آیا حضرت آیت الله بروجردی با فلسفه مخالف بود؟

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

بسم الله الرحمن الرحیم

در این یادداشت، بر آنیم تا چرایی مخالفت آیت الله بروجردی با تدریس اسفار را با توجه به شواهد پی بگیریم.

در پاسخ به این سوال که «آیا آیت الله بروجردی با فلسفه مخالف بود؟» نکاتی عرض می‌شود:

1.از حضرت امام خمینی نقل کردیم که مرحوم آيت الله بروجردي شخصا فلسفه و حکمت متعالیه (اسفار) را نزد بزرگان این فن مانند آخوند کاشی و حکیم جهانگیرخان قشقایی خوانده بود و شخص ایشان به علامه طباطبایی فرموده بود من خودم اسفار را مخفیانه خوانده‌ام.

(نگاه کنید: سلسله موی دوست ، خاطرات دوران تدریس امام خمینی(ره) ، ص 97 تا 100 ؛ مهر تابان ص 103)

2. مرحوم آیت الله بروجردی از اینکه توفیق فلسفه خواندن در محضر حکیم جهانگیرخان قشقایی را پیدا کرده بود خوشحال بود.  

آیت الله شیخ محمد رضا کلباسی می‌فرمودند: من سعی کردم آقای بروجردی را به درس فلسفه راغب کنم و او را به حلقه درس جهانگیرخان ببرم، و ایشان تا پایان حیاتش از من تشکر می‌کرد. (محمد واعظ زاده خراسانی، زندگی آیت الله العظمی بروجردی، ص 30)

3. چنانکه از امام خمینی نقل شد، مرحوم آیت الله بروجردی در بروجرد فلسفه تدريس مي‌کردند و برخی از مقدس مآبان قم، آن درس را به تعطیلی کشاندند.
(نگاه کنید: سلسله موی دوست ، خاطرات دوران تدریس امام خمینی(ره) ، ص 97 تا 100)

4. مرحوم آیت الله بروجردی درباره فلسفه، تأليف دارند یعنی بر اسفار صدرالمتالهین شیرازی حاشیه نوشته‌اند. (المنهج الرجالی ص 40)

5. مرحوم آيت الله بروجردي، طلاب مستعد را از فلسفه خواندن منع نمی‌کردند بلكه می‌فرمودند هر کسی فلسفه نمی‌فهمد و نگران کج فهمی‌ها بودند.

مجلّه «حوزه» در مصاحبه خود با آیت الله منتظرى آورده است:
مشهور است آيت الله بروجردى با حكمت و فلسفه مخالف بوده است، از اين روى درس فلسفه علّامه طباطبائى را تعطيل كرده است. لطفاً در اين زمينه توضيح بدهيد!

آقای منتظرى در جواب مى‌گويند: علّامه طباطبائى «أسفار»، و من «منظومه» تدريس می‌‏كردم. يك روز مرحوم حاج آقا محمّد قُدسى اصفهانى پيش من آمد و گفت: آقاى بروجردى فرمودند: «به آقاى منتظرى بگوئيد «منظومه» را تعطيل كند و بيايد پيش من.»

من رفتم بيت آيت الله بروجردى. آقاى حاج محمّد حسين گفت: آقا فرمودند: «به آقاى منتظرى بگو: اسامى شاگردان علّامه طباطبائى را بنويسد تا شهريه آنان قطع شود.»

من تعجّب كردم و گفتم: اين مطلب غير ممكن است! اين چه تصميمى‏ است؟

آقاى حاج محمّد حسين گفت: من هم به اين نتيجه رسيده‌ام كه اين تصميم غلط است.

گفتم: پس برويم پيش آقا.

رفتيم ... گفتم: آقا اين چه تصميمى است؟! فلسفه علمى است كه دانشگاههاى دنيا روى آن حساب مى‌كنند. فقه و اصول ما، موضوعش امور اعتبارى است.

فرمودند: «من هم قبول دارم. خودم فلسفه خوانده‏ام؛ ولى چه كنم؟! از يك طرف برخى از طلبه‏ها اين حرفها را هضم نمى‌كنند، از اين روى به انحراف كشانده می‌‌‏شوند؛ من خودم در اصفهان كسى را ديدم كه «أسفار» را زير بغلش گرفته بود، مى‌‏گفت: من خدا هستم!

ديگر اينكه خيلى از آقايان اعتراض می‌‏كنند و مرتّب فشار می‌‏آورند.»

گفتم: پس معلوم مى‌‏شود شما با فلسفه مخالف نيستيد؛ بلكه با نشر و پخش اين حرفهاى درويشى مخالفيد!

فرمودند: «بله. اگر بنشينند خوب درس بخوانند طورى نيست.»

گفتم: من «إشارات» شروع مي‌كنم. علّامه طباطبائى را هم قانع مى‏كنم كه «شفا» شروع كنند.

ايشان فرمودند: «علّامه رضايت نمی‌‌‏دهد. حرف مرا قبول ندارد.»

گفتم: آقا اين چه حرفى است! ايشان نسبت به شما احترام می‌‏گذارند. خودم «إشارات» شروع كردم. به منزل مرحوم علّامه طباطبائى رفتم، ايشان مريض بود. جريان را عرض كردم ايشان فرمودند: نه، من «أسفار» را ترك نمى‏كنم. با شاگردهايم از قم مى‌روم به كوشْكْ نُصْرَت.

گفتم: آقا اين چه سخنى است! طلبه‌ها شهريّه می‌‌خواهند و فقه و اصول‏ بايد بخوانند: شما «شفا» را شروع كنيد، به مناسبت نظريّه‌‏هاى خود را نيز بگوئيد.

مرحوم علّامه پذيرفت. وقتى اين خبر را به آيت الله بروجردى دادم خيلى خوشحال شدند.

خلاصه آيت الله بروجردى فلسفه خوانده بودند و مخالف فلسفه نبودند؛ ولى شرائط زمانى و برخى مسائل ديگر، ايشان را بر اين امر وا داشت.
(مجله حوزه شماره 43 و 44، فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر 1370، به مناسبت سی امین سال درگذشت آیت الله العظمی بروجردی ، ص 254 و 255)

يکی از افرادی که در آن زمان قصد فلسفه خوانی داشته اینگونه نقل می‌کند: در آن زمان هر کس می‌‌خواست درس فلسفه بخواند، به او می‌گفتند: «فلسفه نخوان کافر می‌‌شوی!» وقتی بنده تصمیم گرفتم فلسفه بخوانم، عده‌ای رفتند پیش پدرم و به ایشان گفتند: اگر پسرت فلسفه بخواند، دینش را از دست خواهد داد و کافر خواهد شد!

پدرم به من گفت: به این دلیل من راضی نیستم شما فلسفه بخوانی. گفتم: برویم پیش آقای بروجردی، هرچه ایشان بگوید، قبول می کنیم. پدرم گفت: ایشان مرجع من است و اگر بگوید جایز است، قبول می‌کنم.

یک روز وقت گرفتیم و رفتیم خدمت آقای بروجردی. ایشان در اندرونی در اتاق کوچکی نشسته بود ... پدرم دست آقای بروجردی را بوسید. بعد من از ایشان سوال کردم: آقا! من می‌خواهم فلسفه بخوانم، آیا جایز است یا نه؟

ایشان، در حالی که دستش را روی گوشش گذاشته بود، فرمود: فلسفه خواندن هیچ اشکالی ندارد، مسأله‌ای نیست. خود من هم فلسفه خوانده‌ام، لکن بهتر است قبل از آن، یک مقدار رسائل و مکاسب بخوانید، بعد فلسفه بخوانید. گفتم: آقا! من رسائل و مکاسب خوانده‌ام. فرمود: پس هیچ مانعی ندارد.

ما از منزل ایشان بیرون آمدیم، پدرم گفت: هرچند ایشان فرمودند مانعی ندارد، ولی در عین حال باز من اجازه نمی‌دهم! و البته تمام اینها به دلیل جوسازی علیه درس فلسفه بود.» (تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (تاریخ حوزه علمیه قم)، ص 219)

6. مرحوم آیت الله بروجردی تحت فشار شديد برخي علمای نجف و مشهد بودند.

در نقل مرحوم دواني از امام خمینی آمده است: «امام ...گفتند: ... آقای بروجردی خودشان اهل معقول (استاد فلسفه و علوم عقلی) هستند و شخصاً با فلسفه مخالف نیستند. وقتی بروجرد بودند و خبر به قم رسید که گذشته از خارج فقه و اصول، فلسفه هم تدریس می کنند، چند نفر از افراد مقدس از قم بلند شدند رفتند بروجرد و کاری کردند که ایشان را واداشتند که تدریس فلسفه را ترک کنند تا مبادا به حوزه علمیه قم هم سرایت کند و کار به جای باریکی بکشد. ایشان هم از ترس هو و جنجال مقدسان آن را ترک کردند.» (نگاه کنید: سلسله موی دوست ، خاطرات دوران تدریس امام خمینی(ره) ، ص 97 تا 100)

همچنین در آن نقل آمده است: امام فرمودند: نمی‌شود در این باره چیزی به آقای بروجردی گفت و چون یکی از دوستان اصرار کرد، امام با عصبانیت گفتند: من چه کنم، کسانی در منزل آقای بروجردی هستند که نمی‌گذارند کاری برای اسلام انجام بگیرد. (همان)

در نقل آیت الله منتظري از زبان مرحوم آيت الله بروجردي گذشت که: «... ديگر اينكه‌ خيلي‌ از آقايان‌ اعتراض‌ مي‌كنند و مرتّب‌ فشار مي‌آورند.»

(مجله حوزه شماره 43 و 44، فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر 1370، به مناسبت سی امین سال درگذشت آیت الله العظمی بروجردی ، ص 254 و 255)

در نقلی از آیت الله گرامی آمده است: آقای بروجردی که زیر فشار جوّ نجف و مشهد قرار داشت، به آقای طباطبائی پیغام داد که بیایید، من با شما کار دارم، آقای طباطبائی هم خودش فهمیده بود که قضیه از چه قرار است. آقای طباطبائی فرمود: من نزد ایشان رفتم و مجموعه‌­ای از نامه­‌هایی که از داخل و خارج کشور داشتم و سؤالاتی که درباره اصول عقاید و غیره بود، همراه خود بردم و جلوی آقای بروجردی ریختم و گفتم این­ها را با چه چیزی باید جواب بدهیم، آیا می­‌شود با «صلوت» حاج آقا رضا و با صاحب «جواهر» جواب داد. مرحوم بروجردی فرموده بود: من قبول دارم ولی خودم از جای دیگر تحت فشار هستم.

تصور ما این بود که ایشان هم از نجف، به خصوص از طرف آقای اصطهباناتی و گروه او و هم از مشهد و از طرف کسانی مثل شاگردان مرحوم آمیرزا مهدی تحت فشار بودند.
(خاطرات آیت الله محمد علی گرامی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1381، ص113)

در نقل ديگري آمده‌ است: «تصمیم آیت الله بروجردی حول تدریس اسفار مرحوم علامه برپایه فشارهای مبنی بر تعطیلی دروس فلسفه قم بوده است، خود ایشان می‌فرمایند: مثل باران از نجف و سایر بلاد نامه آمد.» (تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (تاریخ حوزه علمیه قم)، ص 213 تا 222)

برخی از آيت‌الله‌ سيد موسي‌ شبيري‌ زنجاني‌ نقل کرده‌اند که آيت‌الله‌ بروجردي‌ مي‌خواست‌ علوم‌ معقول‌ [فلسفه‌] را شبه‌ تحريمي‌ كند و آقاي‌ سيدمحمدرضا سعيدي‌ (شهيد آيت‌الله‌ سعيدي‌) كه‌ با فلسفه‌ مخالف‌ بود، در اطراف‌ اين‌ موضوع‌ نزد آيت‌الله‌ بروجردي‌ فعاليت‌ مي‌كرد، اما وساطت‌ آقاي‌ بهبهاني‌ و ديگر آقايان‌ از عملي‌ شدن‌ اين‌ كار جلوگيري‌ نمود. (شناختنامه‌ علامه‌طباطبايي‌،4/ 144-143 مقاله‌ «نقد مقاله عقل‌ و دين‌«)

این نقل نیز گویای این مطلب است که در اطراف مرحوم آیت الله بروجردی، مخالفان فلسفه فعالیت می‌کردند که البته برخی از آن افراد از جمله شهید آیت الله سعیدی که در آن زمان محور مخالفت‌ها و جوسازی‌ها بودند بعداً متوجه اشتباه خود شدند.

مرحوم شهيد سعيدي كه از شاگردان علماي مخالف فلسفه در مشهد بود و پس از هجرت به قم و تشرف به محضر حضرت امام خمینی، اشتباهات گذشته خود را دریافت و تغيير روش داد.

به این خاطره درباره شهید سعیدی توجه کنید: «چند ماه قبل از شهادت آیت الله سعیدی، نماینده حضرت امام(ره) و امام جماعت مسجد موسی بن جعفر علیه‌السلام در خیابان غیاثی (آیت الله سعیدی کنونی)، همراه با تعدادی از دوستان دانشجو خدمت ایشان رسیده بودم. آن روزها مباحث عقیدتی، مخصوصاً تقابل اسلام با مارکسیسم و گروه های مارکسیستی بسیار داغ بود. آیت الله سعیدی در کنار تأکید بر مبارزه با رژیم ستمشاهی، به ضرورت فراگیری مبانی فلسفه و کلام نیز اشاره کردند و فرمودند: روزی در درس فلسفه آقا، (منظور حضرت امام بود) به ایشان عرض کردم، فلسفه ملاصدرا به چه درد ما می‌خورد؟

امام نگاهی به من انداختند و فرمودند آقای سعیدی! و ما ادراک ما ملاصدرا؟...

و امروز ضرورت آن مباحث عمیق را احساس می‌کنم. آیت الله شهید در ادامه خطاب به حاضران توصیه کردند که اگر می‌خواهید راه را گم نکنید، دامان آقای مطهری را بگیرید. ایشان عصاره فضائل است.»
(حسین شریعتمداری، ماهنامه فرهنگی اجتماعی شاهد یاران، شماره 5-6/ فروردین و اردیبهشت1385، یادمان سالروز عروج شهید آیت الله مطهری، ص 61)  

7. نظر مرحوم آیت الله بروجردی این بود که نباید «اسفار» به صورت علنی تدریس شود نه اینکه تدریس فلسفه به صورت مطلق، تعطیل شود. (دقت کنید).

مرحوم آیت الله بروجردی به علامه طباطبایی، پیام داده بودند «...درس «أسفار» علنى در حوزه رسمى به هيچ‌وجه صلاح نيست و بايد ترك شود...» (علامه طهرانی، مهر تابان ص 103)

8. آیت الله بروجردی، در ابتدا با تدریس علنی اسفار، اظهار مخالفت کردند اما در ادامه نظر خود را اعمال نکردند و مرحوم علامه طباطبایی، سالهای سال به تدریس علوم فلسفی پرداختند.

به عبارت دیگر پس از آنکه علامه طباطبایی پاسخ پیام آیت الله بروجردی را دادند عملکرد آیت الله بروجردی عوض شد و علّامه در این‌باره فرمودند: پس از اين پيام؛ آيت الله بروجردى ديگر به هيچ‌وجه متعرّض ما نشدند، و ما سالهاى سال به تدريس فلسفه از «شفاء» و «أسفار» و غيرهما مشغول بوديم و هر وقت آيت الله بروجردی، برخوردى با ما داشتند بسيار احترام مى‏گذاردند. (علامه طهرانی، مهر تابان ص 103)

9. در پایان، فرمایش مقام معظم رهبری را به عنوان حسن ختام تقدیم می‌کنم: «... البته ما همان وقت مقلّد آقاى «بروجردى» بوديم و الان هم با چشم تجليل و تعظيم به ايشان نگاه مى‌كنيم؛ اما بالاخره هرچه بود، نتيجه‌اش اين شد. اين نبايد تكرار شود....» (بیانات در دیدار برخی از نخبگان حوزوی،  ۱۳۸۲/۱۰/۲۹)

نویسنده: وحید واحدجوان

{jcomments on}

خواندن 4944 دفعه آخرین ویرایش در پنج شنبه, 01 مهر 1395