گفتگو با استاد/مقام پيامبر اعظم در عرفان اسلامي

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

  گفتگوي آيت الله استاد رمضاني / درباره مقام پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در عرفان اسلامي

 لينك به روزنامه قدس pdf

 لینک به قدس آنلاین

 متن کامل گفتگو در این سایت

 

 

 

گفتگو با آیت الله استاد حسن رمضانی از استادان علوم عقلی و عرفانی حوزه علمیه قم

درباره جایگاه حضرت رسول اکرم (ص) در ابن عربی 

 

*استاد! در ابتدا بفرمائید به طور کلی حضرت رسول اکرم (ص) چه جایگاهی در عرفان اسلامی دارد؟

جایگاه حضرت محمد(ص) در عرفان اسلامی، جایگاه بسیار رفیعی است. محیی الدین ابن عربی در فتوحات، باب ششم، وقتی که صحبت از اولین قابل (کسی که قابلیت دریافت فیض وجود را از حضرت حق تبارک و تعالی دارد) می‌کند حقیقت محمدیه را معرفی می‌کند. معنایش آن است که حقیقت رسول الله (ص) در انفعال از حضرت حق تبارک و تعالی تام بوده است، همان طور که حق تبارک و تعالی در فعل، تام است و در فیاضیت، متوقف بر چیزی نیست و بدون اینکه حیثیتی به او اضافه شود؛ چه حیثیت تعلیلی و چه حیثیت تقییدی، فیاض علی الاطلاق و فاعل تام است، حقیقت رسول الله(ص) نیز در انفعال و پذیرش فعل، تام است.

وقتی که فاعل در فاعلیت تام باشد و منفعل هم در انفعال و قبول و پذیرش تام باشد، فعل بدون اینکه وقفه‌ای در آن بوده باشد، بدون اینکه محدودیتی بر آن حاکم بوده باشد و زمان خاصی را به خود اختصاص دهد و محدودیت خاصی بر او حاکم باشد از فیاض علی الاطلاق صادر می‌شود و قابل فعل هم آن فیض را می‌پذیرد.

از این نکته‌ای که عرض کردم استفاده می‌شود که حقیقت محمدیه، حقیقت فرا زمانی و فرا مکانی است. اول ندارد، آخر ندارد، یعنی نمی‌توان برای او، اول و نهایتی در نظر گرفت.

در عرفان اسلامی به این حقیقت، حقیقت محمدیه یا صادر نخستین یا عناوین دیگری مانند تعین اول، مرتبه احدیت، برزخیت اولی، و ... می‌گویند که برای هر کدام از این عناوین، عنایت خاصی وجود دارد که نیازمند توضیح و تبیین است. اجمالا اینکه حقیقت محمدیه همان حقیقتی است که به ازلیت و ابدیت حق تبارک و تعالی، ازلی و ابدی است.

 

* نسبت شخص رسول الله حضرت محمد بن عبدالله (ص) با حقیقت محمدیه چیست؟

شخص رسول خدا، حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله در مقام عروج و ارتقا در قوس صعود با آن حقیقت، یگانه شده و اتحاد برقرار کرده است.

همچنین می توان چنین گفت که مظهر تام و کامل آن حقیقت در نشئه دنیا، شخص حضرت محمد بن عبدالله (ص) است.

 

* در اذهان جوانانی که دنبال حقایق و معارف هستند این سؤال بسیار پرسیده می‌شود که از یک طرف می‌بینیم که زمان تولد و وفات، نشو و نما، کودکی، جوانی و میانسالی رسول الله(ص) مشخص است و از طرف دیگر، روایات و اخباری که اعتبار بالایی در میان کتب روایی دارد به ما بیان می‌کند که اول مخلوق، رسول الله است. اول صادر، رسول الله است. چطور می‌توانیم اینها را با هم جمع کنیم. آیا اینها با همدیگر تهافت ندارند؟ آیا این دو با همدیگر تناقض ندارند؟ این سؤال و شبهه‌ای است که امروزه مطرح است.

معلوم است که وجود عنصری رسول الله حضرت محمد(ص)، محدود است و شکی در آن نیست، منتها چون این حقیقت در قوس صعود، در مقام قرب و در معراج کمالات آنقدر اوج می‌گیرد که با آن حقیقت متحد و یگانه می‌شود، حکم آنرا پیدا می‌کند. در عین اینکه بر حسب ظاهر، شخص رسول الله(ص) زمانی، مکانی و محدود به زمان و مکان خاصی است اما فرازمانی و فرامکانی است چون در عروج با آن حقیقت اتحاد برقرار کرده و متحد شده است. پس تهافتی نیست. بدن عنصری پیامبر، محدود و زمانمند است اما حقیقت برتر پیامبر، فرازمانی و فرامکانی است. 

 

* یعنی به نوعی ایشان هم حادث و هم قدیم هستند، درست است؟

بله! در همین وادی شاعر می‌گوید:  تقدیر به یک ناقه نشانید دو محمل /  لیلای حدوث تو و سلماای قدم را

لیلا و همچنین سلما، دو عنوان و دو اسم برای خانمها هستند. معمولا خانمها را سوار محمل می‌کنند به خاطر اینکه توان جسمانی‌‌شان از مردها کمتر است لذا آنها را سوار بر محمل می‌کنند .

شاعر در اینجا می‌گوید: تقدیر در یک ناقه، دو محملِ لیلای حدوث و سلمای قدم را نشانید.  اضافه‌ها بیانیه هستند. یعنی خدای تبارک و تعالی حدوث و قدم را بر یک ناقه سوار کرده است. این بیت اشاره دارد که انسان کامل محمدی(ص) حقیقتی است که خدای تبارک و تعالی بر این حقیقت هم حدوث و هم قدم را سوار کرده است. با توجه به نشئه ظاهری و عنصری، می‌گوئیم حادث است مثل بقیه حوادث اما با توجه به آن معراج و عروجی که دارد و حقیقتی که با آن اتحاد برقرار کرده که حقیقت ازلی و ابدی است و اول و آخر ندارد، پس قدیم می‌شود.

مولوی هم در باره رسول الله (صلّی الله علیه وآله) بین حدوث و قدم جمع کرده، یعنی بر حسب ظاهر، قضیه حدوث و بر حسب باطن قضیه قدم را پرورانده است. وی در دفتر چهارم در بیت 523 به بعد می‌گوید:

گر نبودی میل و امید ثمر / کی نشاندی باغبان بیخ شرر

پس به معنی آن شجر از میوه زاد/ گر به صورت از شجر بودش نهاد

مصطفی زین گفت کآدم وانبیاء/ خلف من باشند در زیر لواء

بهر این فرموده است آن ذو فنون/ رمز نحن الآخرون السابقون

نحن الاخرون یعنی در پس همه پیامبران آمده‌ام، خاتم الانبیاء(ص) هستم اما پیش از همه انبیاء(ع) وجود داشتم.

گر به صورت من ز آدم زاده‌ام/ من به معنا جَدِّ جَد افتاده‌ام

 

*فرمودید صادر نخستین، حقیقت محمدیه است، اما صادر نخستین را در مفهوم کلی ذات اقدس اله تعبیر می‌کنیم. چگونه است که حقیقت محمدیه نخستین صادر محسوب می‌شود، مگر خودش مخلوق اول نیست؟

در فضای عرفان، یک مفهوم صادر نخستین و یک مفهوم خلق نخستین داریم. در برابر هر دوی اینها حق تبارک و تعالی قرار دارد که مصدر است، مصدر یعنی محل صدور. آنچه که در نخستین مرحله از مصدر صادر می‌شود، صادر نخستین نامیده می‌شود. در برابر این دو، خلق نخست قرار دارد. در فضای عرفان به این صورت است؛ گرچه در فضای فلسفه، صادر نخستین همان خلق نخستین محسوب می‌شود و فرقی با همدیگر ندارند. در فضای فلسفه چه بگوئیم صادر نخستین و چه بگوئیم خلق نخستین فرقی بین آنها وجود ندارد. هر دوی آنها بر عقل منطبق می‌شود که در روایات هم هست.«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ الْعَقْلُ» اول حقیقتی که خدای تبارک و تعالی آنرا آفرید عقل است، لذا گفته می‌شود عقل، مخلوق اول است و به تعبیر فلاسفه صادر نخستین است.

در عرفان صادر نخستین غیر از عقل است. عقل اول، مخلوق اول یا خلق اول است اما هیچ گاه بر عقل اول، صادر نخستین اطلاق نمی‌شود. صادر نخستین، حقیقت محمدیه(ص) است که فوق عقل اول است که اصلا تعبیر خلق و مخلوق برای او مناسب نیست و آنرا به کار نمی‌گیرند بلکه تعبیر برزخیت را برایش قائل هستند. برزخیت یعنی واسطه و حد وسط، نه خلق است و نه حق.

 

*چرا خلق نیست؟

چون خلق با محدودیت هم آغوش است. مخلوق، محدود است و چون مخلوق، محدود است و خلق با محدودیت هم آغوش است، و حقیقت محمدیه محدود نیست ، به حقیقت محمدیه عنوان خلق را نمی‌دهند.

 

*چرا عنوان حق را نمی‌توانیم به او بدهیم؟

چون حق، مطلق است به اطلاق حقیقی (اطلاق مقسمی)، اما حقیقت محمدیه، چنین نیست. لذا به حقیقت محمدیه، تعین اول می‌گوییم و از این جهت، به او، صادر نخستین می‌گوئیم، نه حق می‌گوئیم و نه خلق.

پس در عرفان نظری این دو عنوان از همدیگر جدا می‌شود. خلق نخستین، مخصوص عقل می‌شود و صادر نخستین مخصوص حقیقت محمدیه که مرتبه‌ای فوق عقل است.

 

* در روایات هست که پیغمبر اکرم(ص) فرمودند که « أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ رُوحِی» یا «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ نُورِي»، یا در روایت دیگر آمده « أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ الْعَقْلُ»، یا در روایت دیگری هست «اول ما خلق اللّه الماء» یا در روایت دیگری آمده «أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَهُ الْقَلَمُ». اینها را چگونه تفسیر می‌کنید؟

هر یک از اینها، به اعتباری، اشاره به یک حقیقت دارد. می‌دانید که حقیقت قلم در این خلاصه می‌شود که ابزاری در دست نویسنده است که آنچه را که اراده می‌کند با آن می‌نویسد. حقیقت رسول الله(ص) به منزله قلمی است در دست حق تبارک و تعالی که به وسیله این قلم، سایر کلمات وجودی را نوشته است، لذا می‌شود واسطه فیض، حقیقتی که اگر آن حقیقت باشد نوبت به بقیه می‌رسد تا از فیض حق تبارک و تعالی برخوردار شوند. 

از جهت اینکه مایه حیات است از ایشان به آب، تعبیر شده است. از جهت اینکه خود، باری و خالق خود و تمام معقولات عالم را تعقل می‌کند از او به عقل تعبیر می‌شود. از جهت اینکه مجرد است به نور تعبیر شده است و همین طور تعابیر گوناگون دیگری که برای آن حضرت وجود دارد.

بالاتر از این، همان صادر نخستین است که ما به آن حقیقت محمدیه می‌گوئیم و همان طور که عرض کردم راز و رمز اینکه این حقیقت را حقیقت محمدیه می‌نامیم این است که شخص رسول الله(ص) در مقام عروج و مقام ترقی آنقدر اوج می‌گیرد که با آن حقیقت متحد می‌شود. در سوره النجم، این آیه اشاره به این مقام عروج رسول الله دارد که فرمود: «... دَنَا فَتَدَلَّى*فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى».

 

* لطفا همین آیه را توضیح دهید. اتفاقا برای فهم ما سنگین است و ممکن است شبهه‌ای ایجاد شود!

پیغمبر اکرم (ص) نزدیک شد «دَنَا»، «فَتَدَلَّى» پس تدلی پیدا کرد، یعنی آویزان شد یا چسبید. اینها کنایه است از شدت نزديكى  که اهلش متوجه می‌شوند. ظاهرش همین چیزی است که عرض می‌کنم اما در ورای این تعابیر و ظواهر حقایقی را به ما تفهیم می‌کنند.

«فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَى»، در مرتبه به جایی رسید که فاصله‌ای بین او و حق تبارک و تعالی به اندازه دو قوس بود یا نزدیک‌تر از دو قوس.

در عرفان، دو قوس را تفسیر و تأویل می‌کنند به قوس وجوب و امکان. یعنی مرتبه‌ای که در آن قوس وجوب از امکان و قوس امکان از وجوب امتیاز پیدا می‌کند. یعنی اسماء فواعل از اعیان قوابل جدا می‌شوند.  

بعد می فرماید: «أَوْ أَدْنَى» یا نزدیک‌تر از این، که مقام «أَوْ أَدْنَى»، تعین اول است و این تعین اول مقام حضرت ختمی است. مرتبه انسانیت ختمی و مرتبه حقیقت محمدیه است و شخص رسول الله حضرت محمد(ص) در مقام عروج با آن یکی می‌شود.

تاکید می‌کنم باید بین صادر نخستین و شخص رسول الله(ص) فرق بگذاریم، شخص رسول الله(ص) غیر از آن حقیقت محمدیه است از جهتی و عین آن است از جهتی دیگر.

از جهت اینکه در مقام عروج با آن حقیقت یکی می‌شود و به آن مرتبه دست پیدا می‌کند و صاحب آن مرتبه می‌شود، عین اوست و اما قبل از اینکه عروج پیدا کند شخص رسول الله(ص) را باید جدا از آن مرتبه فرض کنیم.

در پایان، سالروز وفات حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام را به شما و خوانندگان گرامی تسلیت عرض می‌کنم. 

پایان/

 

 

خواندن 2360 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 08 شهریور 1395