درباره فصلنامه «نور الصادق»

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

بسم الله الرحمن الرحيم

چندي پيش با نام فصلنامه‌اي تحت عنوان «نور الصادق» با ويژگي نقد عرفان و فلسفه آشنا شدم كه برايم از دو جهت بسيار جذاب مي‌نمود: يكي خود عنوان نور الصادق و ديگري ويژگي نقد عرفان و فلسفه.

با حرص و ولعي خاص شماره‌هاي متعددي از آن فصلنامه را به چنگ آورده تا شايد با نوشيدن جرعه‌اي از زلال كوثر حيات بخش معرفت امام بحق ناطق، جعفر الصادق علیه‌السلام عطشي فرو بنشيند و نيز در پرتو نور ولايت پرده‌اي از ظلمتهاي جهالت كنار رفته و افق فكر و انديشه براي طلوع معرفت معصومانه آماده شود ولي پس از دستيابي به آن فصلنامه و مطالعه مقالات آن، اين اميد محقق نگشت كه هيچ، به نااميدي گراييد و آن عطش فرو ننشست كه هيچ، جگر سوز و جانسوز شد. زيرا بسياري از مطالب و مباحث ارائه شده نه نور بود و نه معرفت و نه صداقت بود و نه حكمت؛ بلكه عمدتاً ظنون و انحرافاتي بود كه از تعصب و بدبيني نسبت به حكماء و عرفا نشأت گرفته و متأسفانه لباس نور پوشيده و به نام امام صادق علیه‌السلام انتساب يافته بود.

تعجب زماني بيشتر شد كه در پايان شماره 11 در قسمت تقديرها و تشكرها (با خوانندگان)، از مرجع عاليقدر حضرت آيت الله سبحاني دام ظله چند سطري در تمجيد از نيت پاك نويسندگان آن فصلنامه در زدودن انديشه‌هاي خرافي از چهره واقعي اسلام رقم خورده بود. سبب تعجب آن بود كه از شخصيتي همچون آيت الله سبحاني – كه گرايشهاي حكمي و معرفتي و بُعد فلسفي و عرفاني آن جناب بر حقير پوشيده نبود – بعيد مي‌نمود كه در اين حد و اندازه از چنان مطالبي تقدير به عمل آورده باشد و ديگر هيچ.

اين قضيه ادامه داشت تا وقتي كه در شماره 588 مجله وزين «درس‌هايي از مكتب اسلام» با متن مفصّل سه صفحه‌ايِ نامه ايشان به فصلنامه ياد شده – كه تعصب و ايمان به بعض و كفر به بعض ايجاب كرده بود، دست اندركاران فصلنامه فقط سه سطر از آن را كه مربوط به تشكر ايشان از نيت پاك نويسندگان بود منتشر نمايند –  مواجه شدم آنگاه بود كه تعجب حقير از نامه حضرت آيت الله سبحاني منصرف و به گزينشي عمل كردن آقايان متوجه شد زيرا همانگونه كه انتظار مي‌رفت حضرت ايشان به يك تشكر كه وظيفه اخلاقي همه ماست بسنده نكرده و منصفانه موارد نقد خودشان را خيلي روشن و گويا در اختيار طالبان حقيقت گذارده بودند و نيز عالمانه از اصل حكمت و معرفت دفاع نموده و زحمات حكيمان و عارفان را در دستيابي به حقيقت ارج نهاده و نيز تعصب و كج فهمي را در مسائل حكمي و فلسفي نكوهش كرده بودند.

جان كلام ايشان در آن نامه این بود كه گر چه نيت آقايان پاك است ولي در زدودن انحرافات و خرافات فقط نيت پاك كافي نيست بلكه تشخيص درست و تخصص لازم و مراعات انصاف نيز ضروري است كه متأسفانه نه از تشخيص درست و تخصص لازم خبري است و نه از مراعات انصاف اثري، چرا كه به گفته ايشان هدف آقايان در حقيقت كشيدن خط بطلان بر حكمت اسلامي است نه نقد منصفانه و مقصود آن است كه به همگان اعلام دارند فلسفه و عرفان سراسر كشك و سراب است نه جداسازي صواب از ناصواب.

حقير گويد: عمل ناصواب و غير منصافه آقايان در برابر اين نامه و كتمان حقايق موجود در آن و مثله كردن آن يادآور خواندن «لاتقربوا الصلوة» بدون «و انتم سكاري» است و اين خود نمونه‌اي است براي ارزيابي خيلي از كارها و اظهار نظرهايي كه آنها به نيت ترويج معارف امام صادق علیه‌السلام و اهل بيت عصمت و طهارت علیهم‌السلام و زدودن خرافات از چهره پاك اسلام انجام مي‌دهند.

غرض حقير در اين نوشتار تغيير دادن موضع افرادي كه شاكله وجودي‌شان با بدبيني‌ها و انحرافات نسبت به فلسفه و عرفان تقوّم يافته نيست چرا كه اميد اين امر از آنان توقع نابجايي است بلكه مي‌خواهم به برخي از افرادي كه با حسن ظن و به اعتقاد پاكِ تولّي از اهل بيت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) به اين زمزمه‌ها و نغمه‌هاي ناموزون كه شامّه عقل و انصاف را آزار ميدهد گوش داده و از اين راه مي‌خواهند راه صواب را از ناصواب بازشناسند هشدار داده و بگويم: اين (مثله کردن نامه آیت الله سبحانی) است نمونه اطلاع رساني جامع و كامل آقايان! و اين است نشانه رعايت انصاف و امانت آنان! تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

عزيزان لازم است بدانند امام صادق علیه‌السلام كسي است كه در توحيد مفضّل وقتي كه ايشان معترض نظر قائلان به اتفاق مي‌شوند نام ارسطاطاليس را – كه حكيمي است يوناني و موحد – مي‌برند و ردّي را كه او بر قائلان به اتفاق وارد ساخته نقل كرده و تأييد مي‌كنند، حال اگر اين آقايان به جاي امام صادق علیه‌السلام نشسته بودند چه بسا از بردن نام ارسطاطاليس اجتناب ورزيده و از نقل نظريات او دوري مي‌جستند تا مبادا اين سخن و اين نقل، ترويج حكمت و فلسفه به حساب آيد و بنايي كه به گمان خود در بطلان فلسفه و عرفان بنا كرده‌اند فرو بريزد. ببين تفاوت ره از كجا تا به كجا.

بگذاريم و بگذريم. نقد سخنان تعصب ‌آلود و غيرِ منصفانه و غيرِ تخصصي آقايان حوصله‌اي بزرگ و فرصتي واسع مي‌طلبد كه حقير فاقد هر دو است ولي اجمالاً عرض مي‌شود: با ذكر چند مسئله فلكي و هيوي كه – حكيمان و عارفان پيشين آنها را به عنوان اصول موضوعه از دانشمندان زمان خود پذيرفته و بر اساس آن اهداف حكمي و معرفتي خويش را دنبال كرده‌اند و حكيمان و عارفان فعلي خود آن مسائل را باطل مي‌دانند – نمي‌توان خط بطلان بر كل فلسفه و كل عرفان و كل هيئت كشيد؛ چرا كه اگر اين كار صحيح باشد – كه نيست – بايد با همين حربه بر امام صادق علیه‌السلام تاخت كه چرا آن جناب نيز در فرمايشاتشان با توجه به اصول موضوعه زمان عناصر را چهار عنصر آب، خاك، هوا، آتش دانسته و بر اساس آن فرمايشاتي را مطرح فرموده‌اند. (رجوع كنيد به توحيد مفضّل)

همچنين با بيان اينكه فلان حكيم يا فلان عارف در فلان مسئله سخن به ظاهر سخيفي را نسبت به زنان ابراز كرده نمي‌توان كل تخصص فلسفه و عرفان را زير سؤال برد؛ چون اگر اين كار قابل دفاع بود – كه نيست – مي‌بايست با بيان اينكه فلان فقيه يا محدّث (مانند مرحوم بحراني) عدم كرويت زمين را - كه امروز بطلان آن اظهر من الشمس است - مستفاد از روایات نبوی و اهل بیت (علیهم‌السلام) می‌داند و آن را «اظهر من ان یخفی» می‌خواند، بر كل فقه و حديث نيز خط بطلان بكشيم كه مطمئناً نه آن كار و آن روش صحيح است و منطقي و نه اين كار قابل دفاع و معقول است.

اصولاً از كسي كه خود به صورت تخصصي با خواندن يك متن فلسفي يا عرفاني نزد يك استاد متضلع خبير – كه فلسفه و عرفان را هضم كرده باشد – معارف  فلسفي و عرفاني را فرا نگرفته چگونه مي‌توان نقد صحيح و منصفانه فلسفه يا عرفان را توقع داشت.

آقايان! خوب است بياييم به اقتضاي فرمايش امام علي علیه‌السلام كه فرمود: «لو سكت الجاهل ما اختلف الناس» يا فرمود: «الانصاف يرفع الخلاف و يوجب الائتلاف» با دنبال كردن تخصصي فنون و علوم و پرهيز از قول بدون علم و مراعات انصاف، حوزه‌هاي علوم و معارف را از اين اوضاع تأسف بار نجات داده و همه قواي خويش را در دفع دشمنان اصلي دين و معاندان واقعي اهلبيت علیهم‌السلام صرف كنيم؛ نه آن كه توان خويش را در دفع دشمنان خيالي و معاندان وهمي هدر دهيم. آيا امام خميني‌ها، علامه طباطبايي‌ها، مطهري‌ها، بهشتي‌ها، خواجه نصيرها، شيخ بهايي‌ها كه در كنار سائر علوم و معارف، فلسفه و عرفان را دنبال كرده و از بزرگان عرفا و فلاسفه تجليل نموده‌اند دشمن اسلام و اهل بيت اند!؟ يا منحرف و يا جاهل نادان!؟

چرا همانگونه كه براي خودمان تخصص قائليم و نظر تخصصي را از غير متخصص نمي‌پذيريم تخصص ديگران را وقعي نمي‌نهيم و بدون تخصص لازم و غير منصفانه، در هر مقوله‌اي اظهار نظر مي‌كنيم؟ چرا حاضر نيستيم بگوييم نمي‌دانيم و اهلش مي‌دانند، خودمان را راحت و طالبان حقيقت را به راه صحيح هدايت نمي‌كنيم؟ مگر با فرا گرفتن فقه و اصولِ صِرف و بشرط لا مي‌توان در هر مقوله‌اي اظهار نظر كرد و نيز صائب بود.

عزيزان اين سخناني را كه از سر درد بر قلم جاري مي‌شود حمل بر جسارت و بي‌ادبي نكنيد؛ من دست همه فقيهان منصف و اصوليان متعهد را مي‌بوسم و بلكه خاك پاي همه آنهايم ولي عاجزانه و دردمندانه به عنوان كسي كه هم فقه خوانده و هم اصول و هم تفسير مي‌داند و هم چند صباحي در حلقه درس فيلسوفان و عارفانِ واقعي حضور پيدا كرده و با اوج و حضيض و چم و خم مسائل نسبتاً آشناست از همه كساني كه قول، فعل، گرايش، نفرت و عشق آنها نسبت به هر امري براي همگان حجت است و با نازي ممكن است همه قالبها را در هم بشكنند و با نيازي همه شكسته‌ها را جبران كنند درخواست مي‌كنم حدّاقل احتمال بدهيد كه ممكن است واقع امر آنطور كه شما تصور كرده‌ايد نباشد همين احتمال كافي است كه از شدّت و حدّت انكارها و تكفيرها بكاهيم و آن كنيم كه رضاي خدا و رسول در آن است.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

خادم علوم اهل بيت عصمت و طهارت علیهم‌السلام

قم –  حسن رمضاني

{jcomments on}

خواندن 4515 دفعه آخرین ویرایش در پنج شنبه, 11 شهریور 1395