استدلال شیرین آقانجفی‌قوچانی بر مذهب مولوی

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

متن ذیل برگرفته‌ای از کتاب ارزشمند سیاحت شرق (طبع انتشارات طوبی، ص162-164) است. کتاب سیاحت شرق زندگینامه خودنوشت مرحوم آیت‌الله آقانجفی قوچانی از شاگردان بزرگ آخوند خراسانی است که حاوی نکات تربیتی، علمی و تاریخی ارزشمندی می‌باشد.

...............................

... سیّد گفت: چرا نمی‌‌گذاری مثنوی بخوانم؟

گفتم: ... سیدنا بخوان که خدا تو را و ملای رومی را رحمت کند.

سیّد گفت: ولو من نسبت به علماء عصر حاضر در معارف متنوّرتر خود را می‌دانم، چون سایرین ملای رومی را کافر و کتاب او را از کتب ضلال می‌دانند و به دست هرکس ببینند از او می‌رمند و من کتاب او را خوب می‌دانم و خودش را اگرچه کافر نمی‌دانم، لکن از آن ... سنی‌هاست و شما سزاوار نبود که من و او را در عرض هم دعای رحمت کنید، چه او قابل رحمت نیست.

گفتم: از کجا فهمیدی کسی را که در قرون سابقه بوده و مرده و مسلمان عارفی بوده یقیناً ولکن سنی است نه شیعه؟

گفت: اولاً آباء و اجداد او سنی‌ بوده‌اند.

گفتم: صرف این که پدر و جد، سنی بوده‌ ملازمه ندارد که اولاد نیز سنی باشد.

گفت: ثانیاً قاضی القضات اهل سنت بوده و به مذهب آنها متدین و عامل بوده.

گفتم: این هم دلیل نمی‌شود که باطناً متدیّن مذهب آنان بوده، چه بسا رؤسای آنها باطناً تشیع دارند و در ظاهر تقیه می‌کنند یا للدّنیا و یا جهت مصالحی که در نظر دارند، نظیر بودن علی بن یقطین در وزارت هارون که بارها می‌خواست استعفا بدهد، موسی بن جعفر علیه السلام نگذاشت.

گفت: ثالثاً تمجید و تعریف نمودن از خلفا در چند جای مثنوی و الّا داعی نبود که آنها را تحریف کند و مورد تقیه هم نبود چون در آن وقت از ریاست و میان مردم کشیده شده بود و عزلت اختیار نموده بود.

گفتم صلاح تقیّه منحصر به حفظ جان و مال و عرض انسان که نیست، بلکه تعریفات آنها را نموده که کتاب او نزد شیعه و سنی اشاعه پیدا نماید و تا روز قیامت بیاید تا مگر معدودی از آنها از شرح و بسط معارف حقه و اخلاق کریمه و عدم انطباق بر آنها مستبصر و هدایت یابند و این حیله خوبی است برای دخول خارجی‌ها در حصن حصین ولایت کلیه الهیه علویّه.

گفت: جواب‌های تو بر فرض تسلیم، تشیع او را ثابت نمی‌کند، نهایت مجهول الحال است باید بر او گفت علیه ما علیه.

گفتم: من خواستم ادله تو را خراب کنم. اگر دلیل بر تشیع او می‌خواهی، مثنوی پر است و یک جای که به خاطرم دارم در بیان معنی قول پیغمبر در غدیر خم من کنت مولاه فهذا علی مولاه می‌گوید :

کیست مولا آنکه آزادت کند                بند رقیت ز پایت بر کند

الی آخر و جاهای دیگر زیاد است، ولکن به خاطر ندارم و عمده دلیل این است که کسی که این همه فهم [و] شرح صدر در معارف و اخلاق و اعمال بلکه احاطه‌ای به تمام کائنات دارد، حق و باطل این مسأله بر او پوشیده و مستور نمی‌ماند، بلکه به ادنی طلبه‌ای از آنها گمان سنی‌گری برده نمی‌شود، بلکه باطناً یا شیعه و یا طبیعی و مادی و لامذهب صرف است. چون این مسأله به طوری واضح است که اگر کسی فی‌الجمله فهم داشته باشد و به تواریخ رجوع نماید ممکن نیست متدین به مذهب اهل سنّت باشد، اگر مسلمان است، یقیناً شیعه است، والا مادی و یا لامذهب است تا چه رسد به مثل این اعجوبه روزگار و جوّاب آفاق و مفسّر کائنات....

 

تفال زیبای آیت ‌الله محلاتی به مثنوی معنوی

متن ذیل برگرفته‌ای از کتاب ارزشمند سیاحت شرق (طبع انتشارات طوبی، ص291-293) است.

 

... در ربیع دوم 1330 خبر آمد که روس به بهانه دروغی که نامسلمان‌ها به او داده ‌بودند بقعه مطهّر حضرت رضا علیه‌السلام را به توپ بستند و با اسب و سگهای خود وارد صحن و رواق شدند، کردند آنچه کردند و شد آنچه شد.

مؤمنین غیور نجف به هم برآمدند دیدند چاره‌ای نیست الاّ آنکه مثل زن گریه کنند و به سینه بزنند. مجالس تعزیه و روضه‌خوانی برپا شد ضمناً دعای فرج زیاد می‌شد، بلکه گاهی که حوصله تنگ می‌شد و چون و چرایی با حضرت حجت می‌نمودیم که تا کی صبر و حوصله، تا به حال که اجدادت را می‌کشتند و می‌بستند و حبس می‌کردند، می‌گفتیم مقتضای سیاست و سلطنة جائرانه و محافظه‌کاری بر آن بر این وامی‌داشت لکن اظهار دشمنی به خاک قبر و مدفن امام فایده‌ای بر آن مترتب نبود الا صرف عناد و اظهار عداوت مثلاً اسارت زینب و کشتن علی‌اصغر و آب ندادن او، اسب بر بدن شهدا تاختن و جنازه حسین را تیرباران نمودن و مرقد حضرت رضا علیه السلام را توپ بستن و با اسب و سگ خود وارد صحن و رواق شدن اینطور مصیبت‌ها در یک ردیف هستند در این که فایده برای دشمن ندارد الا مجرد العناد و اللجاج و اظهار الغرور و النخوة. و این طور مصیبت بر عاقل غیور بسیار شاق و لایتحمل است.

و به رفیق سفر کاظمین برخوردم. گفتم: احتمال نمی‌دهی که این جرأت یکی از اثرات حرکت ما به کاظمین باشد، دیدی که هر کار دلشان بعد از این بخواهد می‌کنند. خوب پدر سگ! حضرت رضا چه ضرر داشت به تو که چنین کردی و من گمان ندارم حضرت حجت در این قضیه صبر کند و خودش هم می‌داند که شیعه کاری از دستش نمی‌آید.

گفت: بیا برویم نزد آقا شیخ اسماعیل محلاتی که از مجتهدین منزوی است و خوش صحبت و خوش قریحه است. بلکه عقده دلمان بگشاید. رفتیم ایشان هم خیلی اظهار همدردی نمودند و این مصیبت را بزرگ می‌شمردند.

گفتیم: ممکن است این عقده از دل ما بیرون رود و انتقام کشیده شود؟

گفت: البته امکان ذاتی دارد، لکن نظر به اسباب عادی ممکن نیست، چون هیچ دولتی امروزه در روی کره، مقاومت با روس ندارد، بکله تمام دول هم اگر متحد شوند باز اشکال دارد، چه اگر به نقشه نظر کنی ممالک دیگر نسبت به مملکت روس ساخلوهای سرحدی یک مملکت محسوب هستند. سعه مملکت روس از شرق تا غرب به حدی است که آفتاب از مغرب مملکت که غروب می‌کند و هنوز شفق فرو نشده صبحدم طلوع کند در شرق مملکت. به عبارت اخری خورشید که از افق غربی پایین می‌رود به مقدار هیجده درجه چنانکه موقع زوال سرخی اول شب است، همچنین در این مملکت وقت اول طلوع سپیده صبح است نیز از افق شرقی.

پس شب این مملکت به قدر سیر خورشید در سی‌ و شش درجه است از سیصد و شصت درجه و نسبت عشری دارد. و بالجمله در قوت و شوکت و قشون نیز سرآمد دول است، خیلی اشکال دارد به این زودی‌ها این عقده از دل‌ها بیرون رود و باید دعا کرد.

بعد از آن دست بُرد کتاب مثنوی را از طاقچه برداشت مشغول به صلوات و سوره حمدی شد که بگشاید و تفألّی به اشعار او در این قضیه بزند و من تعجب نمودم از این مجتهد پیرمردی که کتاب مثنوی در نزد این پیدا می‌شود و محل اعتناست که به او تفأل می‌زند و بالجمله مثنوی را گشود و تبسم نمود و اظهار تعجب و این اشعار قرائت شد. (از جلد چهارم صفحه 388 چاپ علاء الدوله.)

حمله بردند اسپه جسمانیان / جانب قلعه و دژ روحانیان

تا فروگیرند بر دربند غیب /  تا کسی ناید از آن سو پاک جیب

غازیان حمله غزا چون کم برند / کافران بر عکس حمله آورند

غازیان غیب چون از حلم خویش / حمله ناوردند بر تو زشت کیش

حمله بردی سوی دربندان غیب / تا نیابند این طرف مردان غیب

جنگ در صلب و رحمها برزدی / تا که شارع را بگیری از بدی

چون بگیری شهر؟ هی که ذوالجلال / برگزیده است از برای انتسال

تو زدی در بندها را ای لجوج / کوری تو کرد سرهنگی خروج

تک منم سرهنگ و هنگت بشکنم / نک بنامش نام و ننگت بشکنم

تو هلا در بندها را سخت بند / چند گامی بر سبال خود بخند

سلبتت تو تیزتر یک یک قدر / تا بدانی کالقدر یُعمی البصر

سبلت تو تیزتر یا آنِ عاد  / که همی لرزید از دمشان بلاد

تو ستیزه روی‌تر یا آن ثمود / که نیاید مثل ایشان در وجود

صد از اینها گر بگویم تو کری / بشنوی و ناشنوده آوری

توبه کردم از سخن کانگیختم / بی سخن من دارویت آمیختم

گه نهم بر ریش خامت تا پزد / یا بسوزد ریش خامت تا ابد

تا بدانی کو خبیر است ای عدو / می‌دهد هر چیز را در خورد او

بعد از این اشعار بسیار خوشحال شدیم کانّه وحی آسمانی بود که بر ما نزول نمود و یقین نمودیم که روس به همین نزدیکی‌ها مضمحل خواهد شد به توسط یک سرهنگی که آن سرهنگ را به هیچ یک از دول نتوانستیم، ولو به طور ظن یقین کنیم مگر حضرت حجت و یا کسی که از طرف الله باشد و عقیده و ارادت ما به مثنوی بیش از پیش شد که این بشارت را به ما داد و سرورکی به قلب ما داخل نمود.

ما هم فاتحه و با اخلاص از سر اخلاص به گور پر نور او هدیه نمودیم و از آنجا برخاستیم و منتظر بودیم که تا کدام سرهنگ و از کدام نقطه به تأیید اسلام و برید قلوب مؤمنین و بر اضمحلال دولت نیکلایی کمر بندد و بلکه عالم را از این خرس شمالی آسوده سازد.

{jcomments on}

خواندن 5047 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 27 شهریور 1395