متن کامل سخنرانی استاد درباره قرآن و نجوم

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

توضیح: مجمع عالي حکمت اسلامي در ماه مبارک رمضان 1392 در نمايشگاه بين المللي قرآن کريم نشست هاي علمي مختلفي را برگزار نمود که متن نشست «قرآن و نجوم» که توسط استاد حسن رمضانی ارائه شد تقدیم می‌شود.


بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. الصلوة و السلام علی انبیاء و المرسلین حبیب اله العالمین ابی القاسم المصطفی محمد(ص) و علی آله الطیبین الطاهرین. قال الله العظیم فی کتابه: «إن فی خلق السماوات والأرض واختلاف اللیل والنهار لآیات لأولی الألباب»1.


موضوع بحث ما در این نشست «قرآن و نجوم» است. اصطلاح علم نجوم در زمان حاضر، با اصطلاح علم نجوم در زمان سابق تفاوت دارد ؛ چون در زمان سابق علمی بود بنام هیئت و در کنار آن، علمی دیگر مطرح بود به نام نجوم، نجوم غیر از هیئت و هیئت غیر از نجوم بود. اما در زمان حاضر این امتیاز و تفاوت حفظ نشده و به نحوی این دو اصطلاح با هم تداخل پیدا کرده اند.در زمان حاضر وقتی که می گویند علم نجوم مرادشان علم هیئت است، اما سابقاً علم نجوم غیر از علم هیئت بود. حالا ما باید ببینیم علمِ هیئت چیست؟ و علمِ نجوم کدام است؟


علم هیئت شعبه ای از شعبه های علوم ریاضی است که از حرکات و اوضاع کواکب سخن می گوید. از طلوع، غروب، ارتفاع و انحطاط آنها، از اوضاعی که برای آنها پیش می آید و از نسبتی که به هم پیدا می کنند بحث می کند و تمام مسائل و مباحثش، برهانی، دقیق و غیر قابل خطا است؛ مگر اینکه شخص محاسب خطایی را مرتکب شود و الّا خود علم هیئت با توجه به موازین برهانی و موازینِ استدلالی آن ، هیچ خطا پذیر نیست، بلکه دقیق و حساب شده است. اما علم نجوم علمی است که از احکام مترتب بر اوضاع سیارات و کواکب سخن به میان می آورد که در زمان حاضر اصطلاح طالع بینی مقداری به علم نجوم ـ به معنای یاد شده ـ نزدیک است، مثلاً در علم نجوم می گویند: چون فلان سیاره با فلان سیاره در درجۀ معینی از فلان برج قرار گرفته و در حالت اجتماعِ با آن است، فلان حکم و فلان اثر در روزی زمین به وجود می آید یا گفته می شود: چون فلان سیاره در حال ارتفاع از افق است و لحظه به لحظه به ارتفاع آن افزوده می شود، چنین آثاری در روی زمین به وجود خواهد آمد یا چون فلان سیاره در حال انحطاط است فلان اثر به وجود خواهد آمد؛ و جنگ ها، سیل ها، زلزله ها ، مشکلات و حوادث را بر اساس همین قواعد استنباط و بیان می کردند. و چون این قواعد، برهانی و دقیق نیست بلکه استقرایی و ظنّی است، پیش بینی ها و پیشگوییها گاهی نادرست از آب در می آید. لذا باید متوجه بود و این تفکیک را قائل شد تا وقتی که گفته می شود: علم نجوم یا وقتی که گفته می شود: علم هیئت، مراد را بفهمیم و حکم هر یک را در قبول و ردّ به خوبی بدانیم. و چون در این جلسه بحث استهلال هم مطرح خواهد شد، لازم است در این جا بگوییم: در برخی از نوشته ها یا اظهار نظرها می بینیم یا می شنویم که می گویند یا می نویسند: در رؤیت هلال و استهلال اعتباری به پیشگویی اهل هیئت و اهل نجوم نیست. این حرف، حرف درست و دقیقی نیست. چون قضیه رؤیت یا عدم آن از قبیل پیشگویی و طالع بینی نیست، بلکه از مسائل علم هیئت است و برهان و دلیل و محاسبه دارد و به همین خاطر دقیق است. تقریباً مثل اینکه اهل هیئت اعلام می کنند در فلان روز و فلان ساعت و فلان دقیقه خورشید یا ماه می گیرد، خسوفش کلی یا جزئی است، و یا کسوف حلقوی است و یا نیست، دقیقاً همانطور که گفته شده پیاده می شود، مسئله امکان رؤیت هلال یا عدم امکان آن هم تقریباً همین گونه برهانی و دقیق است.


روزی در محضر حضرت استاد حسن زاده آملی (حفظه الله تعالی) بودیم ایشان فرمودند: کسوف در اواخر ماه و خسوف در اواسط ماه صورت می گیرد. یکی از حضّار ناآشنا به استاد گفت: این چه حرفی است که شما می زنید؟ خواست خدا هر وقت باشد خورشید یا ماه می گیرد. لذا در وسط ماه هم که باشد ممکن است خورشید بگیرد در آخر ماه هم که باشد ممکن است ماه بگیرد. چرا شما دست خدا را می بندید و قدرت او را محدود می کنید؟ حضرت استاد فرمودند: قدرت خدا سر جایش محفوظ است، دست خدا هم باز است و سر جایش محفوظ است ، اما این نظامِ کیهانی و این حرکات و این آمد و شدها همه حساب و کتاب دارد، و دقیقاً همانطوری که محاسبه شده بدون آنکه دقیقه ای کمتر یا بیشتر شود امور این نظام پیاده می شود، چون مقتضای برهان است. گرفتگی ماه موقعی صورت می گیرد که زمین بین ماه و خورشید حائل شود و این حالت فقط و فقط در اواسط ماه صورت می گیرد و همین گونه گرفتگی خورشید زمانی واقع می شود که ماه میان زمین و خورشید حائل شود و این حالت فقط و فقط در اواخر ماه صورت می گیرد.


در این جا معنا ندارد که بگوییم: خداوند قدرت دارد هر وقت خواست ماه بگیرد ، می گیرد و هر وقت خواست نگیرد، نمی گیرد. این وضعِ علم هیئت است، دقیق و حساب شده است. بنابراین اگر یک نفر هَیَوی و ریاضیدان محاسبه کند و بر اساس محاسبه چیزی را بگوید دقیق است، اما اگر یک منجم چیزی را پیش بینی کند، دقیق و یقین آور نیست، گاهی درست و گاهی نادرست در می آید. دلیلش هم این است که آنها به همة علل و عوامل احاطه ندارند. مثلاً بر اثر تکرار چیزی، امری را به عنوان یک قاعدة نجومی مشخص می کنند. البته اینکه گفتم یقین آور نیست معنایش این نیست که خواسته باشیم احکام نجومی را بطور کلی یک امر منفی اعلام کنیم . خدا رحمت کند سید بن طاووس را، ایشان کتابی دارد به نام « الفرج المهموم؛ فی تاریخ علماء النجوم». این مرد بزرگ در این کتاب، اصل و اساس علم نجوم را یک علم الهی و مستند به پیامبران و اولیاء الهی معرفی کرده است، منتهی تاکید می کند این علم به طور کامل در اختیار همه کس قرار نگرفته است، بلکه بعضی ها بعضی از آن را متوجه شده اند، لذا این ها بر اساس برخی از قواعد و شواهد، یک سری پیش بینی هایی دارند که ممکن است صادق باشد و درست از آب در آید و نیز ممکن است صادق نباشد و نادرست از آب در بیاید، چون به همه جوانب احاطه کلی ندارند، پس باید علم نجوم و علم هیئت را از یکدیگر ممتاز دانست. بنابراین آن جمله ای را که از برخی نقل کردیم که می گفتند: اعتباری به پیشگویی منجمین و اهل هیئت نیست، باید با این توضیحات معنا کرد و چنین گفت: اگر مراد از این سخن گفته های علمای علم هیئت است، حرف شما قابل قبول نیست بلکه گفته های اینها معتبر است اما اگر مراد از این سخن، گفته های علماء نجوم و احکام نجومی است که بر اساس قواعد ظنّی پیشگویی می کنند ، ما هم این حرف را قبول داریم و می گوئیم به پیشبینی و پیشگویی های کسانی که از دریای علم نجوم قطره ای را می دانند، اعتباری نیست.


پس از این تفکیک به اصل بحث بر می گردیم و می گوییم: قرآن هم نسبت به علم هیئت که یک علم برهانی و دقیقی است و با محاسبه و برهان پیش می رود، نظر مساعد و تشویق کننده ای دارد و هم نسبت به أصل علم نجوم به معنای استنباط احکام از اوضاع سیارات و ستاره ها.


اما آیاتی که درباره علم هیئت است:
آیه اول؛ خداوند جلّ و علی در سوره آل عمران می فرماید: إن فی خلق السماوات والأرض واختلاف اللیل والنهار لآیات لأولی الألباب »2.در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شدِ دقیقِ شب و روز آیات و نشانه ها و علائمی است برای کسانی که لبیب ، حکیم و دارای عقل، فکر و اندیشه هستند. «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً وعلی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار »3؛ چه کسانی اولوالالباب هستند؟ کسانی که در حال نشسته، ایستاده و خوابیده به یاد خدا هستند و در آفرینش آسمان ها و زمین فکر و اندیشه می کنند و می گویند: خدایا این نظام دقیق و حساب شده را باطل نیافریده ای، تو منزه هستی از اینکه این نظام دقیق و متقن را باطل آفریده باشی، پس ما را از عذاب آتش محفوظ بدار.


از صدر تا ذیل این آیه مدح ، تعریف و تمجید از کسانی است که به این نظام کیهانی به عنوان یک نظام دقیق و حساب شده نگاه می کنند و به نظام متقن و مستحکم آفرینش به دقت می نگرند. این آیه از این گونه افراد یاد می کند و آنها را به اولوالالباب بودن توصیف و تعریف می کند، این یعنی همراهی با علم هیئت و علمایی که اهل تفکر و دقت اند و در آمد و شد شب و روز فکر می کنند و سیارات و کواکب را رصد کرده و از این طریق به آفریدگار حکیم پی می برند. این آیه ما را مستقیم یا غیر مستقیم نسبت به علم هیئت آن هم نه یک علم بی هدف بلکه هدفمند و توحیدی تشویق می کند؛ علمی که از بطن آن خدا و اولیاء را بیابیم و به سمت سیر و سلوک و عالم معنا برویم.


خواجه نصیر الدین طوسی شخصیتی است که ما اگر الآن بخواهیم آثار ریاضی او را در حوزه ها و دانشگاه ها تدریس کنیم باید دوره ها و سالهای تدریسی را بگذرانیم تا تمام آنها را تدریس و تدرُّس کنیم. یک ترم و یک سال و دو سال جوابگو نیست، تحریرهایی که ایشان از مسائل ریاضی، مثلثات کروی و براهین هندسی انجام داده است فوق العاده شگرف، دقیق و محیر است، چه آنهایی را که تحریر کرده و چه آنهایی را که از ابتکارات خودش هست، این مرد بزرگ وقتی که در بغداد حال خودش را نزدیک به احتضار دید ، در آن حالت گفت مرا در همین جا یعنی در کاظمین دفن کنید . من خجالت دارم که جنازه ام را از کنار مزار امام کاظم و امام جواد عبور داده و به نجف ببرید، من از این دو امام همام خجالت می کشم، روی سنگ قبرم هم بنویسید «و کلبهم باسطٌ ذراعیه بالوصید»4 این آیه مربوط به سگ اصحاب کهف است که قرآن آن را حکایت می کند و می گوید: سگ اصحاب کهف در جلوی کهف دستانش را پهن کرده بود و از اصحاب کهف نگهبانی و محافظت می کرد، خواجه نصیر با این عظمت و با این اوج که برخی از او به عقل حادی عشر تعبیر کرده اند خود را در مقایسۀ با اهل بیت عصمت و طهارت مثل سگ اصحاب کهف می داند که افتخارش محافظت از آن انوار مقدس است.


غیاث الدین جمشید کاشانی هم که محاسبه عدد p 14/3 از ابتکارات و افتخارات اوست و در این زمینه رساله ای را نوشته تحت عنوان «الرسالة المحیطیه» و در آن عدد p را حساب کرده، از خطبۀ این کتاب بوی توحید به مشام می رسد می گوید: «بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله العالمِ بنسبۀ القطر الی المحیط، العارف بمقدار کلّ المرکب و البسیط خالق الارض و السماوات؛ حمد و ستایش خدایی را سزاست که به نسبت قطر به محیط دایره عالم است و ....» ، این ریاضیات، ریاضیات اسلامی است، این علوم، علوم برهانی و اسلامی و هدفمند است، آیه ای که به آن اشاره کردیم شاهد صدقی است بر اینکه هم ریاضیات و هم علم هیئت، مورد تشویق و تأیید قرآن است ولی با آن جهتی که قرآن به آنها می دهد.


آیه دوم؛ خداوند در سوره الرحمن می فرماید : «یا معشر الجن و الانس، إن استطعتم أن تنفذوا من أقطار السموات و الارض، فانفذوا، لاتنفذون إلّا بسلطان»5. ای جمعیت جن و انس، اگر می توانید از اطراف این آسمان ها و اقطار زمین چه در طرف بالا و چه در عمق زمین نفوذ کنید و از این پوسته ظاهری زمین چه به طرف اوج آسمان ها و چه به طرف اعماق زمین نفوذ کنید.


این سخن را قرآن کریم هزار و چهارصد و سی و خرده ای سال قبل، مطرح می کند و از فتح آسمان ها و فرو رفتن در اعماق زمین سخن می گوید، زمانی که فکر بشر به اینها نمی رسید، از توانمندی انسان ها نسبت به این نفوذ با عبارت «إن» یاد می کند، نه عبارت «لو»، «إن» و «لو» هر دو حرف شرط هستند ولی «لو» حرف شرطی است که می گوید نمی شود، محال است ولی «إن» حرف شرطی است که می گوید می شود و ممکن است. در حقیقت به این طریق دارد بیان می کند که شما لایق و مستعد این هستید که به اقطار آسمان ها و به اعماق زمین نفوذ کنید و بدانید نمی توانید نفوذ کنید مگر اینکه یک نیروی قاهر قوی مسلّط شما را کمک کند و با تکیه بر او این کار را انجام دهید. این پیامی است که قرآن برای تمام این فعالیت هایی که در عرصه فضا و زمین و فتح آسمان ها و اعماق زمین مطرح کرده است. این پیام را قرآن 1434 سال پیش که از هجرت پیامبر می گذرد در اختیار انسانها قرار داد. و ما تازه داریم فتح و فتوحاتی را در این زمینه مشاهده می کنیم و روز به روز دارد بیشتر می شود، این ها کدها و اشاره هایی است که قرآن دارد و ما را نسبت به علم هیئت و تسخیر فضا و سفر به اعماق زمین تشویق و تأیید می کند.


و اما نظر قرآن نسبت به علم نجوم، خداوند در سوره صافّات می فرماید: «فنظر نظرةً فی النجوم فقال إنّی سقیم»6، حضرت ابراهیم% روزی که به بتخانه رفت و بت ها را شکست ، روز عیدی بود که مردم در محل خاصی اجتماع کرده و مشغول برگزاری جشن بودند موقعی که مردم می خواستند به محل برگزاری جشن بروند ابراهیم را هم دعوت کردند، قرآن می فرماید: ابراهیم یک نگاهی به آسمان کرد و گفت: من مریض هستم. ابراهیم برای چه به آسمان نگاه کرد؟ یکی از فرمایشات مفسرین این است که می خواست با نگاه به اوضاع سیارات، اوضاع را بسنجد، سعد و نحس امور را، استنباط کند مرحوم آقای زنجانی می فرمود: هر جا قرآن از واژه نَظَرَ استفاده می کند، مراد نگاه معمولی نیست بلکه مراد نگاه همراه با فکر ، استنباط و استدلال است.


حضرت ابراهیم% پس از نگاه به ستاره ها فرمود: من مریض هستم، لذا او ماند و آنها رفتند و بعد ابراهیم به بتخانه رفت و بتها را شکست. نظر به ستارگان جهت استنباط احکام، کاری است که بنا بر نقل قرآن از یک پیغمبر سر زده و این خود نوعی تایید علم نجوم است، هر چند که این علم اگر به گونه تام در اختیار افراد قرار نگیرد ممکن است در آن نوساناتی به وجود بیاید و پیش بینی های انجام شده صحیح و درست از آب در نیاید ، اما صرفِ نظر از این امر اصل آن درست و قابل قبول است و اگر به گونۀ تام در اختیار افراد لایق قرار بگیرد دقیق و قابل اعتماد و قابل دفاع است. طالبانِ توضیح بیشتر خوب است به کتاب «الفرج المهموم» سید ابن طاووس مراجعه کنند.


پس از این بحث لازم می دانم به یکی از مباحث مهم هیئت و نجوم اسلامی اشاره کنم و آن، بحث از تاریخ و ماههای قمری وشمسی است، همگی با اصطلاح ماههای قمری و شمسی آشنا هستید، سال شمسی حاصل یک بار گردش زمین بر گرد خورشید بر مبنای هیئت جدید است و بر مبنای هیئت قدیم حاصل گردش یک دورِ خورشید ـ بر اساس حرکت ظاهری ـ بر گرد زمین، تحت دایرة منطقه البروج است. اما سالهای قمری بر اساس حرکت ماه صورت می گیرد و اگر ماه دوازده بار به دور زمین چرخید و این 12 دور کامل و تمام شد به آن یک سال قمری می گویند. آنچه که آیات قرآن و روایات روی آن تأکید دارند، مبنا قرار دادن سالهای قمری و حفظ نظم امور بر اساس سال های قمری است، گرچه مخالفتی هم با سالهای شمسی ندارند.


خداوند در سورۀ بقره می فرماید: «یسئلونک عن الاهلّة قل هی مواقیت للناس و الحج»7 ای پیامبر از تو درباره هلال های ماه های قمری می پرسند، بگو:أاهلّه ملاک و میزان وقت های مردم و ایام حجّ است.


همچنین در سورۀ توبه می فرماید: «إنّ عدّة الشهور عند الله إثنی عشر شهراً منها أربعة حرمٌ »8 ماهها در نزد خداوند 12 تاست بعد می فرماید: از این 12 ماه 4 تای آنها حرام است، یعنی ماههای ذی القعده، ذی الحجه، محرم و رجب.


و نیز در سوره یونس می فرماید: «هو الذی جعل الشمس ضیاءاً و القمر نوراً و قدّرة منازل لتعلموا عدد السنین و الحساب»9. خداوند کسی است که خورشید را ضیاء و ماه را نور قرار داد و حرکت ماه را در 28 منزل مقدّر کرد، تا اینکه شما اعداد سال ها و حسابهایتان را در معاملات بدانید، از مجموع این آیات استفاده می شود مردم موظّف اند ماههای قمری را ملاک و مبنای اعمال و محاسبات خود قرار دهند. شما حتی یک آیه را هم پیدا نمی کنید که اساس و معیار کارها را ماه های شمسی قرار داده باشد. بلی، از حرکت خورشید سخن گفته است، ولی توصیه نکرده که محاسبات را بر اساس آن انجام دهیم. سّر آن هم این است حرکت ماه و تشکّلات آن برای عموم مردم ملموس تر است و افراد با نگاه به شکل ماه می توانند بفهمند امشب شبِ چندم ماه است. هلال که با تولدش ماه قمری آغاز می شود و با مرگ و به محاق رفتنش ماه قمری تمام می شود گاهی آن را یک امر آسمانی صرف به حساب می آوریم و گاهی یک امر آسمانی ـ زمینی. اگر آسمانی صرف باشد دیگر ما کاری به زمین نداریم، زمین در یک طرف و خورشید در طرف دیگر و ماه در این میانه بر گرد زمین در حال چرخش است و از طرف غرب به طرف شرق می چرخد، و ما اگر خطی را از مرکز زمین به مرکز خورشید خارج کنیم، این خط را خط افق می گویند و ماه از وقتی که از این خط، سیرش را شروع می کند ماه جدید شروع می شود و در طول 29 روز و نصفی دوره اش را بر گرد زمین تمام می کند و وقتی که دوباره به این خط می رسد ماه به پایان می رسد و رؤیت هلال فقط کاشف از این تحول آسمانی است وگرنه خود به خودی خود موضوعیتی ندارد.


حضرت آیت الله خوئی نظرشان این بود و می فرمودند: شروع ماه قمری یک پدیده آسمانی است، پس اگر شما هلال را که کاشف از این پدیده است، در هر افقی از آفاق مشاهده کنید ماه برای همه ثابت شده و برای همه آن شب ، شب اول ماه به حساب می آید لذا ایشان اتحاد افق را شرط نمی داند. اگر در عربستان ماه را ببینند برای ما هم ثابت است و اگر ما آن را ببینم برای آنها هم ثابت است، اگر ماه در نیم کرة جنوبی مشاهده شود برای نیم کره شمالی هم ثابت است و بر عکس اگر در نیم کره شمالی دیده شود برای نیم کره جنوبی نیز ثابت است و اگر در شرق دیده شود برای غرب هم ثابت است و اگر در غرب دیده شود برای شرق هم ثابت است این یک نظر بود، اما نظر مشهور، امام)، مقام معظم رهبری و اکثریت مراجع فعلی اعتقاد دارند که نو شدن ماه یک پدیده آسمانی صرف نیست بلکه یک پدیده آسمانی ـ زمینی است، آسمانی اش همانی بودکه حضرت آقای خوئی فرمودند و زمینی بودنش هم این است که ما باید از روی زمین ماه را به صورت هلال مشاهده کنیم تا اول ماه ثابت شود و خود رؤیت موضوعیت دارد نه طریقیت. و صرف گذشتن از آن خط فرضی کافی نیست بلکه باید ماه از این خط فرضی به اندازه ای فاصله بگیرد که ماه روی نورانی خود را مقداری به طرف ما کند و ما آن را به صورت هلال ببینیم تا اول ماه ثابت شود چون تا وقتی که تمام روی نورانی ماه به طرف خورشید و پشت ظلمانی اش به طرف ما باشد ما ماه را نمی بینیم و می گوییم ماه در محاق است، اما وقتی که ماه از این خط فرضی از غرب به طرف شرق حرکت می کند و با این خط فرضی زاویه پیدا کرده و بالا می آید، باید مقداری که لازم است بالا بیاید تا ما مقداری از روی نورانی آن را که به صورت هلال است مشاهده کنیم، تا اول ماه ثابت شود. و این یعنی هلال شرعی که باید از روی زمین مشاهده شود. پس نو شدن ماه یک پدیده آسمانی ـ زمینی است یعنی یک تحولّی است که در آسمان به وجود می آید، و ما انسان ها هم باید آن را از روی زمین مشاهده کنیم.


حال ماه چقدر باید از این خط فرضی فاصله بگیرد تا به صورت هلال رؤیت شود، نظریاتی وجود دارد و آن نظری که هم اکنون استقرار پیدا کرده و در مراکز رصدی و دانشگاه های همه کشورها معتبر است و به عنوان یک نظریۀ ثابت شده آن را پذیرفته اند این است که باید ماه حداقل 7 درجه از آن خط فرضی افق فاصله بگیرد تا قابل رؤیت باشد. یعنی اگر شما آن خط فرضی را از مرکز کره زمین به مرکز خورشید خارج کردید ، و باز از مرکز زمین خط فرضی دیگری را به مرکز ماه خارج کنید این دو خط در مرکز زمین زاویه ای را تشکیل دهند که 7 درجه باشد رؤیت هلال ممکن و میسور است. پس برای رؤیت هلال، حداقل، 7 درجه لازم است، و کمتر از 7 درجه معنا ندارد و محال است که ماه دیده شود. حال که می گوییم: 7 درجه، حداقل درجات یاد شده است، آیا معنایش این است که با زاویه، 7 درجه، رؤیت حتمی حتمی است؟ جواب این است که خیر؛ یکی از شرایط رؤیت حداقل 7 درجه زاویه پیدا کردن است شرایط دیگری هم وجود دارد که با توجه به همه آن ها رؤیت حتمی حتمی است؛ حدود 18 شرط لازم است تا هلال مشاهده شود، گاهی 7 درجه هم کفاف نمی کند، مثلاً همین ماهی که اکنون در آن هستیم و 29 همین ماه، روز چهارشنبه، موقع غروب آفتاب، آن دو خط مزبور در مرکز زمین، زاویه 17 درجه تشکیل می دهند ولی با وجود این، همة منجمین و محاسبه گران گفته اند: در این ماه رؤیت هلال شوال در غروب چهارشنبه امکان ندارد چون ماه یک دقیقه قبل از غروب خورشید غروب می کند، اگر بگویید: چرا؟ در جواب می گوییم: علت اصلی عدم رؤیت هلال در وقت مزبور این است که ما در نیم کرة شمالی هستیم و ماه اکنون به طرف جنوب عرض پیدا کرده است.


توضیح آنکه : منطقة البروج ـ که یک مدار فرضی است و حرکت ظاهری خورشید در تحت آن صورت می گیرد ـ مسیر حرکت ظاهری خورشید است و لذا همین دایرۀ منطقۀ البروج را، دائرة شمسیه نیز می نامند، خورشید همیشه در تحت این دایره حرکت می کند؛ لذا گفته می شود که خورشید عرض ندارد. اما ماه این گونه نیست بلکه گاهی مسیر حرکتش با مسیر حرکت خورشید یکی است، یعنی: هر دو در تحت همین دایرۀ منطقۀ البروج حرکت می کنند ـ البته با قطع نظر از شرقی یا غربی بودن این دو حرکت ـ ، و گاهی هم از منطقۀ البروج به طرف شمال فاصله می گیرد و شمالی می شود و گاهی هم به طرف جنوب فاصله گرفته و جنوبی می شود.


الآن وضع قمر نسبت به ما جنوبی است، و ما در نیم کرة شمالی هستیم، لذا موقع رؤیت هلال فاصله ما با آن خیلی زیاد است.درست است که زاویۀ مزبور 17 درجه است اما این کافی نیست، اگر چنانچه ماه با ما متحد العرض بود یعنی ماه هم شمالی بود رویت صورت می گرفت، همانطور که عرض کردم حدود 18 عامل در رؤیت هلال دخیل است یکی وضع جغرافیایی ماست، یعنی : ببینیم عرض شهر ما نسبت به خط استوا چند درجه است؟ طول ما چطور و چند درجه است؟ در شرق هستیم یا غرب؟ یکی دیگر امور جوّی است، مثلاً اگر هوا گرم باشد و بخارهای اقیانوسها فضا را مرطوب کرده باشند، رؤیت هلال به آسانی صورت نمی گیرد، اما اگر هوا سرد باشد، فضا شفاف است و رؤیت به آسانی صورت می گیرد. گرد و غبار محلی هم دخیل است، لذا گاهی که محاسبات اهل هیئت ـ علی رغم اینکه محاسباتشان اگر خطا نکنند دقیق و حساب شده است ـ درست در نمی آید، بخاطر همین اموری است که دخیل است و در عین حال غیر قابل پیشبینی است.


حضرت استاد حسن زاده آملی برای حقیر نقل می فرمودند: ما در زمان طاغوت، یک سالی هلال ماه شوال را به افق ایران، شرق و غرب و شمال و جنوب، استخراج کردیم و دیدیم هلال شوال در غروب روز 29 رمضان قابل رؤیت است، همان سال منجمین دانشگاه تهران ماه رمضان را 30 روزی استخراج کرده بودند و من از طریق روزنامه اطلاعات، بیانیه دادم و اعلام کردم که ماه رمضانِ امسال، 29 روزی است، لذا آن سال، دو سه روز آخر ماه مبارک رمضان ، جنجالی به پا شده بود.و بالاخره در آن سال هلال شوال در همة آفاق ایران در غروب 29 ماه رمضان، رویت شد و حضرت آیت الله کاشانی ـ که در آن زمان رئیس مجلس بودند ـ رو کردند به رئیس وقت دانشگاه تهران و به ایشان گفتند: چه شد؟ این همه دستگاه ها و تجهیزات در برابر با طلبه ای که ابزارش فقط قلم و کاغذ است، کم آوردند و بالاخره حساب او درست از آب درآمد؟ رئیس وقتِ دانشگاه تهران به آقای کاشانی گفته بود: بله گاهی هم می شود که یک بچه ای تیری به هدف بزند، طوری نیست!!! الآن الحمدلله جایگاه علمی و عملیِ حضرت استاد، علامه آقای حسن زاده آملی و خبرویّت ایشان در امور هیوی و نجومی، مورد اتفاق همۀ دانشگاهیان و حوزویان است.


این را هم خوب است عرض کنم: یک وقتی شنیدم برخی از آقایان می گفتند: حضرت استاد حسن زاده آملی با برخی از دانشجویان که در اتوبوس مشغول محاسبات ریاضی بودند برخورد می کند، دانشجویان با بی اعتنایی نسبت به حضرت استاد، که مثلاً بله ایشان از امور ریاضی چیزی نمی داند، به کار خود ادامه می دهند. حضرت استاد به آنها می فرماید: قلم و کاغذتان را بدهید تا برای شما چیزی بنویسم. آنها هم کاغذ و قلمشان را می دهند و حضرت استاد برای آنها فرمولی را نوشته و می گوید: این را حل کنید. آنها هر چه فکر می کنند نمی توانند آن فرمول را حل کنند، حضرت استاد به آنها می گویند: بروید این فرمول را به اساتیدتان بدهید تا آن را حل کنند، بعد از چند ماه آنها هم ، بالاخره نتوانسته بودند آن را حل کنند. بعد من از حضرت استاد پرسیدم آیا این داستان واقعیت دارد یا افسانه است؟ ایشان فرمودند: نه هرگز چنین چیزی نبوده، آنچه که بوده همین محاسبه هلال شوال آن سال بوده است، وگرنه نه اتوبوسی بود و نه دانشجویی و نه امتحان گرفتنی و ... .


باری، درباره رؤیت هلال که امری است آسمانی ـ زمینی خدمتتان مطالبی را عرض کردم. اکنون صرفنظر از این مطالب و مباحث تخصصی هیوی و نجومی، خوب است به یک بحث فقهی در اینجا اشاره کنم و آن اینکه: آیا این رؤیت، حتماً باید با چشم معمولی و متعارف صورت بگیرد؟ یا نه ، بلکه اگر هلال را با چشم مسلح هم ببینند، اول ماه ثابت می شود؟


در میان مراجع فعلی، حضرت آیت الله نوری همدانی و مقام معظم رهبری، نظرشان این است که با چشم مسلح هم کافی است، در میان مراجع فقید هم، حضرت آیت الله بهجت و آیت الله فاضل* می فرمودند رؤیت با چشم مسلح نیز کافی است، اما بقیه مراجع می فرمایند باید با چشم معمولی رؤیت شود و رؤیت با چشم مسلح کافی نیست.


حضرت آیت الله مکارم شیرازی خیلی در این قسمت پافشاری دارند، می فرمایند: اگر ما چشم مسلح را در این زمینه کافی بدانیم باید در همه جا آن را قبول کنیم. مثلاً اگر در یک لباسی، خون وجود داشت و شما آن را شستید و عین نجاست برطرف شد اما هنوز رنگ آن باقی است، همه می گویند این لباس پاک است، اما همانجا اگر یک ذره بین یا یک میکروسکوپ بگذارید یقیناً در آن ذراتی از خون را مشاهده خواهید کرد و در نتیجه باید بگویید این لباس نجس است، ایشان تقریباً 6 مورد را در این زمینه ذکر می کنند و می فرمایند اگر رؤیت با چشم مسلح معتبر باشد باید آن را در همه این موارد معتبر بدانیم، ولی هیچ یک از این آقایان به آن ملتزم نیستند. پس معلوم است در این زمینه چشم طبیعی و معمولی ملاک است. ولی نظر حقیر این است که قیاس مورد رؤییت هلال به امور یاد شده درست نیست، بنابراین نظر مراجعی که رؤیت با چشم مسلح را کافی می دانند ، قابل قبول است. البته باید هر کس به مرجع خود مراجعه و طبق نظر او عمل می کند.


سؤال: این تقویم هایی که از زمان خیام محاسبه شده به صورت قمری، استفاده می شود، چون شما می فرمایید فقط بحث فقهی باشد نمی شود پیش بینی کرد که سال دیگر چه روزی می شود؟


استاد رمضانی: تقویم ها معمولاً سال به سال نوشته می شود، مثلاً حضرت آیت الله فاضل 26 خرداد از دنیا رفتند، همان زمان، ارتحال ایشان مصادف با ایام فاطمیه بود فرزند و بیت ایشان اصرار داشتند که زمان ارتحال ایشان را با تاریخ قمری حفظ کنند نه تاریخ شمسی، لذا همان فاطمیه را نگه داشتند و سال بعد در تقویمها تاریخ سالگرد ارتحال آیت الله فاضل را در 16 خرداد قرار دادند و ده روز آن را به عقب برگردانند، و سال بعد هم شده بود 6 خرداد و همین طور ..... ، و اگر سال اول را حفظ کرده باشند و سالهای بعد را هم با این مراعات حفظ کنند حوادث قابل پیش بینی است؛ چون تقویم ها سال به سال نوشته می شود مثلاً در همین سال جاری تقویم ده سال آینده را نمی نویسند. استخراج تقویم سال به سال است که از طریق زیج، که کتاب بزرگی است و حاوی جداولی ویژه که تمام حرکات سیارات و اوضاع آنها در آن ثبت است، صورت می گیرد. پس اگر اصل واقعه ای را حفظ کرده باشند با توجه به تفاوتی که میان ماه های قمری، شمسی وجود دارد آن را در تقویم ها منعکس می کنند.


یکی از حضار: یک مطلبی شما راجع به نظر فرمودید، در بخش سایه هم هست «اولم یروا الی ما خلق الله من شئ یتفیئوا ظلاله»10. اگر ما پی همین می رفتیم، رؤیت ها را هم دنبال می کردیم و به خیلی جاها می رسیدیم، یکی مسئله لغوب است هواپیما وقتی که حرکت می کند بعد از ده هزار سال لاغر می شود ولی کل زمین آن هشتصد کیلومتر می رود کل زمین نیم کیلومتر در ثانیه، 1820 کیلومتر می رود، آیا به اینها لغوب دست می دهد یا نمی دهد چون اصل آن مال کل کائنات است و تنها عنصری که لغوی به آن دست نمی دهد خداوند است خستگی ندارد. در یک فرمولی دارد به نام cto (سی تی او) و cl (سی ال) این در بخش مکانیک است. کم شدن سرعتهای اولیه، مدارها که زاویه حرکتی شان است تغییر می کند زمان را جلو می اندازد، اگر خدای نکرده در اصل ماجرای سرعتی تأثیر کند کل کائنات به هم می ریزد. مدارها تغییر می کند. در قرآن اصل ماهیت ریشه ای که «وجعلنا من الماء کل شئ»11 است در هیئت اصلی رسیدگی نشده آمده حرکات ثانوی را مثل اینکه مثلاً امریکایی می گویند Do you have chance?s آیا شانس داری بیا جلو، در صورتی که اسلام می گوید عزت و ذلت دست من است، بخواهم می دهم نخواهم نمی دهم، مطلب دوم را ما داریم در هیئت رسیدگی می کنیم، اگر ما پی به اصل آب ببریم که کل اینها آب دارند و از طریق آب چطور در جریان هستند بهتر می توانیم به کائنات پی ببریم.


استاد: بسیار خوب، استفاده کردیم. والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته.


پی نوشت:
-----------------------
1. آل عمران؛ 190.
2. آل عمران؛ 190.
3. همان؛ 191.
4. کهف ؛ 18.
5. الرحمن ؛ 33.
6. صافات؛ 88 ـ 89.
7. بقره؛ 189.
8. توبه ؛ 36.
9. یونس؛ 5
10. نحل ؛ 48.
11. انبیاء؛ 30.

خواندن 3810 دفعه آخرین ویرایش در جمعه, 19 شهریور 1395