتید برجسته فلسفه و عرفان هم محسوب می‌شدند. از زمان آشنایی خود با حاج آقای مهندسی ـ ‎که البته شما از دوستان نزدیک ایشان بودید ـ بفرمایید.

استاد رمضانی: أعوذ بالله من‎ الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. بنده ضایعه ارتحال جانسوز حضرت استاد مهندسی رحمت الله علیه را به خودم، به شما و به دوستداران علم و معرفت و حکمت تسلیت عرض می‌کنم.

ما خودمان نیازمند به این هستیم که کسی ما را تسلی بدهد. ما یک دوست بسیار صمیمی، با وفا، مخلص، متواضع و کارآمد را از دست دادیم. امیدواریم خدای تبارک و تعالی این ضایعه را به نحوی جبران فرماید. زمانی که این مسئله رخ داد، ما در ایران نبودیم، در مدینه منوره بودیم که آن سکته برای ایشان پیش آمد و در مکه مکرمه خبر ارتحال ایشان را شنیدیم و برای همه ما غیرمترقبه بود. اگرچه مرگ به‎ طور کلی غیر‎مترقبه است، اما برخی از عزیزان و برخی از دوستان طوری از دست انسان می‌روند که انسان هیچ گمان آن را نمی‌کرد و ارتحال مرحوم مهندسی از این قبیل بود.

ما گرچه این افتخار را نداشتیم که با ایشان هم درس بوده و با هم در یک درس شرکت کرده باشیم، لکن قبل از اینکه ایشان را از نزدیک ببینیم، از دور در وصف ایشان از زبان شاگردان‎شان که از محضرشان بهره برده بودند، مطالبی را جسته و گریخته شنیده بودیم.

ولی اولین‎باری که از نزدیک ایشان را با اسم و رسم دیدم و شناختم، جلسات هیأت تحریریه دایرة‎المعارف قرآن کریم - در مرکز فرهنگ و معارف قرآن کریم - بود. آنجا پس از اینکه مقالات به وسیله مؤلف تألیف می‌شد، جلسه‎ای تشکیل می‌شد و صاحب‌نظرانی را دعوت می‌کردند که به آن جلسه بیایند و نکته نظرهایی را در مورد آن مقاله و نقد و تکمیل و تنظیم مباحث مطرح کنند و مقالات راه تکامل خود را بپیماید. اولین بار با ایشان در آن جلسات آشنا شدم.

پس از آن جلسات، ایشان را بیش از پیش دیدیم و بیشتر از پیش با خصوصیات اخلاقی و اوصاف ایشان آشنا شدیم.


اسامی اساتیدی را که مرحوم آقای مهندسی خدمتشان تلمذ داشتند، بیان فرمایید.

استاد رمضانی: ایشان در فنون و علوم و معارف از محضر بزرگانی بهره برد که در رأس همه آنها، کسی که جنبه اُبوّت و مربی بودن را در حق ایشان داشت و ایشان با تمام وجود، سر تا پا متأثر از ایشان بود، حضرت آیت الله استاد انصاری شیرازی (حفظه الله تعالی) بود.

ایشان عمده تأثیرات و تحصیلات و تأثراتی که در مقطع دانش‌اندوزی و تعلم داشت، در محضر این مرد بزرگ بود، البته در خدمت استاد حسن‌زاده آملی هم تتلمذ  کردند و از برکات بحث ایشان نیز بهره بردند.

هم‎چنین از درس مرحوم آیت الله میرزا جواد تبریزی، و دیگر آیات در فقه و اصول بهره‎مند شدند، اما عمده تحصیل ایشان چنانکه عرض کردم در خصوص مسئله فلسفه و عرفان و علوم عقلی و عرفانی در خدمت حضرت آیت الله استاد انصاری شیرازی (حفظه الله تعالی) بود.

یکی از ویژگی‌هایی که شاید مردم از مرحوم آقای مهندسی سراغ داشتند، تبلیغ و ارتباط‎شان با مردم بود. حضرت‌عالی به‎عنوان یکی از دوستان نزدیک مرحوم آقای مهندسی اگر نکاتی از ارتباط تبلیغی ایشان با مردم دارید، بیان فرمایید.

استاد رمضانی: برخی از دوستان اشتغالات علمی دارند، یادگیری وبارگیری ایشان خوب است، اما متأسفانه در مقام تعلیم و تبلیغ و رساندن حقایق و معارف به گوش و جان مستمعان و مستحقان آن‎طور که باید عمل نمی‌کنند.
مرحوم مهندسی از این‎گونه افراد نبود. همان‎طور که در یادگیری وبارگیریی خوب عمل کرده بود و مستعد حقایق و معارف بود و آنها را خوب فراگرفته بود، یک درد و سوز و تلاش و جدیت فوق‌العاده‌ای در رساندن این حقایق و معارف به گوش طالبین و مستحقین و مستعدین داشت.

زمانی‌ به ایشان عرض کردم که شما  در قم درس‌های روزمره ندارید؟ درس‎‌های حوزوی‎ که روزهای تحصیلیِ شنبه تا چهارشنبه هست را ندارید که این‎طور در سطح گسترده در سرتاسر کشور موفق به تبلیغ هستید و از شما بهره می‌گیرند؟ ایشان ‌فرمود: من آن‌ درس‌ها را هم دارم، درس روزانه حوزوی هم دارم،لیکن  همه تبلیغ‌های من در فرصت‌های تعطیلات است و من در فرصت‌های تعطیلیِ دروس، سراغ این برنامه می‌روم.

عجیب بود، به خاطر اینکه هم عقیده داشت و هم نشاط فوق‌العاده‌ای در ایشان بود که در فرصت‌ تعطیلات حوزه، دست به تبلیغ می‌زد و هیچ‎گاه فرصت‌های به‎دست آمده را از دست نمی‌داد، منتها در نوبت قرار می‌داد؛ لذا در همه فصول سال و در همه مقاطع تعطیلیِ دروس، برنامه مرتب و منظمی داشت. طبق آن برنامه و تنظیمی که صورت گرفته بود، به آن وعده‌هایی که داده بود، عمل می‌کرد.

یادم هست همین اخیر ایشان فرمود: من برای فلان مجلس با دعوتی که صورت گرفته، برای سال 92 در دفتر تقویم، یادداشت نوشته ام که در فلان تاریخ در سال 92 در فلان جلسه باید حضور پیدا کنم و تبلیغ و برنامه خودم را داشته باشم.

ریشه قضیه هم برمی‌گردد به این‎که ایشان از آن افرادی نبود که فقط سعی در اندوختن داشته باشد، احساس می‌کرد باری بر دوش دارد و این را باید به یک جایی برساند و آن تبلیغ لازم صورت بگیرد. این احساس در ایشان خیلی قوی بود.

نقل می‌کنند که حکیم مرحوم آخوند کاشی از دنیا رفت. پس از مدتی ـ ‎یک ماه یا دو ماه ، کمتر یا بیشتر ـ یکی از شاگردان ایشان به وی پیوست. بعد از این قضیه، اهل دلی، مرحوم آخوند کاشی را در عالم رؤیا می‌بیند و از وضع و حال ایشان می‌پرسد. ایشان اظهار رضایت می‌کند. بعد می‌گوید: شاگرد شما که بعد از یک ماه یا دو ماه به شما پیوست  وضع ایشان چه‎طور است؟ مرحوم آخوند کاشی می‌فرماید: ایشان وضعش از من بهتر است.

می‌پرسند که شما استاد ایشان بودید، شما مربی ایشان بودید، چه‎طور وضع ایشان از شما بهتر است؟! مرحوم آخوند کاشی فرموده بود: در ایشان سه خصوصیت بود که در من نبود، و این سه خصوصیت ایجاب کرد که ایشان از من جلو بیافتد. یکی از خصوصیت‌های او این بود که در کنار درس و تحصیل و فراگیری علوم و معارف، مبلّغ خوبی بود. من بیشتر در مدرسه بودم، کارم تدریس و تحصیل بود، همین و بس. موفق به تبلیغ نبودم.

بله، این یک حقیقت و واقعیتی است که اهل معنا نباید از آن غفلت کنند و مرحوم استاد مهندسی از آن غافل نبود. در تبلیغ، نشاط عجیبی داشت و آن‎چه که مد‎نظر ایشان بود، همان فرمایش رسول الله(ص) خطاب به امیرالمؤمنین(ع) بود که «لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ بِكَ رَجُلًا وَاحِداً خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ» (بحارالانوار جلد 32 ص 447) یعنی اگر یک نفر را خداوند توسط تو هدایت کند، بهتر از همه آن چیزی است که خورشید بر آن بتابد؛ یعنی بهتر از همه دنیا و هرچه که هست.

معتقدم مرحوم مهندسی چون به این مسائل اعتقاد داشت، واقعا پایبند بود و بحمدلله تعالی در باب عمل هم خوب توانست این حقیقت را به منصه ظهور برساند. فوق‌العاده سعی بر تبلیغ داشت.

ویژگی‌های علمی و اخلاقی مرحوم مهندسی را بیان فرمایید؟

استاد رمضانی: خدا حفظ کند یکی از اساتید ما را، وقتی خصوصیات علمی و تخصص‌های مربوط به شخصی را نام می‌بردیم، ایشان می‌فرمود که این‌ها تعریف نیست. بالاخره مطالعه کرده و کتاب خوانده و نشسته و یاد گرفته است. اگر می‌خواهید از کسی تعریف کنید، بگویید آدم خوبی بود، بگویید آدم خوبی است؛ برخوردش با دیگران خوب است؛ آدم متواضعی است؛ آدم بی‌تکلفی است. این‌ها تعریف است. اینکه بگویی فلانی هسته اتم شکافته یا یک مسئله فلسفی یا فقهی را دقیق بیان کرده که نشد تعریف. ایشان می‎فرمود: این کارها برای اهل علم، تعریف نیست. اصلاً  اهل علم، یعنی همین، اگر این‌چنین نباشد، نباید آن را اهل علم دانست.لذا باید دید علاوه ‎بر این مسائل علمی چه دارد، آیاآدم خوبی است یانه؟

همان نکته بسیار زیبای علمای ما که می‌فرمایند:«ملا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل» و حضرت امام (ره) از قول استادشان این‎گونه می‌فرمودند که: «ملا شدن چه مشکل، آدم شدن محال است»؛ یعنی این‎قدر مسئله آدم شدن مد‎نظر بزرگان و عزیزان بوده و هست.

حالا من در مقام بیان ویژگی‌های علمی یا اخلاقی یا اجتماعی مرحوم مهندسی اگر بخواهم چیزی بگویم، چیز مهمی نگفته‌ام. چیز مهم همان است که آن عزیز متصف بود، و دیگران هم اعتراف و اقرار دارند وآن این‎که ایشان  آدم خوبی بود. در میان اوصاف ایشان هم، آن تواضع واقعی و حقیقی نه تصنعی و ساختگی، بسیار برجسته بود. واقعاً متواضع بود. در برابر دوستان فانی بود. در برابر رفقا و سایر دوستان که با ایشان در ارتباط بودند، واقعاً أنانیتی نداشت. خودبینی و خودخواهی در وجود ایشان نبود. بحمدلله تعالی از این آفت خانمان‌سوز، آفت عجیب و غریبی که انسانیت انسان را زیر سؤال می‌برد، دور بود.

در یک سفر تبلیغی که به طرف کردستان داشتند، تصادفی برای ایشان پیش آمد. کتفش شکست و آن طور که یادم هست یکی دو ماهی بستری بود؛ چه در بیمارستان و چه در خانه. ما به عیادت ایشان رفتیم. حالا من می‌خواهم تواضع ایشان را عرض کنم که در چه حدی بود. ایشان فرمود: اگر می‌دانستم این تصادف این‎قدر برای من با برکت است که منجر به این می‌شود که شما بیایید به دیدن و عیادت من، خیلی زودتر و پیش‌تر از این آرزو می‌کردم که خدای تبارک و تعالی این تصادف را رقم بزند که سبب شود شما به دیدن من بیایید. بعد هم همان‎جا صادقانه و واقعی فرمود: باز هم حاضرم مکرر در مکرر این تصادف پیش بیاید و من مبتلای به این شکستگی استخوان و کتف بشوم، فقط برای لذت عیادت شما از من. عرض می‌کنم که تصنعی و ساختگی نبود، واقعاً از ته دل این مطالب را بیان می‌کرد.

هر وقت به ایشان می‌رسیدیم و حالشان را می‌پرسیدیم، می‌گفت: الحمدلله رب‌العالمین، خدا را شکر که من با شما محشور هستم، با شما دمخور هستم. چه نعمتی بالاتر از این، چه نعمتی شریف‌تر از این، مگر بهتر از این هم می‌شود.

این حرفها از دید ما مجاز بود و می‌گفتیم که شما را به خدا مجاز گویی نکنید ولی ایشان به این مسائل معتقد بود و آنها را حقیقت می‌دانست و می‌فرمود: شما مجاز بدانید ولی  من حقیقت می‌دانم.

قد و قواره معنوی و تواضع اجتماعی ایشان این‎گونه بود و این چیزی نیست که من فقط در این زمینه به زبان بیاورم و احساس کرده باشم، فکر می‌کنم شما با هر کس صحبت کنید و از خصوصیت اخلاقی ایشان بپرسید، شاید اگر در رأس، این خصوصیت را مورد تذکر و تأکید قرار ندهد، بالأخره یکی از مواردی که خیلی پررنگ بر روی آن انگشت خواهد گذاشت، همین خصوصیت اخلاقی ایشان است، یعنی تواضع و خلاص شدن از شر خودبینی و خودخواهی و این خیلی حرف است.


مرحوم آقای مهندسی شاگردان زیادی داشتند که الان هم بعد از رحلت ایشان هم‎چنان به منش و روش و سلوک ایشان پایبند هستند. اگر نکات خاصی در خصوص نحوه تربیت شاگردان از مرحوم آقای مهندسی دارید، بفرمایید.

استاد رمضانی: فکر می‌کنم در خصوص این سؤال اگر از شاگردان ایشان سؤال بفرمایید، بهتر به نتیجه برسید. در این خصوص آن‎چه را که ما بیان می‌کنیم، باید از شاگردان ایشان نقل کنیم.

پس از این‎که ایشان به دیار باقی شتافتند، چند نفر از شاگردان ایشان طی تماس‌های تلفنی یا ملاقات‌های حضوری که با آن‌ها داشتیم، سرگردان و متحیر بودند؛ پس از این ما به که رو کنیم، و به چه کسی تمسک پیدا کنیم که راه ایشان برای ما استمرار داشته باشد.

خب، این حکایت می‌کند که این عزیزان از محضر ایشان واقعاً بهره‌مند بودند. درس ایشان برای اینها سازنده بوده است که این‎طور پس از ارتحال ایشان سرگردان و حیران شده‌اند که چه باید بکنند.

برخی از این‌ها برای من نقل کردند که در عالم رؤیا ایشان را مشاهده کردند و از ایشان خواسته بودند که ما از نعمت وجود شما محروم شدیم، بعد از شما ما به که روی بیاوریم و از محضر چه کسی استفاده کنیم؟ ایشان در آن عالم رؤیا هم باز دست از تربیت و هدایت و ارشاد و راهنمایی نکشیدند و بالأخره این عزیزان را به سمت اشخاصی راهنمایی کرده‌اند و گفته‌اند فلانی خوب است.

این قضیه و قضایایی که عرض کردم حکایت از این حقیقت دارد که درس ایشان مثل وضع ایشان، تأثیرگذار و سازنده بود. افراد را بالا می‌برد. مایه رشد و تعالی و عروج آن‌ها بود. حالا اگر بخواهید مورد به مورد نسبت به این‌ها وقوف بیشتری پیدا کنید، یقیناً می‌بایست با شاگردان ایشان هم نشست‌هایی داشته باشید و از آنها مطالب بیشتری بشنوید.

از خاطراتی که با مرحوم استاد مهندسی داشتید، بفرمایید.

استاد رمضانی: نمی‌دانم این خاطره را دیگران هم گفته‌اند یا خیر. من یکی از خاطرات بسیار زیبا و دلنشین مرحوم مهندسی را که خود ایشان برای من نقل کردند و شاید هم برای دیگران نقل کرده باشند، نقل می‌کنم. ایشان یک وقتی فرمودند که یک پیکان داشتم، مدلش را هم گفت که از خاطرم رفته است. پسر بزرگ من احمد، این را برداشت و رفت تهران و برگشت و به من گفت بابا یک خبر بد! گفتم چیه؟ گفت: ماشین را به سرقت بردند! پارک کرده بودم، برگشتم و دیدم نیست! این طرف و آن طرف هم تحقیق کردم، بالأخره به جایی نرسید.

ایشان فرمود: به پسرم گفتم که طوری می‌گویی خبر بد که آدم فکر می‌کند دروغی گفته شده، غیبتی شده، نماز صبحت قضا شده، چشمت به نامحرم افتاده، این‎که تو می‌گویی باباجان خبر بدی نیست. یک مشت آهن‎پاره در دست ما بود و به خاطر اینکه ما آن را در اختیار داشتیم، چقدر دردسر برای ما به وجود آورده بود. غصه بنزین آن، غصه لاستیک آن، غصه روغن و تعمیر آن. خب حالا در اختیار دیگری قرار گرفته، تمام این نگرانی‌ها را با خودش منتقل به او کرده است. این خبر بدی نیست، خبر خوبی است. اگر شما مجبور می‌شدی جایی دروغی می‌گفتی، غیبتی می‌کردی، تهمتی به کسی می‌زدی، نماز صبحت قضا می‌شد، آن خبر، خبر بدی بود. این‎که تو می‌گویی، خبر بدی نیست. همین‎طور داشتیم با یکدیگر صحبت می‌کردیم. مادرش، یعنی خانم مرحوم استاد مهندسی می‌آیند، می گویند قضیه از چه قرار است، مرحوم استاد مهندسی فرمودند: به ایشان گفتم  احمد می گوید که ماشین را برده‌اند، دزدیده‌اند، ایشان یک مکث کردند و گفتند خب هر که برده حلالش. ایشان هم با قضیه این‎طوری برخورد کرده است. بعد برادر کوچکتر ایشان آمد، دید سه نفری هستیم و با یکدیگر صحبت می‌کنیم. جلب توجه کرد که چیه این‎طور با هم اجتماع کرده‌اید؟ به اوگفته شد: ماشین به سرقت رفته است. ایشان تا شنید ماشین به سرقت رفته، گفت اِه. تا گفت اِه، من به او گفتم این‎که گفتی اِه، کاشف از این است که تو یک تعلق خاطر به این داشتی که گفتی اِه. گفت نه بابا، منظور من این نبود. چون یک چیز غریبی بود از این جهت گفتم، وگرنه هر که برده حلالش.

به مرحوم مهندسی عرض کردم که عاقل شمایید. انسانی که وابسته است، احساس وابستگی به یک چیزی می‌کند. وقتی این‎طور قضایا برایش پیش می‌آید عذاب و رنج و مشقتی که تحمل می‌کند فوق‌العاده است؛ مثل اینکه عضوی از اعضای بدن او را بریده و قطع کرده اند. این قدر وابسته به این مال و منال دنیوی و وابسته به مسائل زرق و برق دنیا و این‌هاست، شما که وابسته نیستید عاقل هستید و آن رنج‌ها و آن مشقت را ندارید، با قضیه به راحتی کنار می‌آیید و این نشانه عقل شماست، تعلق به این‎گونه امور را ندارید، آفرین.

این یک خاطره بسیار زیبایی است که من در خیلی از جاها نقل کرده‌ام و حسرت داشتن چنین روحیه‌ای را می‌خورم. چقدر خوب است انسان وارسته باشد نه وابسته، و الحمدلله ایشان وارسته بود و به این‎گونه امور وابسته نبود و راحت از این خاک‌دان طبیعت رخ به جهان باقی کشید و عده‌ای را در سوگ خود نشاند.

یکی دیگر از خاطراتی که از ایشان به ذهن می‌رسد این است که در دیداری که اعضای مجمع عالی حکمت قبل از برگزاری مراسم تجلیل از شخصیت علمی استاد حسن‌زاده آملی در مجمع با ایشان داشتند، مرحوم مهندسی هم حضور داشتند. ایشان مدت‌ها بود که از زیارت حضرت استاد حسن‌زاده آملی محروم بودند و آن جلسه پس از سالیان فراق، جلسه فوق‌العاده‌ای برای همه ما، از جمله جناب مرحوم مهندسی بود.

پس از اینکه ملاقات به پایان رسید. همه رفتیم سراغ استاد و خداحافظی و معانقه کردیم، برخی از رفقا جرأت بیشتری کردند و دست ایشان را بوسیدند. من با توجه به اینکه ایشان از بوسیدن دست خیلی راضی نیست و خوشش نمی‌آید، به بوسیدن عبای استاد حسن زاده اکتفا کردم، عبای ایشان را گرفتم و بوسیدم، اما مرحوم مهندسی نه تنها به خودش جرأت این را داد که دست ایشان را ببوسد، یک دفعه، بر اثر غلبه شوق ویا اینکه با نیت تمام، با توجه و تعمد تمام ، هرچه که بود، پس از بوسیدن دست ایشان، به روی پای استاد حضرت آقای حسن‌زاده آملی افتاد و پای ایشان را بوسه زد و زمین زیر پای ایشان را دست کشید و بعد  دست خودش را به سر و صورت کشید. گرچه به استاد حسن زاده، حالت خاصی دست داد و فرمود: آقا آقا! اینا بنا نبود! اینا بنا نبود! و ایشان از این حرکت، خیلی خوشش نیامد ولی این حالت، ادب و روحیه خضوع و تواضع و فانی بودن آقای مهندسی نسبت به انسان‌های برتر را می‌رساند.

خب، حضرت استاد حسن زاده خوشش نیاید یک مسئله است که حتماً برای ایشان کمال است که از این حرکت‌ها خوشش نیاید، و این‎که استاد مهندسی این حرکت را از خود نشان داد، یک مسئله دیگر است که آن هم برای ایشان یک کمالی است. یعنی هر کس نسبت به خود وظیفه‌ای دارد.

این حالت همان فانی بودن در برابر انسان‌هایی است که از دید ایشان، انسان‌های ملکوتی هستند. بوسیدن عبا قانع کننده نیست، بوسیدن دست استاد، قانع کننده نیست، حتی به بوسیدن پا قانع نیست، بلکه روی آن زمینی که استاد، پا گذاشته، بوسه می‌زند و تبرک می‌جوید. این نهایت فنا و فانی بودن انسان در برابر انسان‌های برتراست.

بعد از اینکه ملاقات به پایان رسید، در ماشینی که ما را به قم منتقل می‎کرد، استاد مهندسی کنار ما نشسته بود و با هم بودیم؛ هم هنگام رفتن با هم بودیم و هم هنگام برگشت. به آقای مهندسی گفتم:‌  یکی از علمای بزرگ نجف، تربتی از نفْس قبر شریف ابا عبدالله الحسین علیه السلام برایم فرستاده بود تا تقدیم استاد حسن زاده آملی کنم و شما که رفتید، من آن تربت پاک را خدمت استاد علامه تقدیم کردم و تلقی ایشان هم از آن تربت، فوق‌العاده عجیب بود؛ تا گفتم تربت از نفْس قبر شریف است و یکی از علمای نجف این را برای شما فرستاده است، ایشان با یک حرص و ولع فرمودند: بده، بده، این دوای درد من است و گرفتند و بوسیدند و در جیب مبارک خود گذاشتند.

آقای مهندسی فرمود: مقداری از آن را برای خودتان برنداشتید؟ گفتم از شما چه پنهان، برداشتم. مرحوم مهندسی گفت: از همان مقداری که برای خودتان برداشتید، یک مقدار هم به من بدهید. گفتم ان‎شاء‎الله برسیم قم، تقدیم می‌کنم.

ایشان گفت ماشین اول برود درِ منزل شما، من آن تربت را بگیرم، بعد از آن ما را ببرد منزل. راننده این مطلب را طور دیگری متوجه شد و گمان کرد که آقای مهندسی می‌خواهد تواضع بکند لذا اول رفتند منزل جناب آقای مهندسی و سپس آمدند طرف منزل ما.

من با جناب مهندسی شوخی کردم و گفتم هر چه خدا بخواهد، همان می‌شود. بعد از آن که نشد ما آن تربت را تقدیم ایشان کنیم. سه، چهار روز که گذشت، ایشان به من تلفن کرد و گفت آن روز که  آن طور شد. ولی من همین الان می‌خواهم با تاکسی تلفنی بیایم خدمت شما و آن تربت را از شما بگیرم. من هم بیرون بودم و گفتم الان خانه نیستم. فردا ان‎شاء‎الله آن تربت را می‌آورم محل کار و شما هم تشریف بیاورید آنجا تا تقدیم کنم. البته گفتم قبل از اینکه فردا تشریف بیاورید، تماسی بگیرید که من یادم نرود.

ایشان یکی از خصوصیات فوق‌العاده‌ای که داشت نظم و وقت‌شناسی بود. دقیقا سر موقع، تلفن کرد. من هم بر اساس تماس تلفنی ایشان، مقداری از تربت را برداشتم و با خودم به محل کار بردم. ایشان سر وعده آمدند و آن روز آخرین دیداری بود که با ایشان داشتم. دوستان و رفقایی که بودند دیدند ایشان چگونه بودند، بعداً هم به زبان آوردند و گفتند درست است که ایشان متواضع بود، اما آن روز، تواضع ایشان فوق‌العاده بود. از همان دم در وقتی وارد شدند، با رفقا و دوستان سلام و احوال‌پرسی کرده بودند و سراغ ما را گرفته بودند؛ چون ما اتاقمان عوض شده بود، سراغ ما را گرفته بودند و آمده بودند تا دم در. تمام حرکات و سکنات ایشان فوق‌العاده جالب توجه بود. موقعی هم که من تربت را تقدیم ایشان کردم، گرفتند و بوسیدند و خداحافظی کردند و رفتند. تمام لحظه لحظه آمدن ایشان خاطره است و دوستان از آن دیدار آخر، نکاتی را به خاطر دارند و به زبان جاری می‌کنند و می‌گویند فوق العاده بود. می‌گویند راستی آن روز چه حالتی ایشان داشت، وقتی از در وارد شد چطور بود و بعد هم که خواست خداحافظی کند چطور خداحافظی کرد و ...

دیگر ما ایشان را ندیدیم که در مدینه خبر سکته ایشان رسید و در مکه خبر ارتحال ایشان را شنیدیم و همان شب فقط و فقط به نیت ایشان به بیت الله تشرف پیدا کردم و به نیابت از ایشان نماز خواندم.

امیدوارم که ان شاء الله اگر ما کار خیری نکردیم، این کار خیر از ما در دفتر اعمال ایشان ثبت باشد و این حق دوستی چند ساله را اینطور ادا کرده باشیم گرچه نمی توانیم.  خداوند ایشان را با اولیای خود محشور کند.

خیلی متشکرم.

{jcomments on}

خواندن 4137 دفعه آخرین ویرایش در یکشنبه, 21 شهریور 1395