پاسخ به سوالات شاگردی از استاد حسن زاده آملی/3

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

پاسخ به «سؤالات پانزده‌ گانه شاگردی از استاد حسن زاده آملی نوشته خیرالله مردانی»

پاسخ به برخی از شبهات پیرامون مطالب حضرت علامه حسن زاده آملی که توسط آقای خیرالله مردانی مطرح شده است.

متن حاضر، قسمت سوم و پایانی پاسخ شاگردِ شاگردِ حضرت علامه حسن زاده آملی به «سوالات پانزده گانه شاگردی از استاد حسن زاده آملی» است که با اضافاتی تقدیم می‌شود:

متن حاضر، در ویژه نامه علمی فرهنگی «وحی و خرد» منتشر شده است که با اندک اضافاتی در اینجا نقل می‌شود.

 

××× سؤال دهم: چرا خود ستایی می‌کنید؟

نویسنده مزبور نگاشته: «حضرتعالی مستحضرید که خودستایی امری پسندیده از نظر اسلام نمی باشد، چنانکه قرآن فرموده است: فَلا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقى (نجم/32).

امام باقر (ع) درباره آیه فوق فرموده است: يَقُولُ لَا يَفْتَخِرْ أَحَدُكُمْ بِكَثْرَةِ صَلَاتِهِ وَ صِيَامِهِ وَ زَكَاتِهِ وَ نُسُكِهِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى مِنْكُمْ .

در احادیث ذوات معصومین(ع) به آثار ویرانگر این امر توجه داده شده و ممدوح قلمداد نگردیده است و سبب سخط و غضب دیگران نیز می گردد تا جایی که امام هادی (ع) در این زمینه فرموده است: مَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُونَ عَلَيْهِ .

از امیر مؤمنان (ع) نیز مطالب فراوانی ذکر شده است که از جمله احادیث زیر را شاهد می آوریم:

«ایّاک و الثقة بنفسک ذلک من اکبر مصائد الشیطان الثقة بالنفس من اوثق فرص الشیطان».

و سپس روایاتی دیگری نیز در این باب نقل نموده و گویا هدفش این بوده که حضرت علامه را اهل خودستایی معرفی نماید.

××× پاسخ:

کاش نویسنده در کنار این احادیث به آیه شریفه «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث» و سیرة اهل بیت (ع) در بیان فضائل خود و سیره انبیاء عظام در بیان فضائل خود همچون «يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِين‏» نظری می انداخت تا مطلع گردد بیان نعمت های الهی اگر موجب عجب نگشته و راهنمایی برای دیگران و شوق به تحصیل فضائل و صفات حسنه باشد نه تنها شرعاً ممنوع نیست، بلکه در بسیاری از موارد ممدوح است.

آنچه مهم است این است که بدانید بیان نعمت‌ های الهی با چه نیت و انگیزه ای بوده است و نیت ها و انگیزه ها را خداوند و اولیائش می‌ داند لذا نمی شود به ظاهر کلامی تمسک کرد و آن را حمل بر خود ستایی، فخر فروشی، رضایت از نفس، اعتماد به نفس و ... دانست.

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام فِي كَلَامٍ لَهُ ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلًا (کافی ج 2 ص 362)

شما طبق روایات اهل بیت علیهم السلام موظفید در درجه اول، امر و سخن برادر دینی خود را به بهترین امر حمل کنید. فضلا از امر و سخن استادتان و فضلا از امر و سخن عالم بزرگی مانند علامه حسن زاده آملی.

 

××× سؤال یازدهم: چرا حدیث جعلی را معنا کرده اید؟

نویسنده نوشته است: «س 11 – فاضل محترم آقای محسن غرویان از حضرتعالی در مورد روایتی چنین سؤال نموده اند:

در روایت معروف قدسی که در مورد شهداست: من طلبنی وجدنی و ... اینکه خداوند می فرماید: «قتله» به چه معناست؟ و نیز «فأنا دیته» چه مفهومی دارد؟

فرموده اید: «همانطور که «نفخت»ی خدا با «نفخت»ی ما فرق دارد، «قتلت»ی خدا هم با «قتلت»ی ما فرق دارد، این «قتل» عین «حیات» است.

الفاظ که از عالم ماده بالا می روند، مناسب با مرتبه ای، معنای خاصی پیدا می کند.

البته هر کسی شایستگی این مقام را ندارد. خداوند می فرماید: «فأنا دیته» خودم دیه او هستم، این هم به زبان ماست! چه مرگ خوبی! و چه دیه خوبی! آنها که دل به دنیا بسته باشند، چنین مقامی ندارند، دنیا و آخرت مثل دو تا «هوو» هستند، عطایای ما را باید مطایای ما بکشند، بله، رخش می باید تن رستم کشد!»

در مورد حدیث فوق الذکر لازم است به عرض آن جانب برسانم که متن منقول حدیث عبارتست از: من طلبنی وجدنی، و من وجدنی عرفنی، و من عرفنی احبّنی، و من احبنی عشقنی، و من عشقنی عشقته، و من عشقته قتلته، و من قتلته فعلیّ دیته، و من علیّ دیته فانا دیته.

حدیث فوق الذکر نه تنها حدیث قدسی نمی باشد و بزرگان حدیث شناسی مانند آیت الله العظمی مرعشی نجفی آن را نه تنها حدیث نمی دانند بلکه از ساخته های ایادی صوفیه دانسته اند و مجله وزین پاسدار اسلام نیز جعلی بودن آن را بر ملا ساخته است و لذا شایسته بود که حضرتعالی تحقیقی در این زمینه می فرمودید و چنانچه قدسی بودن آن برای شما ثابت شده است، برای ما توضیح بفرمایید. لطف فرموده و جواب کتبی لازم را ارائه فرمایید تا سبب تنویر افکار ما گردد.»

××× پاسخ:

باید دانست که استدلال به یک حدیث (به عنوان کلام معصوم) محتاج به صحت یا اعتبار سند آن می باشد ولی نقل و تفسیر آن محتاج سند نیست. حضرت علامه محتوای حدیث را توضیح داده اند.

ضمنا نقل احادیث مرسله سیره مستمره ارباب حدیث است خصوصاً حدیثی که مضمون آن در روایات متعدد آمده باشد. فقرات مختلف این حدیث در روایات شیعی شواهد فراوانی دارد و مضمون حدیث با هیچ یک از مسلمات قرآن و روایات مخالفت ندارد بلکه موافقت دارد و لذا حضرت علامه نیز به تفسیر آن پرداخته اند، و لذا سؤال از اصل بی مورد است.

 

 

××× سؤال دوازدهم: سخن شما در مخلد بودن اهل نار بدون عذاب، منافات با آیات و روایات دارد.

نویسنده محترم نگاشته:

«حضرتعالی بحثی تحت عنوان: مخلّد بودن اهل نار در عذاب، ذکر نموده اید و در این خصوص چنین نوشته اید که :

و أما أهل النار الی النعیم، و لکن فی النار اذ لابد لصورة النار بعد انتهاء مدة العقاب أن تکون برداً و سلاماً من فیها و هذا نعیمهم.

اما اهل نار مآلشان به نعیم است، لکن در نار، زیرا صورت نار، پس از انقضاء مدت عقاب ناچار است بر هر کس که در آن است، برد و سلام شود و این نعیمشان است.

توجیه حضرتعالی متکی به کلام رئیس صوفیان، محی الدین عربی است و نوع نگرش شما در این خصوص تباین با کلام خداوند و احادیث ذوات معصومین(ع) دارد و حتی برای خود شما نیز نمی تواند حجیت داشته باشد، زیرا مخالف با بیان قرآن و پیشوایان معصوم الهی است و خداوند به گروه هایی وعده عذاب دائمی و همیشگی داده و آنها را مشمول لعن خود در دنیا و آخرت ساخته است که برای نمونه به آیاتی از قرآن و روایات معصومین(ع) توجه شما را جلب می نمایم.

1. قرآن در سوره توبه آیه 68 می فرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَ الْمُنَافِقَتِ وَ الْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَلِدِينَ فِيهَا هِىَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيم».

و سپس آیاتی دیگر را نیز در این باره ذکر می نماید.

××× پاسخ:

اولاً باید دانست که این عبارات عبارت محیی الدین در فصوص است که حضرت علامه آن را فقط ترجمه نموده اند و برای بدست آوردن نظر خود حضرت علامه باید به مواردی که به بحث در این باره پرداخته اند مراجعه کرد.

ثانیاً: باید دانست که حضرت علامه در آثار متعدد خود تأکید بر خلود در نار نموده و به آیات قرآن استدلال کرده اند ولی به این نکته نیز تذکر داده اند که خلود در نار که در تعبیر «اصحاب النار خالدین فیها» آمده ملازم با خلود در عذاب نیست چون خداوند در قرآن کریم در سوره مدثر جمعی از ملائکه را نیز از «اصحاب النار» شمرده و می دانیم که ایشان معذّب نیستند.

ثالثاً: حضرت علامه خلود در عذاب را نیز در آثار خود پذیرفته اند ولی آن را اعم از عذاب سوزاندن آتش و ترساندن به آن دانسته اند به قرینه اینکه در برخی روایات شیعی درباره برخی کفار که در جهنم می باشند آمده که خداوند به آتش می فرماید او را بترسان ولی اذیّت منما. [1]

رابعاً با توجه به آیات و روایات، خلود در عذاب از جهتی، منافاتی با رحمت و نعیم بودن آن از جهتی دیگر ندارد. [2]

خامسا استدلال شما بر آیات و روایات نسبت به عده ای که مخلد در عذاب هستند دلیل نمی شود که هر کس وارد جهنم شود برای همیشه در جهنم خواهد بود و یا برای همیشه آنجا معذب خواهد بود.

پس این نظریه بر اساس جمع بین مجموعه آیات و روایات بیان شده و متکی بر کلام مباین با قرآن و عترت نیست و هیچ ربطی به انکار «خلود در نار» یا «خلود در لعن» ندارد و بیشتر آیاتی که نویسنده محترم ذکر نموده اند، به بحث بی ارتباط بوده و محصول خلط خلود در نار و خلود در عذاب است.

در هر صورت اگر چه طرفین اقوال استناد به آیات و روایات نموده اند جای تحقیق بیشتر در این مسأله باقی است و این بنده را عقیده بر تحقیقی است که علامه طباطبایی قدس سره در جلد اول المیزان در اثبات خلود عذاب بیان فرموده اند.

 

××× سؤال سیزدهم: کتاب مشارق انوار الیقین معتبر نیست

فاضل محترم نگاشته: «حضرتعالی درباره کتاب هایی مانند مشارق انوار الیقین حافظ رجب برسی و تفسیر فرات فرموده اید: «اگر به زبان حدیث آشنا باشیم، خواهیم دید بسیاری از کتب چون مشارق أنوار الیقین تألیف الحافظ رجب برسی و تفسیر فرات کوفی، صحیح است و غلوّی در کار نمی باشد.»

نویسنده مزبور سپس در ردّ آن بحثی مفصل در بی اعتبار بودن سند خطبه «البیان» نموده و ادعا کرده بزرگان شیعه آن را جعلی می دانند و اعتراضاتی نیز درباره کتاب مشارق الانوار نموده است.

××× پاسخ:

اگر کسی تدبّری کوتاه در عبارت حضرت علامه نماید به روشنی می یابد که این عبارت در مقام آن نیست که ادعا کند هر چه در تفسیر فرات یا مشارق الانوار آورده از جهت سندی قابل اعتماد است، بلکه در مقام آن است که مفاد کلی این کتاب ها غلوّ نیست و این که عده ای فرات کوفی و حافظ رجب برسی را غالی شمرده اند باطل است. این سخن در حقیقت در مقابل جریانی است که این نوع احادیث را در شأن اهل بیت (ع) نمی پذیرند و مقام امام را مادون این مسائل می دانند. [3] در حالی که آشنایان با معارف الهی تفسیر صحیح این گونه روایات را فهمیده و در آن غلوی نمی یابند. پس سخن این است که مضمون کلیّ کتابهایی چون تفسیر فرات و مشارق غلوّ نبوده و سخنانی است حق؛ و اهل دانش می دانند که صحت مضمونی ربطی به صحت سندی ندارد تا فاضل محترم خود را به زحمت انداخته و اشکالات سندی خطبه بیان را طرح نماید. علاوه بر آنکه جمعی از بزرگان شیعه چون سید حیدر آملی، حافظ رجب برسی، ملا محمد تقی مجلسی، قاضی سعید قمی، فیض کاشانی، و ... آن را تلقی به قبول نموده اند تا جایی که مجلسی اول در شرح خطبه بیان آن را بدون شائبه اسناد به آن حضرت داده و قاضی سعید شهرت آن در میان عامه و خاصه را مغنی از بحث سندی می دانسته است.

 

××× سؤال چهاردهم: حلاج عارف نیست، عرفا ادعای الوهیت دارند!

نویسنده محترم نوشته: «حضرتعالی بنا بر نقل فاضل محترم آقای محسن غرویان در پاسخ سؤال حلاّج ندای «أنا الحق» داشت، فرموده اید: چه چیزی و چه کسی می تواند سخن «انا الباطل» داشته باشد، همه هستی از حق، صدور یافته اند و همه حقند، باطل اصلاً رنگ وجود نمی گیرد، نه آقا، هیچ عارفی نگفته و نمی گوید «من خدا هستم».

در جواب حضرتعالی مطالب زیرا به عرض می رسانم: بنا به نقل کتب صوفیه بسیاری از سردمداران تصوف که مدعی عرفان و کشف و شهود، بوده اند، مدعی الوهیت گردیده اند، برای نمونه مطالبی از سرشناسان آنان ذیلاً ذکر می شود:

1. شبلی گفته است: «فقد کاشفنی الحق بأقل من ذلک فقال: کل الخلائق عبیدی غیرک، فانّک أنا».

و سپس چند عبارت از این دست از عرفا نقل نموده و گفته:

«اما در مورد جناب حسین بن منصور حلاج، به طور مختصر خدمت حضرتعالی عرضه می دارم که: هیچ انسان صاحب عقل و خرد، وی را عارف نمی داند. زیرا در توقع شریف صادر شده از ناحیه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، حلاج از جمله افراد ملعون قلمداد گردیده است.» سپس به احتجاج طبرسی نشانی داده است.

××× پاسخ:

در پاسخ این سخن بسنده می کنیم به فرمایش علامه شعرانی به نقل از علامه حسن زاده آملی در کتاب هزار و یک کلمه، ج 4، ص 246 به بعد:

«عرفا و صوفیه در بیانات خود بعضی مطالب اظهار می کنند که با ادب منافات دارد و البته مراعات ادب در امور لازم است، چنانکه شخص معبّر در جواب هارون الرشید که خواب دیده بود دندانهای او ریخته است معبّر گفت: اقوام خلیفه تمام بمیرند. خلیفه متغیّر شد و امر کرد او را زدند. دیگری آمد گفت: عمر خلیفه از تمام اقوام و خویشان بیشتر است. خلیفه انعامش داد با این که همان مطلب را گفته بود، برای مراعات ادب مستحق انعام گردید. در خداشناسی و عبادت هم مراعات ادب لازم است، مثلاً اگر مسجد خراب شود و مسجد هم خانه خداست یک کسی خطاب به خدا کند و بگوید: «ای خانه خراب» بی ادب بوده ، گر چه مطلب او راست و درست است. یا کسی بگوید: «ای خدای بی عقل بی شعور بی مدرک» بی ادبی است، ولی سخنی صحیح است؛ زیرا که عاقل و شاعر بر خدا کفر است ، و خداوند عقل ندارد چنانکه چشم ندارد ولی تمام چیزها را می داند و می بیند ...

کاری نداریم به این که عملشان خوب بوده یا بد ولی غرض صحیحی داشتند و تعبیراتی کرده اند.

گاهی هم بعضی ها گفته اند: من خدا هستم، مثل حسین بن منصور حلاج که گفت: «انا الحق» یا مثل دیگری که گفت: «لیس فی جبّتی سوی الله» آیا مقصود اینها همین الفاظ بوده؛ یعنی می خواسته بگوید من خدا و پروردگار آسمان و زمینم؟ اگر غرضش این بوده البته کافر است؛ زیرا که خدا جسم نیست و دیده نمی شود و به دار آویخته و کشته نمی گردد؛ ولی یقیناً این کلام هم مثل سایر کلمات عرفا که از آن معنای دیگری قصد کرده اند – همان طور که شراب گفته اند و از آن معرفت خواسته، و معشوق گفته و از آن خدا را خواسته – از این الفاظ هم چیز دیگر خواسته شده که معنای صحیحی است. بلی ممکن است بگوییم قدری بی ادبی و خلاف مصلحت است که جهّال را تحریک کرده خون های ناحق ریخته می شود، چنانکه کسی بگوید: ای خدای خانه خراب و ای خدای بی عقل و نامرد. اما معنی صحیحی که از این لفظ اراده کرده این است که از بس من مطیع فرمان خدا هستم و سراپا غرق محبت او، و گوش به فرمان او نهاده، هوا و هوس را از خود دور کرده هر چه می کنم به امر او می کنم، چنانکه گویا او می کند و من از خود اراده ندارم و مقام حق الیقین همین است، و نظیر این در قرآن هست که وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى و نیز در یک جا فرموده : اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها و در جای دیگر می فرماید: قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُم. و چون پیغمبر هر چه می کند به امر حق می کند گویا او ریگ به طرف دشمن ریخته، و چون ملک الموت به امر خدا قبض روح می کند گویی خود خدا قبض کرده.

می گویند: شهر بغداد را منصور دوانیقی ساخت، با این که بناها ساختند، چون به امر او ساختند نسبت به او می دهند، و در حدیث است: « ما زال العبد یتقرب إلی بالنوافل حتی کنت سمعه الذی یسمع به، و بصره الذی یبصر به». و حضرت صادق علیه السلام وقتی آیه ای را تکرار فرمود بعد از آن فرمود: آن قدر تکرار کردم تا از قائل آن شنیدم؛ یعنی از خدا. وقتی شخص غرقه بحر توحید شود اراده اش از او سلب می شود و به اراده حق تکلم می کند. معنی اینکه می گفتند: من حق هستم این بوده، مثل قطعه آهنی که در میان آتش گداخته شود کار آتش را می کند و آتش است، دیگر آهن نیست رنگش و حرارتش و شعله اش و روشناییش عین آتش است؛ کسی هم که غرق خداشناسی شد همین است. و اگر کسی از این شطحیات بگوید بی ادب است و باید ملامتش کرد تا مؤدبانه سخن گوید، اما کافر نیست که نجس باشد؛ چون معنای صحیح از لفظ خود قصد کرده است نه معنای باطل.»

در پایان باید دانست که در لعن حلاج توقیعی وارد نشده است. در توقیع منقول در احتجاج اسمی از حلاج نیست و نام حلاج فقط در عبارت طبرسی آمده است و آنچه در حدیقة الشیعه نیز در این باب آمده است جعلی است. نگارنده در کتاب «حدیقة الشیعه و جعل حدیث در مذمّت فلسفه و تصوّف» توضیح آن را عرض کرده است و اگر واقعاً توقیعی درباره وی آمده بود شیخ در کتاب الغیبه به آن اشاره می فرمود.

 

 

××× سؤال پانزدهم: چرا خواب محیی الدین را تایید کرده اید؟

فاضل محترم در آخرین اشکال خود نگاشته: «استاد، از حضرت عالی کتابی به عنوان نهج الولایه منتشر گردیده است که در صفحه 111 آن درباره فصوص چنین ذکر فرموده اید:

شیخ در اول فصوص الحکم اظهار نموده که کتاب مذکور را در مکاشفه ای از دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم أخذ نموده و به امر آن حضرت، کتاب را بر مردم آشکار کرده به این عبارت: فإنی رأیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی مبشّرة أریتها فی العشر الآخر من محرم سنة سبع و عشرون و ستمائة بمحروسة دمشق، و بیده صلی الله علیه و‌آله و سلم کتاب، فقال لی: هذا «کتاب فصوص الحکم» خذه و اخرج به إلی الناس ینتفعون به.

حاصل مقصود این که در محروسه دمشق در دهه آخر محرم سنه ششصد و بیست و هفت در عالم مثال مقید و خیال متصل که عبارت از رؤیای صالحه است شرف اندوز زیارت جمال عدیم المثال حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله و سلم شدم، کتابی در دست مبارک گرفته بودند، فرمود: این کتاب فصوص الحکم را بگیر و بر مردم آشکار کن تا از مضامین آن منتفع گردند.»

و سپس عبارتی دیگر از علامه در نقل این داستان در ممد الهمم آورده و نگاشته:

«لازم به تذکر و یادآوری است که حضرتعالی بیانات فوق را تأیید نموده و در پاورقی چنین توضیح داده اید که مبشّره یعنی رؤیای بشارت دهنده، در جایی وارد است که به چشم باطن خود دیدم که آن مبشّره – رؤیای صالحه – را خدای متعال به من نمود (نه من خواستم) پس جمال مثالی پیغمبر را دید (نه مادی خارجی را).

در زمینه فوق لازم است مطالبی را خدمتتان ارائه نمایم:

1. در نقل مطالب حفظ امانت نکرده و عباراتی تغییر یافته است.

2. محیی الدین بر طبق اعتیاد خود که سنی است از لفظ صلی الله علیه و سلم استفاده نموده است که امری بسیار زشت و زننده است و مشمول صلوات بترا یا ابتر می باشد و کسانی که صلوات ابتر را ادا کنند اولاً به نهی پیامبر در این زمینه توجهی نکرده اند و ثانیاً خداوند نه واجب و نه مستحبی را از آنان پذیرفته و نه دعایشان را مستجاب می نماید. در این زمینه می توانید به گفتار دانشمندان اهل سنت و جماعت در کتب زیر مراجعه نمایید.»

و سپس نام 26 کتاب را با شماره صفحه در این باره آورده است

سپس به عنوان اشکال سوم با لحنی تند اعتراض نموده که چرا در کتاب ممد الهمم به جای ذکر کامل صلوات از علامت (ص) استفاده نموده اید و به عنوان اشکال چهارم نمونه هایی از اشکالات فصوص را شمرده و اعتراض کرده که چرا با وجود این اشتباهات مکاشفه محی الدین را تأیید نموده اید.

××× پاسخ:

روشن است که این اشکالات برف انباری است. نیاوردن «و آله» در کلمات محیی الدین که یا سنّی است و یا در شرایط تقیه می زیسته و یا توسط نویسندگان نسخه ها افتاده و احتمالات دیگر چه ربطی به حضرت علامه دارد که نام بیست و شش کتاب در رد آن ردیف شود؟

یا آوردن (ص) به جای ذکر کامل صلوات در برخی صفحات ممد الهمم که ترک اولی است با توجه به اینکه در بسیاری از عبارات به نحو کامل آمده و در مابقی نیز معلوم نیست علامت (ص) از نویسنده است یا تایپیست یا از ناشر و ... چه جای انتقاد است؟

یا اینکه در نقل و شرح عبارت، تغییراتی غیر مخل داده شده چه ضرری دارد؟

اما اینکه در فصوص محیی الدین اشتباهاتی وجود دارد، در این سخن شکی نیست و تمام شراح فصوص و اساتید برجسته آن، بر آن واقفند و هیچ یک ادعای عصمت شیخ ابن عربی را ننموده اند ولی این منافاتی با اینکه فصوص از جانب حق و به دست رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده باشد ندارد. زیرا آنچه از حق رسیده حقیقت فصوص است که شیخ آن را تلقی کرده و با علوم حصولی و رسمی خود آمیخته به لسان اهل این عالم ترجمه نموده است و لذا خود وی پس از نقل مبشّره خود از خداوند متعال می خواهد که وی را در ترجمه این کتاب از خطا محفوظ بدارد و بتواند به شکل صحیح آن را منتقل نماید. [4]

پس اشتمال کتاب بر خطا منافاتی با صحت مبشره مزبور ندارد.

آنچه گذشت اجمالی بود از اشتباهات اصلی فاضل محترم در نامه مزبور که البته تفصیل آن و بر شمردن همه خطاها و توضیح کامل پاسخ‌ ها محتاج تألیف کتابی مفصل می باشد.

امید است که برادران ایمانی که سر رشته ای از مسائل معرفتی ندارند بجای گشودن زبان اعتراض بر بزرگان، زحمت تعلم و زانو زدن در نزد اساتید را بر خود همراه نمایند و اگر در زمینه ای تخصص ندارند لااقل سکوت نمایند.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

 

××× (برای دیدن قسمت اول پاسخ به سوالات، کلیک کنید) ×××

××× (برای دیدن قسمت دوم پاسخ به سوالات، کلیک کنید) ×××

 


[1] . عیون مسائل النفس، ص 688.

[2] . ر. ک : همان ، ص 692 - 698.

[3] . ر.ک : روضات الجنات، ذیل شرح احوال حافظ رجب برسی.

[4] . شرح فصوص قیصری، ص 315.

{jcomments on}

خواندن 6037 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 29 شهریور 1395