سخنرانی/ شخصیت صدرالمتألهین و ویژگی‌های ایشان

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

به مناسبت اول خرداد و روز بزرگداشت صدرالمتألهین(ره) نشست علمی به همت مجمع عالی حکمت اسلامی و مدرسه علوم اسلامی امام صادق(ع) در سالن اجتماعات مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار گردید.

در این نشست علمی، آیت الله استاد حسن رمضانی به ایراد سخن پرداختند. متن این سخنرانی تقدیم می شود:



بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین . الصلاة و السلام علی سیّد الانبیاء و المرسلین حبیب اله العالمین ابی القاسم المصطفی محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین الهداة المهدیین.

بنده هم به سهم خود از حضرات که با تشریف فرماییشان بر رونق جلسه افزوده اند تشکر میکنم. جداَ از فرمایشات دقیق و مفید حضرت استاد امینی نژاد بهره بردیم. امیدواریم که خداوند تبارک و تعالی بر توفیقات ایشان بیافزاید و در آینده حوزه های علمیه از برکات وجودی ایشان بیشتر بهره بگیرند و همچنین از حضرات استاد فیاضی و استاد یزدان پناه (حفظهما الله تعالی) که تشریف آوردند و سخنان حقیر را تحمل میفرمایند تشکر میکنم و از حضورشان عذرخواه هستم.

من مباحثم را دربارۀ موضوعی که برای حقیر تعیین کرده اند یعنی «نقش صدرالمتألهین در علوم اسلامی» در سه بخش ارائه می کنم:

 

بخش نخست/ شخصیت صدرالمتالهین شیرازی

بخش نخست، مطالبی است که دربارۀ شناخت خود صدرالمتألهین و شخصیت ایشان است. زیرا ما برای اینکه بتوانیم به نقش ایشان در علوم اسلامی پی ببریم، ابتدا باید از خود ایشان شناختی دقیق در دست داشته باشیم. به عبارت دیگر اگر ما بخواهیم نقش کسی را در هر موردی، به عنوان اثرِ او بفهمیم باید ابتدا خود او را بشناسیم؛ چون تا مؤثر را نشناسیم و نسبت به او شناخت پیدا نکنیم اثر او را هم آنطور که باید نخواهیم شناخت. من برای شناخت شخصیت حضرت آخوند ملاصدرا از فرمایشات ، صحبت ها و سخنان چند شخصیت بزرگ که با ما معاصر بودهاند و نسبت به این شخصیت بزرگ اظهار نظر کرده اند استفاده می کنم.

شخصیت نخست جناب آقا میرزا ابوالحسن شعرانی است، بنابر نقلی که حضرت استاد حسن زاده آملی (حفظه الله تعالی) از جناب آیت الله شعرانی داشتند، ایشان نسبت به صدرالمتألهین می فرمودند: در زمان اقبالِ مغرب زمین به صنعت و علوم و فنون جدید، خداوند (تبارک و تعالی) هدیه ای را به مردم مشرق زمین عنایت کرد و آن هدیه عبارت است از شخصیت جناب صدرالمتألهین که او را خداوند به عالم اسلام و جوامع اسلامی و علمیِ مشرق زمین بخشید. آن طرف، فتح و فتوحاتشان مادی و در فضای صنعت و تکنیک و مدرنیته و امثال ذلک بود و این طرف فتح و فتوحاتشان علمی و معنوی و در فضای تعقّل، اندیشه، عرفان و معرفت بود که بدست شخصیتی مثل جناب صدرالمتألهین صورت گرفت.

شخصیت دوم خود حضرت آیت الله حسن زاده آملی (حفظه الله تعالی) است که میفرمودند: ما در طول تاریخ علم وقتی که نگاه می کنیم، میبینیم تک تک افرادی آمده اند که علم در دست آنها غلتک خورده و توانسته اند یک نقطه عطف بوجود آورده و یک سرفصل جدیدی در فضای علم و معرفت ایجاد کنند. قبل از اسلام مثل افلاطون، ارسطو، سقراط، بقراط و در عالم اسلام مانند: جناب فارابی، شیخ الرئیس، میرداماد و صدرالمتألهین.

ایشان جناب صدرالمتألهین را در این فهرست قرار داده و میفرمودند: که علم و معرفت در دست این مرد غلتک خورد و تحول پیدا کرد. شبیه به این تعبیر را از جناب محسن امین صاحب اعیان الشیعه دیدم که ایشان هم به همین سبک و سیاق میفرماید: صدرالمتألهین یکی از قله های علم و معرفت در طول تاریخ علم و معرفت است.

بد نیست در این جا من این خاطره را خدمتتان عرض کنم، یک وقتی حضرت استاد حسن زاده (دام ظلّه) می فرمودند من چند شب پیش ـ من دقیقاً تاریخش را یادم نیست ـ در عالم رویا خدمت آخوند ملاصدرا مشرّف شدم و از ابهتی که ایشان داشت من لرزه بر اندامم افتاد و یک حالت هَیَمان و بهتی به من دست داد. اگر این حالت برای یک شخصیت معمولی و متعارف و کوچک پیش بیاید میگوییم: او در حد خودش حرف زده و چیز مهمی نیست؛ چون خودش کوچک است اینطور آخوند را بزرگ دیده است. اما شخصیتی مثل حضرت استاد حسن زاده آملی که عظمت و بزرگی و جایگاه ثبوت و اثباتش برای همگان روشن است میفرماید: من از مشاهده ایشان و ابهتّی که ایشان داشت، لرزه بر اندامم افتاد و حالت هیمان به من دست داد. این واقعه ما را ملتفت می کند که بفهمیم با چه کسی و با چه شخصیتی طرف هستیم و میخواهیم نقش چه شخصیتی را در عالم علم و معرفت مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

شخصیت سوم حضرت علامه طباطبایی است که باز حضرت استاد حسن زاده آملی (دام مجده) میفرمود: من با ایشان میرفتیم تا به نزدیک منزلشان رسیدیم ایشان کلید را از جیب مبارکشان در آوردند تا در را باز کنند در همین حال به من رو کردند و فرمودند: آقا ما هر چه داریم از سر سفره آخوند داریم. این حرفها را این علوم و این معارف را آخوند به ما یاد داد. صدرالمتألهین ما را با این متاع آشنا کرد و بعد هم از زبان آخوند خطاب به مخالفان فرمودند: ما زحمت کشیدیم و این متاع را در اختیار شما قرار دادیم. شما به ما فحش دادید و سنگ زدید و اهانت کردید، ولی ما کارمان را کرده و وظیفهمان را انجام دادیم و این متاع را در اختیار شما قرار دادیم، این شما و این متاع ما.

شخصیت چهارم، حضرت استاد آیت الله بهاء الدینی است. ایشان در جلسه ای که در خدمت ایشان بودیم فرمودند: آقا! آخوند خیلی به گردن حوزه ها حق دارد. شما این شرح اصول کافی ایشان را ببینید این آقایانی که ان قلت و قلت دارند بیایند عوض این حرف ها و این قدر ناشناسی ها یک سطر مثل آنچه آخوند نوشته است بیاورند. مثل جناب آخوند در شرح روایات حرف بزنند و مشکل گشا باشند، این مرد این کار را کرده است شما چه کرده اید که این قدر از دین و از قرآن و اهل بیت دم میزنید؟ خود ایشان هم از نوادگان دختری جناب صدرالمتألهین بودند. با اینکه میفرمودند من ذوق فلسفی ندارم ، یک روز در درس جناب آقای شاه آبادی شرکت کردم سرم درد گرفت و دیگر به درس ایشان نرفتم، اما مع ذلک نسبت به آخوند این دیدگاه را داشت و برای آخوند جایگاه ویژهای را قائل بود.

شخصیت آخر، حضرت امام خمینی است. ایشان نسبت به حضرت صدرالمتألهین دو جملۀ معروف را دارند. یکی ترجمه همین عنوان صدرالمتألهین است یعنی: سرآمد اهل توحید، در آن رساله لقاءالله می فرمایند: آخوند ملاصدرا را که سرآمد اهل توحید است، زندیق میخوانند. این حرف، حرف ساده و کوچکی نیست. باید بگوییم: آخوند در فضای موجود قلۀ معرفت را فتح کرده است. حال بعد از این چه کسی بیاید و چه پیش بیاید الله هو العالم، اما تا کنون در فضای فلسفه و عرفان کیست که حرفی برای گفتن داشته باشد و کیست که بالا دست آخوند بوده باشد؟

جمله دوم ایشان همان جمله معروفی است که فرمودند: «ملاصدرا! وَ ما اَدْريکَ ما ملاصدرا! او مشکلاتي را که بوعلي به حل آن در بحث معاد موفق نشده بود حل کرد». کدام بوعلی؟ همان بوعلی که خود حضرت امام در یک جمله ای دیگر میفرماید: بوعلی مع اخطاء کثیره لم یکن له کفواً احد، آخوند ملاصدرا مشکلاتی را حل کرده است که امثال بوعلی در آن مانده اند و جوابگو نیستند و قصور دارند، مگر آنکه مطالب آنها زیر و رو شود و مبانی آنها این ظرفیت را پیدا کند که بتوانند آنچه را که آخوند در فضای حکمت متعالیه انجام داده ، در فضای فلسفۀ مشاء هم انجام دهند. اگر شخصیتی مانند آخوند این کار را بکند انجام این امر ممکن است چون خود ایشان در اول شواهد الربوبیه میفرمایند: عندالتفتیش بین ما و کبار مشایین ـ که در رأس کبار مشایین، جناب شیخ الرئیس بوعلی است ـ اختلافی نیست. ممکن است که بر اساس آرائی که به مشّاء نسبت داده می شود نقدهایی وارد باشد و بگوییم فلسفۀ مشّاء قاصر است؛ اما وقتی دقیق نگاه کنیم و تفتیش کنیم، میبینیم نه واقع امر، آن طور که گمان می شد نیست و حرفها خیلی محکم است.

همین صور مرتسمه ای که در فضای علم باری تعالی به اشیاء گفته شده، چقدر مورد نقد و ایراد واقع شده است. چه در فضای فلسفه اشراق و چه در فضای عرفان نظری؛ همه صور مرتسمه را رد کرده و قبول نمیکنند. ولی آخوند با آن ساختار و دستگاه فکری خودش مسئله را حل کرده و صورت مرتسمه را به اعیان ثابته عرفانی برگردانده و قبول می کند و آن نظر را از آن حالت مبتذل درآورده و پذیرفته است و برای این کار شواهدی هم دارد. اینطور نیست که فقط و فقط از باب اینکه خوش بین بوده و میخواسته خوش بینی خودش را اعمال کند اینطور فرمایش فرموده است، نخیر همینطور که عرض کردم ایشان با شواهدی که در دست دارد و با توجه به فهمی که از فرمایشات شیخ و امثال شیخ دارد ، صورت مرتسمه مشّاء را برمیگرداند به همان اعیان ثابته عرفان. حال من یک موردش را عرض کردم بقیه موارد هم همینگونه است.

این بخش نخست سخن من بود و از آن تا اندازه ای روشن شد که ما با چه شخصیتی طرف هستیم و میخواهیم نقش چه شخصیتی را در علوم اسلامی بررسی کنیم.

 

بخش دوم / سه شاخص مرحوم صدرا

بخش دوم سخن من که آن هم در رسیدن به نقش صدرا در علوم اسلامی مؤثر است، این است که ما می توانیم شخصیت صدرا را در سه شاخص خلاصه کنیم و با توجه به این سه شاخص به علوم اسلامی نگاهی بیاندازیم و ببینیم که این شخصیت با این سه شاخص در تحول و توسعه علوم اسلامی چه کرده است و چه کارهایی بر اساس فلسفه ایشان میشود انجام داد.

شاخص نخست جمع بین عرفان و برهان و قرآن است.

همه میدانید و می دانیم از قدیم الایام بین عرفان و قرآن و برهان و به تعبیر دیگر بین تدیّن و تصوّف و تفلسف که همان اقامه براهین و صغری و کبری چیدن است نزاع و دعوا بوده است و الآن هم هست و برخیها هم همین را بهانه کرده اند و فرمایش جناب علامه طباطبایی را که ربطی به مدعای آنها ندارد، برای خود شاهد گرفته و گفته اند همان گونه که جمع بین زوایای مثلث محال است جمعِ بین این سه محور یاد شده محال است و این مدعای مخدوش و غلط را به گردن جناب علامه گذاشته اند.

در حالی که علامه در تفسیر المیزان به عنوان یک درد دل، به عنوان یک آفت و آسیبی که گریبان عالم علم و معرفت را از قدیم الایام تا کنون گرفته و تا بعد هم شاید همینطور ادامه داشته باشد که گمان شده اگر گفتید دین، باید روی عقلانیت خط بکشید یا اگر گفتید عقلانیت باید روی دین خط بکشید یا اگر گفتید کشف و شهود و ریاضت باید از عقلانیت و دین دست بردارید. این توهّمات و اوهامی است که از قدیم بوده است و الآن هم هست و اگر وضع به همین منوال باقی بماند باز هم خواهد بود و به قول مولوی:

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور

در خــلائق مــیرود تــا نفـــح صــور

و به زعم آنکه شخصیتی مثل آخوند ملاصدرا آمد و با اشراف و جامعیتی که داشت قضیه را حل کرد و تا اندازه ای این نزاعها را برداشت ولی هنوز این نزاع و کشمکش ادامه دارد و خواهد داشت، آری! صرف نظر از این آفت و آسیب اگر کسی در فضای حکمت صدرایی وارد شود و در فضای حکمت صدرایی نفس بکشد، نه اینکه از دور دستی بر آتش داشته باشد، بلکه واقعاً نزد استاد خبیر و متضلّعی که حکمت صدرایی را هضم کرده تتلمذ کند و در این فضا نفس بکشد، میبیند بین تعقل و ریاضت و کشف و شهود و قرآن و تعالیم اهل بیت عصمت و طهارت نزاعی وجود ندارد و آنچه بوده توهّم بوده نه واقعیت و اگر این توهم همینطور باقی باشد یقیناً آن نزاع ادامه خواهد یافت.

البته بحمدلله تعالی جناب آخوند با آن شاخص و شاکلۀ شخصیتی خویش بین عرفان و قرآن و برهان جمع کرد یعنی: در اوج عقلانیت، از کشف و شهود برخوردار بود و در اوج کشف و شهود از عقلانیت بهره داشت و در اوج تدیّن و تعبّد اهل عقلانیت و شهود بود. آری چنین شخصیتی ـ که یادش دل انسان را زنده و احیا میکند ـ حکمت و حکمت متعالیه را رقم زد. حالا بیائید ببینید که برخی از این کار با ارزش آخوند چگونه یاد کرده اند. چقدر انسان ناراحت میشود و از درون می سوزد وقتی میبیند یک آدم مطرحی چون صاحب بیان الفرقان در اوائل جلد اول این کتاب ، با اشاره به کار صدرا می گوید: آقایان عرفا و فلاسفه چون در انزوا قرار گرفتند و متدیّنین آنها را طرد و تکفیر کرده و از دایره دین خارجشان دانستند بنا را بر تدلیس گذاشته و گفتند این مطالبی را که ما در عرفان و فلسفه میگوییم همان مطالبی است که در قرآن و روایات است یعنی آقایان فلاسفه و عرفا کلاه سر دیگران گذاشته و متاع فاسد خودشان را در لباس آیات و روایات به متدینین ارائه کردند. واقعاً انسان رنج میبرد و از درون میسوزد که چرا باید در فضای علما و اهل علم و معرفت از کار مهم و با عظمت جناب آخوند این تصویر ارائه شود.

پس یکی از شاخص های مهم جناب آخوند ملاصدرا این بود که بین قرآن و عرفان و برهان جمع کرده بود. در اینجا باز من باید به این صحبت برخی از آقایان مطرح اشاره کنم. ایشان تحت عنوان معاد جسمانی کتابی نوشته اند و در آن کتاب جناب آخوند را بزرگترین تفکیکی معرفی کردند، ما در برخی از مصاحبه ها عرض کردیم مراد از تفکیک چیست؟ از این تفکیک چه میخواهید؟

ممکن است بگویید: مراد از تفکیک این است که ما نباید حرفهای انسانهای غیر معصوم را، هر چند در اوج فلسفه و عرفان باشند در کنار فرمایشات ائمه معصومین و آیات قرآن بگذریم و همه این ها را در عرض هم قرار دهیم، اگر مراد از تفکیک این است، ما خودمان بزرگترین تفکیکی عالم هستیم. کدام یک از این آدمهایی که ما الان از آنها به عنوان حکیم و عارف و فیلسوف یاد می کنیم و برای آنها ارزش قائل هستیم کلام فلاسفه و عرفا را در عرض آیات و روایات قرار داده است؟! شمایید که دارید نادانسته این کار را میکنید و این ها را در عرض قرار میدهید ویکی را می پذیرید و دیگری را رد می کنید. ما هیچ گاه این کار را نکرده ایم و آخوند هم نمیکند و دیگران هم این کار را انجام نخواهند داد. انسان معصوم کجا و انسان غیر معصوم کجا؟

اگر مراد از تفکیک این است که اینها را از همدیگر جدا کنیم و نگوییم که این در عرض آن است ، این مطلبی است که ما بهتر از این و بالاترین را قائلیم. یک وقتی من از حضرت استاد حسن زاده آملی نقل کردم که ایشان خیلی دلنشین و شیرین میفرمودند: اگر ما فرض کنیم تمام انسان ها افرادی بودند چون صدرا ، بوعلی، میرداماد، ارسطو، افلاطون و دیگر نوابغ و همه از شخصیتهایی اینچنینی بودند، در این فضا اگر پیامبر عظیم الشأن اسلام مبعوث میشدند باز هم این آیه صادق بود « هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ» همه هر چه هستند و هر که هستند در برابر انسان کاملی که سر به قلّه ملکوت می ساید و حلقه وصل ملک و ملکوت است امی هستند. خیلی این حرف شیرین و دلنشین است و از این بهتر نمی شود یک انسان رسول و نبی و ولی معصوم را معرفی کرد. یک انسان دست پرورده مکتب صدرا ومکتب عرفان و مکتب فلسفه به این نقطه رسیده است که همه را در برابر انسانِ کامل معصوم امّی میداند.

بنابراین اگر مراد از تفکیک این است که متاع فلسفه و عرفان در عرض متاع انبیاء و اولیاء نیست، می گوییم در عرض قرار دادن این ها اساساً حرف غلطی است و ما اصلاً به این قائل نبوده و نیستیم و نخواهیم بود. ولی اگر مراد از تفکیک این است که این ها هیچ ربطی با همدیگر ندارند و از قبیل ماست و دروازه هستند که ماست را میبندند و دروازه را هم می بندند، و گرنه هیچ ربطی به هم ندارند . فلسفه و عرفان و قرآن هم ربطشان اینگونه است. اگر مراد این است، پس بیایید بنشینیم و با هم چند کلمهای حرف بزنیم تا ببینیم آیا واقعاً این ها با هم هیچ ارتباطی ندارد؟ آیا اینها همدیگر را کمک نمیکنند؟ آیا اینها در یک راستا نیستند؟ آیا این ها نمی خواهند در همان جهتی قدم بردارند که دین قدم برمیدارد؟ ما معتقدیم اگر شما و امثال شما بگذارید همه اینها به یک نقطه میرسند همانطور که در شخصیتهایی مثل آخوند و دیگران رسیدند.

اما شاخص دوّمِ شخصیت صدرا جمع بین ریاضت و تعقّل است.

او ننشست که فقط ورق بزند و بخواند و بنویسد. قریبِ پانزده سال دوران اقامت ایشان در کهک بود و عمده این سالها را در آنجا به ریاضت پرداخت. شما نظیر این را کجا میتوانید پیدا کنید که یک فیلسوف و انسانی که اهل تعقل است این طور اهل ریاضت باشد و بخواهد از راه ریاضت و تعبد و عبودیت با حقائق آشنا شود و در این حّد روی ریاضت و تعبد مایه بگذارد. می بینیم آقا نماز شبش را یک خط در میان میخواند و یا اصلاً نمیخواند بلکه نماز صبحش هم قضا میشود!! درس و بحثش قضا نمی شود اما در تعبّد شل و ضعیف است!!

آقای خرازی (حفظه الله) یک وقت نقل میفرمودند آقا مصطفی فرزند برومند امام (رضوان الله تعالی علیهما) برای من نقل کردند که روزی من وارد منزل شدم دیدم پدرم در اطاق خودشان بلند بلند گریه میکنند. رو به والده کرده و پرسیدم چرا ایشان این طور ناله و گریه میکنند؟ ایشان با یک حالتی گفتند: باز نماز شبش قضا شده است. یعنی: حضرت امام به خاطر اینکه نماز شبش قضا شده ناله و گریه میکند و من نماز صبحم قضا می شود و کک هم مرا نمی گزد. این برای من و امثالِ من افسانه و مایه شرم و خجالت است.

حضرت آقا حیدر  که در شعر به «معجزه» تخلص می کرد ـ آن هم برای خودش بود قلندری بود ـ میفرمود: در آن طلبه ای که تعبّد و عبادتش بر تدرّس و درس و بحثش غلبه نداشته باشد خیری نیست و نباید از او خیری توقّع داشت. مرحوم آخوند تعبّد و ریاضتش در حدی بود که هفت بار با پای پیاده به حج رفت. شما نظیر این را از کدام یک از این آقایانی که مدعی هستد و از تفکیک دم میزنند و آخوند را مدلّس معرفی میفرمایند سراغ دارید؟ بیاورید و آن را نقل کنید.

و امّا شاخص سومِ شخصیت آخوند این است که به خاطر همین جمع بین تعقل و ریاضت مصداق «لأکَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم» بود.

خدواند درباره اهل کتاب میفرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُواْ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيهِم مِّن رَّبِّهِمْ لأکَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم»  اگر اینها آنچه را که انسان کامل آورده است، چه در شریعت حضرت موسی و چه در شریعت حضرت عیسی و چه در شریعت محمد اقامه کنند و همان تعبدی را که عرض شد مراعات کنند، «لأکَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم»، هم از زیر پاهایشان و هم از بالای سرشان رزق می خورند. در تفاسیر معمولی، این را به نزولات آسمانی و رویشهای زمینی، و بهائمی که از این گیاهان ارتزاق میکنند تفسیر کرده اند، ولی بنابر تفسیر و تأویل جناب شیخ محی الدین عربی «لأکَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ» یعنی علوم و معارف را از بالا می گرفتند، یعنی: اگر شخص چشمش را هم ببندد با توجه به اینکه از افق اعلی سر بر آورده باز هم میفهمد و میبیند و لازم نیست چشم را باز کند و چیزی بفهمد، یا گوش را باز کند و چیزی بفهمد ، «وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم» یعنی: علوم رسمی و متعارف را با همین نوشتنها و ورق زدنها و تدرّسها نصیب خود می کردند.

بخش سوم / نقش صدرا در علوم اسلامی

اکنون در بخش سوم عرایضم میخواهم عرض کنم ما باید ببینیم آخوند با آن جایگاه رفیع و با توجه به شاخص های سه گانه در علوم اسلامی اعم از عرفان اسلامی، فلسفه اسلامی، کلام اسلامی، تفسیر، حدیث، اصول، فقه، و ..... چه کرده و چه متاعی را ارائه نموده و در آینده بر این اساس چه میتوان انجام داد که ظاهراً وقت گذشته و باید مطالب این بخش را در فرصتی دیگر پی گرفت. ولی اجمالاً درباره تاثیری که ایشان در عرفان اسلامی ایجاد کرده باید گفت: قبل از اینکه حکمت صدرایی بنیان شود عرفان نظری وجود داشت ، چون عرفان نظری از قرن هفتم، به بعد پا به عرضه ظهور گذاشت.

خود جناب آخوند از عرفان نظری بهره برد، بلکه میتوانیم بگوییم صرف نظر از ابعاد شخصیتی دیگر ایشان، آنچه که در مقام اثبات و علوم تخصصیِ ایشان نمود بیشتری دارد همان عرفان نظری است که از آن بهره برد و بعد حاصل آن را در حکمت متعالیه به زبان فلسفه ارائه کرد. لذا اگر کسی حکمت صدرائی را از یک استاد متضلع و خبیر فرا بگیرد، میتواند آن را مقدمه خوبی برای ورود به عالم عرفان نظری قرار دهد بر همین اساس حضرت استاد آیت الله جوادی آملی استفادۀ از نوارهای درس تمهید و همچنین درس فصوصشان را مشروط به خواندن حداقل جلد 2 اسفار صدرالمتألهن کرده بودند یعنی بنابر نظر ایشان حکمت صدرایی پیش زمینه بسیار خوبی است برای رسیدن به عرفان و بهره بردن از دروس عرفان نظری.

این خود نوعی تأثیر حکمت صدرائی در عرفان نظری است البته بیانی را که ما از حضرت استاد حسن زاده آملی(حفظهالله) داریم بر عکس این است که من هر دو را درست میدانم. حضرت استاد حسن زاده آملی (حفظه الله تعالی )میفرمودند: اگر کسی این صحف عرفانی را بخواند یعنی کتابهای تمهید، فصوص و مصباح را بخواند، میتواند سخن صدرا را خوب بفهمد و آن را صحیح تلقّی کند. بنابر نظر حضرت استاد جوادی آملی حکمت صدرایی در فهم عرفان نظری موثر است و بنابر نظر حضرت استاد حسن زاده آملی عرفان نظری در فهم حکمت صدرایی تاثیر دارد و هر دو سخن درست است؛ زیرا فهم ابتدایی از حکمت صدرایی یک حرف است و فهم عمیق و فهم نهایی آن حرفی است دیگر.

چون این دو با هم فرق میکند؛ بنا بر این می توان گفت: فهم ابتدایی حکمت صدرا مقدمه فهم عرفان نظری است همانگونه که حضرت استاد جوادی می فرمایند و عرفان نظری مقدمه فهم عمیق و نهایی حکمت صدرایی است همانگونه که حضرت استاد حسن زاده فرموده اند. لذا آن مطلبی را که از حضرت علامه طباطبایی یک وقتی نقل کردیم معنا پیدا می کند. مرحوم مطهری نقل می کند که علامه طباطبایی می فرمود: وقتی که ما اسفار میخواندیم روی مباحث آن خیلی کار میکردیم چون هم پیش از درس پیش مطالعه داشتیم و هم بعد از درس، درس را تقریر کرده و می نوشتیم به نحوی که کم کم این گمان در ما به وجود آمد که اگر آخوند سر از قبر در آورد و بخواهد مباحث خودش را تقریر کند به این خوبی و زیبایی که ما تقریر می کنیم نمیتواند تقریر کند. این باوری بود که جناب علامه به آن رسیده بود. بعد ایشان میفرمود: وقتی که خدمت جناب آقا سید علی آقای قاضی رسیدیم و ایشان از اصالت وجود و اعتباریّت ماهیّت سخن گفت آنجا بود که من فهمیدم که از اسفار حتی یک حرف را هم نفهمیدم. این یعنی چه؟

این در حقیقت همان وجه جمعی است که خدمتتان عرض کردم و گفتم فهم ابتدایی از فلسفه صدرا زمینه برای عرفان نظری است و عرفان نظری مقدمه فهم عمیق سخن آخوند است چون یقیناً با خواندن فصوص و تمهید بهتر میشود کلام آخوند و فلسفه آخوند را فهمید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

خواندن 2758 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 20 شهریور 1395